بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

آگهی

دانلود نمونه سوالات پیام نور

 اینجا هستید : بخش مطالب » شعرو ادبیات » داستان کوتاه » یک داستان جالب و آموزنده


فرستنده : هلیا ..........
دسته بندی : داستان کوتاه

تعداد بازدید  : 8226
امتیاز : 86

مشخصات
 

یک داستان جالب و آموزنده


 

با مامان و بابا داشتيم تلويزيون تماشا می کرديم که مامان گفت : " من خسته ام و دير وقته . ميرم بخوابم "مامان بلند شد ، به آشپزخانه رفت و مشغول تهيه ساندويچ های ناهار فردا شد . بعدش همه لباسهای کثيف را در لباسشويی ريخت ، ظرفها را شست ، برای شام فردا از فريزر گوشت بيرون آورد ، قفسه کتابها را مرتب کرد ، شکرپاش را پر کرد ، ظرفها را خشک کرد و در کابينت قرار داد و کتری را برای چايی صبحانه فردا پر از آب کرد ، پيراهن بابا را اتو کرد و دکمه لباس برادرم را دوخت . ورق های بازی را از روی ميز جمع کرد و دفترچه تلفن را سر جاش توی کشوی ميز گذاشت . گلدانها را آب داد و چند دقيقه ای ايستاد و خيره نگاهشون کرد ميدونستم که توی دلش داره با اونها حرف ميزنه با اينکه پشتش به من بود مطمئن بودم که نگاهش پر از عشق و محبته ، بعد خم شد چند تا برگ را که زرد شده بودند چيد وريخت توی سطل آشغال اتاق که با خودش ميبرد تا خاليش کنه ...حوله خيسی را روی بند انداخت . ايستاد و خميازه ای کشيد ، کش و قوسی به بدنش داد و به طرف اتاق خواب حرکت کرد . کنار ميز ايستاد مقداری پول برای سفر شمرد و کنار گذاشت و کتابی را که زير صندلی افتاده بود برداشت ، نامه اداری را که بايد پست ميکرد دوباره مرور کرد در پاکت را چسباند ، آدرس را نوشت و تمبر زد ؛ ليست خريد خانه را هم روی کاغذی نوشت و هر دو را در کيفش گذاشت .بعد دندانهايش را مسواک زد و ناخن هایش را سوهان کشيد ، برای بابا چايی ريخت . بابا گفت : " فکر کردم گفتی داری ميری که بخوابی؟! " و مامان جواب داد : " درست شنيدی دارم ميرم بخوابم " بعد چراغ حياط را روشن کرد و درها را بست ، شعله بخاری ها چک کرد . به تک تک بچه ها سر زد و شنيدم که با برادر بزرگم صحبت ميکرد . لباس های بهم ريخته را به چوب لباسی آويخت ، جورابهای کثيف را در سبد انداخت ، ساعت را برای صبح کوک کرد ، لباسهای شسته شده را پهن کرد ، جا کفشی را مرتب کرد و به ليست خريد چند مورد اضافه کرد ....
در همان موقع ، بابا تلويزيون را خاموش کرد و بدون اينکه شخص خاصی مورد نظرش باشد گفت : " فيلم جالبی بود ، من ميرم بخوابم " و بدون توجه به هيچ چيز ديگری ، دقيقا همين کار را انجام داد !
آيا چيز فوق العاده ای در اين جريان نمی بينيد ؟؟؟

 



Untitled 2
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  ۸ نکته جالب در yahoo messenger
  4 ابزار USB جالب و سرگرم کننده
  داستان کوتاه جالب و آموزنده
  داستان آموزنده از شیوانا “تحمل درد عشق”
  كيف جيبي هاي جالب و مبتكرانه
  سئوالهاي جالب و جوابهاي باور نكردني !!
  دلیل جالب زنان افغانی برای اینکه چرا 5قدم از همسران‌شان عقب‌تر راه می‌روند!
  پیامهایی آموزنده که در سریال یوسف می‏توان یافت
  Mp3 player های جالب !
  13حقيقت جالب كه در مورد خودتان نمي دانستيد
  حقایقی جالب از زندگی
  طالع بینی هر 12 ماه سال(واقعا جالب و واقعی)
  تصاویر جالب و دیدنی - سری 6
  ایستگاه اتوبوس جالب !
  طنز جالب نامردی ولی نتیجه اش عالی ” ویژه بزرگسالان “
  کوتاه و جالب از رستورانی با منوی رومیزی لمسی
  ساعت های جالب !
  آخرین جملات قبل از مرگ ( طنزی جالب و خواندنی )
  خواندنی و جالب : عجب خوش شانسی!
  طراحی جالب یک ایرانی از لامبورگینی رونتون
  جلوه های جالب زندگی دومين مرد ثروتمند دنيا
  دستشويي هاي جالب و خنده دار
  داستان کوتاه و جالب رنگ عشق
  یک داستان آموزنده حتما بخون
  داستان کوتاه جالب 3
  نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد (داستان)
  تصاویری جالب از بلندقدترین مرد جهان از تركیه !
  14 نکته جالب درمورد اینترنت که تابحال نشنیده‌اید!
  یک داستان جالب و آموزنده
  داستان جالب قانون ومیوه
  مطلب آموزنده 1
  تصاوير جالب و ابتكاري از كيسه هاي خواب
  یک تست هوش و خواندنی جالب
  جالب نه
  راه حل جالب برای یک مشکل به دو روش آمریکائی و روسی
  14نکته جالب درمورد اینترنت
  عاقبت فحش دان و مسخره کردن
  فواید جالب ازدواج کردن
  احساسات بسیار جالب یک شوهر در نصف شب ..!!!
  دانستنی هایی جالب درباره مو
  مطالب جالب علمي
  یک ترفند بسیار جالب - مخفی کردن فایل ها دورن عکس !!!
  ترفند های جالب و کاربردی ایرانسل
  دانستنی های فوق العاده عجیب و جالب !
  30عادت جالب مانکن ها و غذای روزانه آنها
  طراحی جالب نمکدون !
  داستان جالب زنی که همیشه از شوهرش کتک می‌خورد! + متن انگلیسی
  عكس هاي جالب روز
  حکایت جالب قبض روح حضرت ادریس (ع)
  سخنان جالب بزرگان
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 69 نفر

آگهی



طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری