بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

محصولات روز







 اینجا هستید : بخش مطالب » مذهبی » حکایات » بهترين حالات براي مؤمنين

Untitled 2
100 هزار کتاب

100 هزار جلد کتاب

داستان رمان شعر تاريخي آموزشي و مقالات تخصصي و عمومي

خودکار جادویی

خودکار جادویی

براي نوشتن پيام هاي محرمانه هر متني ميخواهيد بنويسيد... متن شما نامرئي مي شود

آموزش ایروبیک

آموزش ايروبيك (كارمن الكترا)

برترين وجديدترين آموزش ايروبيك با مشهورترين هنر پيشه هاليوود (كارمن الكترا)

عینک پلیس

عينك POLICE

پرفروش ترين عينك تمام دوران كمپاني POLICE

گردن بند

30 مستند جنجالي ايران

جنجالي ترين مستندهاي دیدنی تاريخ ایران را يكجا در این بسته خواهید داشت

سریال های قدیمی

سريال هاي قديمي

با اين محصول در كنار خانواده تا مدت ها سرگرم خواهيد شد !

فرستنده : مژده صبا
دسته بندی : حکایات

تعداد بازدید  : 548
امتیاز : 8

مشخصات
 

بهترين حالات براي مؤمنين

مرحوم علامه طهراني مي گويد :

يكي از سروران عزيز ما كه فعلا از اعاظم اهل نجف اشرف است و حقا مرد بزرگواري است ، نقل فرمود براي من كه ما از نجف اشرف عيال اختيار كرديم و سپس در فصل تابستان براي زيارت و ملاقات ارحام عازم ايران شديم و پس از زيارت حضرت ثامن الائمه به وطن خود كه شهري است در نزديكي هاي مشهد رهسپارگرديديم.

آب و هواي آنجا به عيال ما نساخت و مريض شد و روز به روز مرضش شدت كرد و هر چه معالجه كرديم سودمند واقع نشد و مظرف به مرگ شد و من در بالين او بودم و بسيار پريشان شدم و ديدم عيال من در اين لحظه فوت مي كند و من بايد تنها به نجف برگردم و در پيش پدرش و مادرش خجل و شرمنده گردم و به من بگويند دختر نو عروس ما را برد و در آنجا دفن كرد و خودش برگشت .

حال و اظطراب و تشويش عجيبي در من پيدا شد . فورا آمدم در اتاق مجاور ايستادم و دو ركعت نماز خواندم و توسل به حضرت امام زمان (عج) پيدا كردم و عرض كردم :

يا ولي الله ! زن مرا شفا دهيد ، اي ولي كارخانة خدا ! اين امر از دست شما ساخته است و با نهايت تضرع و التجا متوسل شدم ، آمدم در اطاق عيالم ، ديدم نشسته و مشغول گريه كردن است و زاروزار مي گريد . تا چشمش به من افتاد گفت : چرا مانع شدي ؟ چرا مانع شدي ؟ چرا نگذاشتي؟ من نفهميدم چه مي گويد و تصور كردم كه صحبت عادي مي كند و حالش سخت است . بعد كه قدري آب به او داديم و غذا به دهانش گذارديم قضية خود را براي من نقل كرد و گفت : عزرائيل براي قبض روح من با لباس سفيد آمد و بسيار متجمل و زيبا و آراسته بود ، به من لبخندي زد و گفت : حاظر به آمدن هستي ؟ گفتم : آري .

بعدا امير المؤمنين تشزيف آوردند و با من بسيار ملاطفت و مهرباني كردند و به من گفتند : من مي خواهم بروم نجف ، مي خواهي با هم برويم به نجف ؟ گفتم بلي خيلي دوست دارم با شما به نجف بروم . من برخاستم لباس خود را پوشيدم و آماده شدم كه با آن حضرت به نجف اشرف برويم ، همينكه خواستم از اطاق با حضرت خارج شوم ديدم كه حضرت امام زمان عجل الله آمدند و تو هم دامان امام زمان را گرفته اي . حضرت امام زمان به امير المؤمنين عرض كردند :‌ اين بنده به ما متوسل شده ، حاجتش را برآوريد .

حضرت امير المؤمنين سر خود را پائين انداخته و به عزرائيل فرمودند : به تقاضاي مرد مؤمن كه متوسل به فرزند ما شده است برو ؛ باشد تا موقع معين و امير المؤمنين از من خداحافظي كردند و رفتند . چرا نگذاشتي من بروم ؟

در روايات زيادي وارد شده است كه حضرت امير المؤمنين بر بالين محتضر در سكرات موت حاضر خواهد مي شوند . اين حضور از بهترين حالات براي مؤمنين خواهد بود و بهترين فرمان . خوشا به حال مؤمنين و شيفتگان ائمه اطهار كه چنين سعادتي نصيب آنها مي شود .


Untitled 2
آموزش رفتارهاي زناشويي
آموزش شينيون حرفه اي
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 516 نفر

محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری