دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 60 نفر

آگهی



 اینجا هستید : بخش مطالب » مذهبی » داستان های پیامبران » 35. شناسنامه حضرت آسیه (س)

فرستنده : عباسعلی ایزدی مقدم
دسته بندی : داستان های پیامبران

تعداد بازدید  : 10069
امتیاز : 100

مشخصات
 

35. شناسنامه حضرت آسیه (س)


35. شناسنامه حضرت آسیه (س)

آسیه دختر « مزاحم بن عبید بن ریان بن ولید » از فرزندان و نسل پیامبران و از قوم بنی اسرائیل است . سال ولادت و عمر او را مورخین ذکر نکرده اند ، رامسیس فرعون مصر او را به عقد خود درآورد و دختری به نام « اَنیسا » از آنها به دنیا آمد . این دختر علیل و بیمار غیرقابل علاج بود که با مالیدن آب دهان موسی (ع) به وی در همان دوران کودکی ، او را بهبود بخشیدند . ( در اخبار آمده که فرعون به کاهنان متوسل شد . آنها گفتند : ای فرعون ! ما پیش بینی می کنیم که از درون آب نیل انسانی به این کاخ گام می نهد که اگر از آب دهانش به بدن این بیمار بمالند بهبودی می یابد . پس از اینکه موسی را از آب گرفتند آسیه (س)  همسر فرعون آب دهان آن کودک را به بدن مریض دختر مالید و شفا یافت ) .

آسیه (س) زن کسی بود که ادعای خدایی داشت و تمام زرق و برق های مصر پهناور و مردم آن سامان در اختیار او بود ولی آسیه (س) خود را در برابر آن همه عوامل مادی نباخت و با اخلاص تمام در نهان به بندگی خدا می پرداخت و از زنان ممتاز جهان به شمار می آمد . رسول خدا (ص) وی را در ردیف « خدیجه ، فاطمه ، مریم » بهترین زنان اهل بهشت خوانده است . وی هنگامی که معجزه موسی (ع) را در مقابل ساحران مشاهده کرد ، اعماق قلبش به نور ایمان روشن شد و از همان لحظه به موسی (ع) ایمان آورد و او پیوسته عقیده و ایمان خود را مکتوم می داشت .

در کاخ فرعون همسر حزقیل بنام « صیانه » بعنوان آرایشگر دختر فرعون مشغول خدمت بود . ( از حزقیل بعنوان مؤمن آل فرعون یاد می شود . او مردی از فرعونیان بود که به موسی ایمان آورده بود ، اما ایمان خود را مکتوم می داشت ، در دل به موسی عشق می ورزید و خود را موظف به دفاع از او می دید . برخی دیگر او را یکی از پیامبران الهی می دانند و جمعی معتقدند که وی خزانه دار مخصوص فرعون بود . بنابر روایتی حزقیل به شغل نجاری اشتغال داشت و همان بود که صندوق را برای مادر موسی ساخت تا موسی را در آن نهاده و به رود نیل بیندازند . گویند حزقیل 600 سال ایمانش را از طاغوتها پوشیده داشت . او که به مرض جذام مبتلا بود با دستانِ فلج خود به طرف قومش اشاره کرده و مردم را به خدا دعوت می نمود . سرانجام فرعون دستور داد تا او را قطعه قطعه کنند ، اما با این وصف نتوانستند در ایمانش رخنه ای ایجاد کنند . )

 روزی وی مشغول شانه زدن به زلفهای اَنیسا دختر فرعون بود که شانه از دستش افتاد و هنگام برداشتن آن « بسم الله » گفت ! دختر فرعون با تعجب گفت : منظورت از گفتن « الله » پدرم فرعون است ؟ صیانه گفت : نه ، منظورم خدای موسی و هارون (ع) است که زمین و زمان و پدرت فرعون را آفریده است ! این خبر به گوش فرعون رسید . صیانه و فرزندانش را به حضور طلبید و پرسید : پروردگارت کیست ؟ صیانه گفت : خدای من و تو ، الله است که پروردگار جهانیان است . فرعون با شنیدن این سخن بیدرنگ دستور داد تنوری را که از مس ساخته بودند ، آتش کنند ، سپس به ترتیب تمام فرزندان صیانه را در میان تنور آتشین افکندو سوزاند ، تا نوبت به آخرین بچه او رسید که طفلی شیرخواره بود . صیانه منقلب شده و صبر و قرارش تمام و با عاطفه سوزناک شروع به اعتراض و گریه نمود ، ولی آن بچه شیرخواره به امداد غیبی چون عیسی (ع) به سخن آمد و  گفت : ای مادر صبر کن ! که این بلاها در راه حق است . سپس خودِ صیانه را به میان تنور انداخت .

رسول خدا (ص) می فرماید : از سوختن آن زن و فرزندانش بوی خوشی پدیدار شد که در آسمان به مشام ملائکه رسید و من هنگام رفتن به معراج آن بوی خوش را استشمام کردم . آسیه (س) وقتی کشته شدن صیانه همسر حزقیل و فرزندانش را با این وضع فجیع و دردناک مشاهده نمود، دید که ملائکه روح صیانه را به آسمان بالا می برند ، یقین او زیاده شد ، لذا ایمان خود را ظاهر کرده و شدیداً به فرعون اعتراض کرد و گفت : وای بر تو ای فرعون ! تا کی جنایت خواهی کرد ؟ چقدر به خدایت و خدای عالمیان جرأت و جسارت پیدا کرده ای ؟ این زن و فرزندان او چه گناهی کرده بودند که آنان را به آتش کشیدی ؟ فرعون گفت : مگر تو هم مثل صیانه دیوانه شده ای که اینگونه سخن می گویی ؟ آسیه گفت : دیوانه نشده ام ولیکن به خدای موسی (ع) که خدای عالمیان است ایمان آورده ام ! فرعون که انتظار نداشت چنین سخن اعتراض آمیزی از همسرش بشنود و هرگز فکر نمی کرد که موسی (ع) پایگاه نیرومندی در دربار فرعون داشته باشد و آسیه (س) را به آیین خود جذب کند ، به شدت تکان خورد و احساس خطر کرد و دنیا در نظر او تار گردید .

چون آسیه (س) را بسیار دوست میداشت ، چیزی نگفت ، بلکه به سراغ مادر آسیه رفت و به او گفت : دخترت دیوانه شده ! سخن از موسی (ع) و خدای او بر زبان جاری می کند . سپس مادر آسیه و فرعون به نزد آسیه (س) آمده و بزعم خود او را نصیحت کردند که دست از این آیین بردار و گرنه همچون همسر حزقیل به سزایش خواهد رسید ! ولی آسیه (س) هرگز تسلیم خواست فرعون نشد . سرانجام فرعون دستور داد دست و پاهایش را با میخها بسته و در زیر آفتاب سوزان قرار دهند و سنگ عظیمی بر سینه او بگذارند . هنگامی که آخرین لحظه های عمر خود را می گذراند ، دعایش  این بود : « پروردگارا ! برای من خانه ای در بهشت در جوار خودت بنا کن و مرا از دست فرعون ظالم نجات ده » ( سوره تحریم ، آیه 11) . خداوند نیز دعای این زن مؤمن پاکباز فداکار را اجابت فرموده و او را در کنار بهترین زنان عالم مانند مریم (س) قرار داد .

 

 منبع : مجموعه کامل قصه های قرآن ، نوشته : محمدجواد مهری کرمانشاهی ، انتشارات مشرقین قم


امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

طالع بینی خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت