لباس نو
روزي ملا به ضيافتي رفت و چون لباس هاي كهنه و معمولي خود را پوشيده بود كسي به او اعتنايي نكرد و محل مناسبي به او نشان نداد.ملا ملتفت اين امر شده. آهسته از آن جا بيرون آمد و به خانه خويش رفت لباس فاخري پوشيد و مراجعت نمود. اين بار صاحب خانه با احترام تمام از او پذيرايي نمود و او را در صدر مجلس نشاند.چون هنگام نهار شد و مهمانان بر سر سفره حاضر شدند ملا آستين لباسش را به غذا نزديك كرد و گفت:( آستين نو بخور پلو .) حاضرين تعجب كردند و سبب را جويا شدند.ملا گفت: چون در اين جا به لباس من احترام گذاشتند ، نه به خود من، پس بنابراين لباس من بايد غذا بخورد نه من!!
Untitled 2