مشکلات یه مرد بینوا
دو مرد وارد کافه ای شدند و شروع کردند به حرف زدن بعد از مدتی یکی از آنها گفت : « تو
فکر می کنی مشکلات خانوادگی داری ؟ پس به وضعیت من گوش کن : چند سال پیش من
با بیوه جوانی آشنا شدم که دختری تازه بالغ داشت ، و با هم ازدواج کردیم بعدها ، پدرم با
نادختری من ازدواج کرد ، این ازدواج نا دختری ام را نامادری ام ساخت و پدرم دامادم شد
همچنین همسرم مادرزن پدر شوهرش شد بعد دخنر همسرم ، نامادری ام ، صاحب یک
پسر شد این پسر نابرادری ام بود . چون پسر پدرم بود اما وی همچنین پسر دختر همسرم
بود که بدین ترتیب نوه همسرم می شد این اتفاقات مرا پدربزرگ نابرادری ام کرد . این چیزی
نبود تا زد و همسرم صاحب یک پسر شد حالا خواهر پسرم ، نامادری ام ، مادربزرگ پسرم
هم شد بدین ترتیب پدر من شوهر خواهر پسرم شد که ناخواهری اش زن پدرم بود من
ناپدری نا مادری ام هستم و زنم عروس دختر خودش ...... و تو فکر می کنی مشکلات
خانوادگی داری ؟
Untitled 2