پیام مهر بابا به جوانان جهان
بخدا مهر بورزید(*)
جوانان امروزی نیروی فعال فردا می باشند. هستی کلیه موجودات از چیز بسیار کوچکی آغاز می گردد. نهال خُرد درختی بزرگ، جوی باریک رودخانه و نوزاد کوچک مردی قوی هیکل می شود، تا درسها و تجربیاتی را که در جوانی کسب کرده مورد عمل گذارد و از آن حسن استفاده یا سوء استفاده برد. لیکن با وجودی که در جهان مادی مردی است قوی هیکل، از لحاظ روحانی کودکی است خُرد. جهان چون کودکستان و دبستانی است، که مرد بایستی در آن، به وسیله زندگانیهای بی شمار و کسب تجربیات از اضداد، چون رنج و شادی، درد و خوشی، خوبی و بدی، ثروت و فقر درسهای روحانی بیاموزد.
رشد و نمو کلیه موجودات به تدریج صورت می گیرد. همین جور انسان نیز با طی مراحل بسیار کند و تدریجی به رشد رسیده نفس حقیقی را کشف و به وسیله عشق و فداکاری و خدمات بی دریغانه، عاری از نفرت و آز و خشم، بازیچه کودکی خود، رهایی میابد. در آموزشگاه روحانی، منازل بسیاری باید طی گردد. شماره اندکی از مردم رشادت و تصمیم لازمه را، برای طی منازل مذکور، از خود ابراز می دارند. چنان که در دبستان و دبیرستان، آموزگاران و دبیران، در راه آموزش راهنمای جوانان اند. همچنان پیران کامل، رهروان را به رهروی به حق و طی منازل و نیل به منزل با شکوه خداوندی رهبری می نمایند. اندکند خوشبختانی که با چنین رهبران روحانی تماس حاصل و با اطاعت از ارشاد آنها کسب فیض می نمایند. اگر کسی به این سعادت فائز گردد، بایستی خود را شایسته فضل و مهر او سازد.
جوانان بایستی از انضباطی که والدین و آموزگاران تعلیم می دهند سرگرانی نکنند. انضباط نهایت اهمیت را دارد و به طریقی نا محسوس، به انضباط نفس واقعی رهبری می کند، که قابل توجه است. کوشش در غلبه بر دیگران چندان مهم نیست. پیروزی بر نفس خود مهم است تا جهان فتح گردد. آسانترین راه برای نیل به این منظور، مهرورزی به خداست. نخستین قدم در مهرورزی به خدا، دوست داشتن هم نوع خویش است. به وسیله دیدن خدا در همه موجودات و چیزها به مشاهده حق باید پرداخت. بخشش را بدون انتظار تلافی و خدمت را بدون فکر پاداش باید به جای آورد. خدا در همه چیز و همه جا هست، ولی بیشتر در خود شخص است. انسان برای جهان موجود نیست، بلکه جهان برای انسان موجود است.
حقیقت گفته بالا در داستان دلکش مورچه دیده میشود. مورچه ای سوار بر برگ از نهری می گذشت باد تند برگ را سرنگون و مورچه را غرق می سازد. مورچه برای کمک فریاد می کند، که جهان دارد غرق می شود. وزغی نزدیک بود گفت: ((چه حرف مفتی گویا خودت غرق می شوی)) مورچه جواب می دهد: ((بسیار خوب همین که من غرق شوم، چنان است که جهان برایم وجود ندارد، چون من غرق شوم چنان است که دنیا هم غرق می شود.)) بنابراین کلیه هستی ها در خود انسان موجود است. خدا را در باطن باید جست. همین که شخص یک بار آن را بیابد گوهر شایسته درخشانی به دست می آورد. دعای خیرم این است که همه خدا را دوست داشته او را بیابند.
(*) پیامی است که مهربابا از آمریکا به جوانان جهان می فرستد.
Untitled 2