زمین معصیت کار است

می روم سنگین تر از همیشه این بار کوله باری تازه به دوش دارم
این بار انگار از همیشه تنها ترم خسته ترم
یک شاخه گل میخک
این یعنی چه.....؟
تکرار کن این یعنی چه ؟
من نسیم را میفهمم من دستان خمیده درخت پیر را میفهمم من ریشه های زیر خاک را میفهمم.
یک جرعه تنهایی
شاید تنهاآرزوی من باشد
شاید گرفتن دستان تو تنها تا ابد آرزوی من باشد
ای تنها تفکر زمان معصومیت ای تمام مقدسات من
تنها برای توست که خواهم نوشت
فکرکن: کسی که مرگ برگها را کشیده است منم باید برای مرگ تدریجی احساس گریست
برای دروغ ها
برای ذره ذره بهشت که می رود به اعماق فراموشی ها
برای تمام معصومیت های از دست رفته ناله کرد
اینجا صحبت گناه دیگر نیست
لینجا حرف ...
حرفه یک جهنم است
حرف نهایتی خیره از شهوت
ببی که برهنه برهنه فکر میکنند و آغوش آغوش انجام می دهند
برای خداون که دیگر نمارز وحشت نمی خوانند
این چاپلوسی ها کافی نیست؟؟؟؟؟؟؟
اینجا زمین معصیت کار است
زمین تشنه کفر است
جنایتکار است!
Untitled 2