بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

محصولات روز







 اینجا هستید : بخش مطالب » شعرو ادبیات » حکایات » چند حکایت کوتاه از بهلول

Untitled 2
100 هزار کتاب

100 هزار جلد کتاب

داستان رمان شعر تاريخي آموزشي و مقالات تخصصي و عمومي

خودکار جادویی

خودکار جادویی

براي نوشتن پيام هاي محرمانه هر متني ميخواهيد بنويسيد... متن شما نامرئي مي شود

آموزش ایروبیک

آموزش ايروبيك (كارمن الكترا)

برترين وجديدترين آموزش ايروبيك با مشهورترين هنر پيشه هاليوود (كارمن الكترا)

عینک پلیس

عينك POLICE

پرفروش ترين عينك تمام دوران كمپاني POLICE

گردن بند

30 مستند جنجالي ايران

جنجالي ترين مستندهاي دیدنی تاريخ ایران را يكجا در این بسته خواهید داشت

سریال های قدیمی

سريال هاي قديمي

با اين محصول در كنار خانواده تا مدت ها سرگرم خواهيد شد !

فرستنده : yasna
دسته بندی : حکایات

تعداد بازدید  : 4015
امتیاز : 23

مشخصات
 

چند حکایت کوتاه از بهلول

بهلول وداروغه :
دو همسایه بانزاع کرده نزد داروغه آمدند .
داروغه سبب نزاع را ازآندو سوال کرد وهر کدام ازآنها ادعا می کرد که :
لا شه سگ مرده ای که در کو چه افتاده ، به خانه طرف نزدیک تراست وباید
 آن را از کوچه بردارد .
اتفا قا بهلول هم درآن محضربود.
داروغه ازبهلول سوال کرد :
دراین باب عقیده شما چیست؟  بهلول گفت :
کوچه مال عموم است وبه هیچکدام ازاین دو نفر مربوط نیست واین کار بعهده داروغه شهراست که باید دستور دهد تا لا شه سگ رااز میان کوچه فوری بردارند .
 
آمدن بهلول از قبرستان وسوال از او:
روزی بهلول ازقبرستان می آمد، از او پرسید ند:
ازکجا می آیی ؟ گفت :
ازپیش این قافله که دراین سرزمین نزول کرده اند . گفتند :
آیا از آنها سوالا تی هم کرده ای ؟ فرمود :
آری ، از آنها پرسیدم کی از اینجا حرکت و کوچ خواهید نمود ،جواب دادند که: ما انتظار شما را داریم تا هروقت همگی به ما ملحق شدید،حرکت کنیم .
 
بهلول وشاعر:
شاعری که درحضوربهلول به یاوه سرایی مشغول بود ، گفت:
می خواهم اشعارم رابه دروازه های شهرآویزان کنم .
بهلول در جواب گفت:
کسی چه می داند که این اشعار را شما سروده اید،مگر اینکه تو راهم با اشعارت به دروازه ها آویزان کنند تا مردم بدانند که این اشعار راشماگفته اید
 
بهلول ودعای باران:
بهلول روزی عده ای از مردم رادید که به بیابان می روند تا از خداوند طلب باران کنند، چونکه چند  سالی بودباران نیامذه بود.
مردم عده ای از اطفال مکتب را همراه خود می بردند.
بهلول پرسید که :
اطفال را کجا می برید؟
درجواب گفتند:
چون اطفال گنا هکارنیستند،دعای آنها حتما مستجاب خواهد شد .
بهلول گفت: اگر چنین است،پس نباید هیچ مکتبداری تا کنون زنده باشد.
 
گفتگوی بهلول با مرد عرب :
بهلول روزی با عربی همراه شد .
از عرب پرسید :اسم شما چیست ؟
عرب در جواب گفت :مطر .یعنی (باران ).
بهلول گفت : کنیه تو چیست ؟
عرب گفت :ابوالغیث . یعنی ( پدر باران ) .
بهلول پرسید : پدرت نامش چیست ؟
عرب گفت : فرات .بهلول پرسید : کنیه پدرت چیست ؟
عرب گفت : ابوالفیض . یعنی (پذر اب باران )
بهلول پرسید :نام مادرت چیست ؟
عرب جواب داد : سحاب . یعنی (ابر).
بهلول پرسید : کنیه او چیست ؟

عرب گفت : ام اابحر. یعنی ( مادر دریا )

 بهلول گفت : تو رو به خدا صبر کن تا کشتی پیدا کنم و سوار شوم ، وگر نه می ترسم در همراهی تو غرق شوم .


Untitled 2
سفر به اعماق جهان
برترين كارتونهاي 2011
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  داستان کوتاه خولی و خر نامرد
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(2)
  چند تفاوت ناقابل مردایرانی و سایر ملیت ها
  معرفی چند تن از نوابغ علمی شیعه
  از افطار تا سحر چند لیوان آب بخوریم ؟
  داستان کوتاه عقاب
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(30)
  چند حکایت کوتاه از بهلول
  داستان کوتاه قدرت عجیب یک کودک
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(33)
  متن سنگ قبر چند تن از بزرگان
  دخترا چند نوع داداش دارن؟!
  اذن ندادن امام رضا (ع) به چند نفر كه ادّعا مى كردند ما شيعه على هستيم
  جملات کوتاه و عاشقانه
  داستان کوتاه موجودی کوچک با عشقی بزرگ
  داستان کوتاه راه بهشت
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی _هدایایی برای مادر (18)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_عقابها در طوفان(21)
  داستان کوتاه درخشش سپید و خنک معشوق
  داستان کوتاه ایمان
  داستان کوتاه بزرگترین حکمت
  داستان کوتاه *طنین*
  بشـنو از نی چون حکایت می کند از اکرم عثمان
  آشنایی با چند دستور مفید DOS
  یک حکایت زیبا
  زن‌ها از چند هزار سال پیش آرایش می‌کردند؟!
  داستان کوتاه نابینا و ماه
  معرفی چند معجون و لوسیون طبیعی برای پوست
  چهل نامه کوتاه به همسرم
  داستان کوتاه راه‌زنان
  داستان کوتاه - امید
  دانستنی های علمی کوتاه و جالب
  شناخت کوتاه از حضرت مهدی (عج)
  داستان کوتاه تو رازي و ما راز
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(38)
  داستان کوتاه - اصل قضیه را فراموش نکن
  داستان کوتاه نوشته روی ديوار
  داستان کوتاه ليلي، نام ديگر آزادي
  فکر می کنید عشق در چند ثانیه اتفاق می‌افتد؟!
  اس اس اس ام اس ...همون پیام کوتاه باحال و .... یه نگاه بنداز تو رو جدت..!طنز
  داستان کوتاه - من یک سنت پیدا کردم
  طول اتاقى شش متر و عرض آن پنج متر است . حساب كنيد من چند سال دارم .
  در هفته چند بار مسکن استامينوفن مصرف می کنید؟
  باز یک غزل حکایت کسی که عاشق است...
  امکان استفاده چند کاربر از یک سایت یا برنامه همزمان در کروم
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_چیزهای کوچک(22)
  داستان کوتاه
  داستان کوتاه - چشم
  داستان کوتاه جالب و آموزنده
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_نسخه(6)
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 372 نفر

محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری