جالبه بخونید
ازدواج
داماد با ماشين عروس در ترافيك گرفتار شده. عمه عروس او را با خودروي دربستي از آرايشگاه به تالار ميبرد. از ماه قبل مقرر شده كه زن برادر عروس كادوها را باز و محتويات آنها را اعلام كند. بيشتر آشنايان سكه يا وجه نقد هديه دادهاند. به اصرار داماد برادرش هدايا را تحويل ميگيرد تا آنها را داخل صندوق عقب اتومبيل بگذارد. او چند لحظه بعد بر ميگردد و آهسته به داماد ميگويد خانمي كه پشت ميكروفون بود مبلغ هداياي آشنايان عروس را 7 ميليون تومان بيشتر از واقعيت اعلام كرده است. سپس موبايل داماد را از جيبش بيرون ميآورد آن را بالا ميگيرد و با فرياد ميگويد همين الان سفير كشور موناكو گفت كه 20 ميليون تومان به داماد هديه خواهد داد. بعد از پايان جشن ميهمانها درباره بد مزه بودن غذا -خشك بودن مراسم -زشت بودن كت داماد - بيريخت بودن كفش عروس- بد مسير بودن تالار - قيافه خشن دوست داماد - بدون گاز بودن نوشابه ها -قديمي رقصيدن پدر عروس- نامطبوع بودن رايحه صابون سرويس بهداشتي- پيراهن جلف بچه خواهر عروس -راحت نبودن صندلي هاي تالار -بيريخت بودن كيك- بيكلاس بودن ماشين عروس و عدم تناسب خانواده عروس و داماد صحبت ميكنند.
بعداز ازدواج
داماد و عروس 4 هفته از محل كارشان مرخصي ميگيرند . آنها 2 هفته اول براي پاگشا به خانه افراد فاميل ميروند تا به اتهامات مطرح شده پاسخ بدهند. هفته 3 و 4 در خانه ميمانند تا افراد فاميل به ديدن آنها بيايند. بعد از پايان 4 هفته اقوام دور از شهرستان ميآيند و هر كدام براي يك هفته در خانه عروس و داماد اقامت ميكنند. بعد از سه ماه ميهمان بازي به پايان ميرسد و زندگي مشترك آغاز ميشود. خانواده عروس و داماد صميمي ميشوند و با يكديگر به ميمهاني - خريد- سينما و مسافرت ميروند. پدر داماد برادر عروس را در شركت خود استخدام ميكند. مادر داماد خياطياش را به خواهر زاده عروس ميسپارد و پسر خاله داماد به شوهر خواهر عروس چك بانكي ميدهد.
مسافرت
داماد و عروس صبح زود به محل كارشان ميروند و شبها دير وقت به خانه بر ميگردند و وقتي همديگر را ميبينند كه خسته و كوفته هستند. قرار ميشود كه به مسافرت بروند. عروس چمدانها را ميبندد و داماد نيز اتومبيل را سرويس كامل ميكند. صبح روز بعد مشغول رانندگي در جاده است موبايلش زنگ ميزند خواهرش است . او خبر ميدهد كه برادر عروس در شركت پدر داماد مشكل ايجاد كرده و اخراج شده است. مادر داماد نيز براي تلافي خواهر زاده عروس را از خياطياش بيرون كرده است. پسر خاله داماد هم گفته كه شوهر خواهر عروس بايد چك را پس بدهد . داماد و عروس به مسافرت ادامه ميدهند. موبايل عروس زنگ ميزند . مادرش است او به دخترش ميگويد كه بايد از داماد طلاق بگيرد . موبايل داماد زنگ ميزند . عمو يوهانس است و ميگويد كه مادر عروس درخواست طلاق غيابي كرده است. داماد دور ميزند و به شهر بر ميگردد.
زندگي مشترك
عروس وداماد در بين راه با يك تريلي اسكانيا تصادف ميكنند روحشان به هوا ميرود و از اين لحظه زندگي مشترك آنها آغاز ميشود.
(محل وقوع اين داستان هرگز نميتواند ايران باشد زيرا در اينجا هيچ جادهاي وجود ندارد كه خوب آنتن بدهد و بتوان بارها تماس موفق برقرار كرد. مترجم)
Untitled 2