دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 218 نفر

آگهی



 اینجا هستید : بخش مطالب » متافیزیک » مباحث عمومی متافیزیک » آموزش ارتباط با ارواح

فرستنده : samaneh d
دسته بندی : مباحث عمومی متافیزیک

تعداد بازدید  : 7028
امتیاز : 90

مشخصات
 

آموزش ارتباط با ارواح


 

بسم الله الرحمن الرحيم و صل الله محمد و آل الطاهرينآموزش ارتباط با ارواح - Bitrin.com

آنچه مرا واداشت در رابطه با عالم ارواح كه در غيب اين عالم دنيايست حقايقي را با كلمات و رموزاتي كه تنزل عقل انسان است به تصوير بكشم .انسان و اصالت اوست.

در رابطه با انسان مباحث زيادي در مكاتب مختلف از ديدگاه هاي متفاوت مطرح گرديده است حتي با نظر به اومانيسم و اصالت انسان و انسان محوري گفت و شنودهايي شده است.ولي بايد دانست كه انسان فقط همين بدن و فيزيك ظاهري نيست و به همين دنيا ختم نمي شود .بلكه انسان مجموعه اي در عوالم غيب و شهادت و نمونه اي از عالم دنيا و آخرت است.

عقل .روح و نفس ناطقه كه مترجم حقيقت انسان هستند ادراك و احساسات را كه عقل لطيف اند از باطن به ظاهر منعكس مي كنند و به تصوير مي كشانند و انسان را نه انسان جسماني و مادي بلكه انسان عقلاني و روجاني را به سوي ساحل محبت الهي رهنمون مي سازد(دوستان اميدوارم منظور رو متوجه شده باشيد)

آنجا آرامش مطلق است و دردعا نيز دارد كه((اعيش علي ساحلي بحر محبتك))يعني خدايا مرا به آن ساحل محبتت كه حيات حقيقي است برسان.زيرا چشمه هاي زيبايي در آنجا فوران دارد و رسيدن به آن ساحل ميسور نمي شود مگر انسان را دو شآن و دو مرتبت ببينيم كه در حديث دارد:

((الانسان خلق من شان الدنيا و شان الاخره)) يعني انسان دو بعد دارد هم دنيايي است و هم آخرتي.و با همين بدن دنيايي كانالي به عالم آخرا باز ميكند چنانكه اين احاديث جواهري از عالم عنايت الهي است كه بر زمين هاي دل مستعدين و طالبين حق و تشنگان محبت .در كوير دنيا سرازير شده است و اين بارش گوهر ها زنجيره هاي نوراني براي اتصال به عالم حقايق (يعني گمشده انسان هاي وارسته و صادق) مي باشد و عامل تولدي دوباره است از جنين عادت دنيا به زمين سبز معرفت الهي كه همه اش سرور و حيات معقول است و فتوري و غمي در آن نيست.

آنچه در اين جزوه بدان اشاره گرديده به ياري حق در پست هاي بعدي بصورت تفصيل مورد در اين وبلاگ و انجمن قرار خواهد گرفت و من در اين مقوله بر آن شدم تا با توسل به كلام الله و احاديث آل الله (ع) سيري در عالم ارواح نمايم و با نظر به حالات روح انساني و ذكر جلوه هايي از ارواح كليد هاي ورود در مهف ولايت را بيابيم.

باشد تا تنبهي برايمان حاصل گردد و با ذخيره حروف نوراني در ظرف وجودمان قلب خود را سرشار از محبت و معرفت الهي نمائيم كه ((قلب المومن عررش الرحمن))

---------------------------------

اگر با ابزار آخرتي يعني عقل انسان كه گمشده اش شراب آسماني است حركتي كني و ببيني.در مي يابي كه چگونه ادامه حيات در اين ساخل محبت وسيعتر و لطيفتر است و به تعبير حضرت امير المومنان (ع) ((فلو مثلتهم لعقلك في مقاومهم المحموده و مجالسهم المشهود...))

اما تو در اين شب دنيا قبر كوچكي را مي بيني مانند يك كلبه محقر درخاك كه انساني را در او دفن مي كني.ولكن در باطن كلبه اي است كه كمترينش هفت برابر عالم دنياست و پايين ترينش شرابي دارد كه هزار لذت در آن تعبيه شده است

و بدان كه در كلام معصوم اشاره شده است كه((في اسفلها اكل و شرب و في اعلاها علم)) البته اگر انسان بتواند از زندان بدن و عاداي كه او را در اين زندان محبوس نموده آزاد شود و با پرواز به عالم بالاتر و زيباتر يوسف روح را از چاه طبيعت بيرون كشد.

در دعاي انجيليه دارد كه((جسما روحيا و قلبا سماويا))

يعني كه جسم مي تواند احكام روح و لطافت روح را پيدا كند

و انسان سماوي شود و از شرب آسماني بهره گيرد و او را در صخره ها و پرتگاه هاي فراق به سقوط مي كشاند.او را در بن بست شركها و شبهات و غمها نشانده و دريچه هاي عالم نور و اميد الهي را بر روي او مي بندد.

آخر اين دنيا را گذاشته اند كه با همه حقيقتش او را ببيني نه فقط به ظاهرش تعلق گيري و اسير شوي.به تعبير قرآن كريم :

((يعلمون ظاهرا من الحياه الدنيا و هم عن الاخره هم الغافلون))

يعني اينها كه دنيايي شدند و دنيا را هدف قرار داده و حقايق را منكر و چشمه هاي زيبايي را نديده اند و در زمستان دنيا روحشان به انجماد كشيده شده و در قبر قساوت ها دفن شده اند.كجا مي توانند از اين چاه طبيعت خلاص شوند و از دوزخ انيت نجات پيدا كنند؟كجايند كساني كه در اين بظاهركلبه ارواح پيام هايي از خوبيها و زيبايها را بشنوند و با شنيدن اين پيام ها تار هاي وهميت را بدرند و دولت قوه وهميه و خيال را از بين برده و نگذارند كشتي بدن انسان گرفتار شبيخون شيطان شود.بلكه عقل و روح را كه سكان دار كشتي بدن هستند از هجوم آن وسوسه ها حفظ كنند تا در دره هاي غيب سقوط نكنند و به ساحل امنيت الهي برسند ساحلي كه بي نهايت است و در حديث قدسي دارد كه((لسي لمحبتي علم و لا غايه و لا نهايه))

و اگر به آن ساحل برسي خيمه هايي در آن خواهي ديد .خيمه هايي كه زمينش سقف عرش الهي را تشكيل مي دهد .قندوزي حنفي در بيان فضائل مولا علي (ع) نقل مي كند:

(اللهم اني اسئلك الجنه التي ظلها عرشك)

يعني خدايا به من آن بهشتي را عنايت كن كه سايه اش و نورش عرش تو را تشكيل مي دهد و آن بهشت امروز در اين دنيا تنزل پيدا كرده است.لباش بشري پوشيده و هر كلام و سكوتش و هر نگاه و تبسمش تو را مجذوب عالم ربوبي مي كند .هر لحظه اي تو را و فطرت تو را با اين شراب آسماني مدد مي رساند.اگر پشت به او كردي خودت در زمستان غربت گم مي شوي.ديگر كسي صدايت را نمي شنود و در امواج هولناك بي وفائيها كم كم فرو مي روي و ذوب مي شوي.ولي اگر دستت را بدست او كه ظهور قدرت و لطف الهي است بدهي گام به گام تو را به آن ساحل محبت الهي رهنمون مي سازد.

اينست كه پيشتر عرض كردم كه احاديثشان گوهر عنايت الهي است كه بر دامن هاي مهربان ريزش پيدا مي كند و تو را تربيت مي كند.

اگر با گوش و چشم عقلت بشنوي و بيني .با اين كلمات تو را سماوي -آسماني ميكنند.تو را به لطلفت آسمان ها مي رسانند به تو رشد و نمو مي دهند و به تو همت مي دهند كه با آنها وارد عالم آخرت گردي و در حاليكه در همين دنيا هستي وارا آخرت اين كلمات بشوي.

اگر نه اينكه كلام تنزل عقل انسان و منرجم درياي قلب انسان است؟نمي خواهي اين كلمات را بشناسي؟وقتي مي گيم كلمات .نه فقط فكر كني كه كلمه در ادبيات هر زبان.اسم و فعل حرف است.بلكه با اين اسم و فعل و حرف به حقايق ديگر در وجود انسان و در زمين دل انسان مي توان رسيد و مانند گنجي كه دفن شده آنها را استخراج كرد.معلم به متعلم و استاد به شاگرد چيزي را ياد نميدهد.مگر انچه را كه در وجود شاگرد پنهان شده استخراج مي كد.از خارج چيزي به او نميگويد بلكه استعداد هاي دفت شده وجود او را از قوه به فعل مي رساند و از خاك طبع و طبيعتش استحراج مي كند و به شكوفايي مي نشاندوعبارت تثير دفائن العقول نهج البلاغه اشاره به همين لطيفه هم دارد كه اسن دفائن العقول را استخراج و به تعبير قرآن كريم:

((و ذكر فان الذكري تنفع المومنين)) كه اشاره لطيف است به همين معنا و امام (ع) در جواب مفصل كه به چيزي تذكر دهيم فرمود((فذكر بالولايه))

تذكر به ولايت يعني برگشت به ظهور سلطنت الهي بازگشت به وطن آخرت و رجعت دوباره به فطرت گمشده و هجرتي از خانه ظلمت ظلم و بيت النفس به سوي ارض الفظره و زمين حقيقت كه كلامي است نوراني كه جامع سه مرتبه اسم و فعل و حرف است.

نو ميتواني اسم شوي و از آن حقايق خبر دهي و آئينه شوي و بازتاب زيبايي ها فعل شوي و بسوي آن حقايق و در جهت زيباييهاي عالم بالا كه چشمه اش محبت الهي و عشق سماويست حركت كني حرف شوي و اسم فعل را به هم مرتبط كني.واسطه شوي و مفهومي ديگر به حركت ها و جحتها دهي.

ببين كه مولا چگونه وجود انسان را وجود يك زن و مرد را(كه در حقيقت انسانيت مشتركند)به تصوير ميكشد و تو را با حروفي بالاتر از حروف ظاهري و عميق تر و ژرف تر از كتب مرسوم آشنا ميكند


امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

طالع بینی خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت