بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

محصولات روز




 اینجا هستید : بخش مطالب » شعرو ادبیات » حکایات » چند حکایت کوتاه از بهلول

فرستنده : yasna
دسته بندی : حکایات

تعداد بازدید  : 14312
امتیاز : 65

مشخصات
 

چند حکایت کوتاه از بهلول


بهلول وداروغه :
دو همسایه بانزاع کرده نزد داروغه آمدند .
داروغه سبب نزاع را ازآندو سوال کرد وهر کدام ازآنها ادعا می کرد که :
لا شه سگ مرده ای که در کو چه افتاده ، به خانه طرف نزدیک تراست وباید
 آن را از کوچه بردارد .
اتفا قا بهلول هم درآن محضربود.
داروغه ازبهلول سوال کرد :
دراین باب عقیده شما چیست؟  بهلول گفت :
کوچه مال عموم است وبه هیچکدام ازاین دو نفر مربوط نیست واین کار بعهده داروغه شهراست که باید دستور دهد تا لا شه سگ رااز میان کوچه فوری بردارند .
 
آمدن بهلول از قبرستان وسوال از او:
روزی بهلول ازقبرستان می آمد، از او پرسید ند:
ازکجا می آیی ؟ گفت :
ازپیش این قافله که دراین سرزمین نزول کرده اند . گفتند :
آیا از آنها سوالا تی هم کرده ای ؟ فرمود :
آری ، از آنها پرسیدم کی از اینجا حرکت و کوچ خواهید نمود ،جواب دادند که: ما انتظار شما را داریم تا هروقت همگی به ما ملحق شدید،حرکت کنیم .
 
بهلول وشاعر:
شاعری که درحضوربهلول به یاوه سرایی مشغول بود ، گفت:
می خواهم اشعارم رابه دروازه های شهرآویزان کنم .
بهلول در جواب گفت:
کسی چه می داند که این اشعار را شما سروده اید،مگر اینکه تو راهم با اشعارت به دروازه ها آویزان کنند تا مردم بدانند که این اشعار راشماگفته اید
 
بهلول ودعای باران:
بهلول روزی عده ای از مردم رادید که به بیابان می روند تا از خداوند طلب باران کنند، چونکه چند  سالی بودباران نیامذه بود.
مردم عده ای از اطفال مکتب را همراه خود می بردند.
بهلول پرسید که :
اطفال را کجا می برید؟
درجواب گفتند:
چون اطفال گنا هکارنیستند،دعای آنها حتما مستجاب خواهد شد .
بهلول گفت: اگر چنین است،پس نباید هیچ مکتبداری تا کنون زنده باشد.
 
گفتگوی بهلول با مرد عرب :
بهلول روزی با عربی همراه شد .
از عرب پرسید :اسم شما چیست ؟
عرب در جواب گفت :مطر .یعنی (باران ).
بهلول گفت : کنیه تو چیست ؟
عرب گفت :ابوالغیث . یعنی ( پدر باران ) .
بهلول پرسید : پدرت نامش چیست ؟
عرب گفت : فرات .بهلول پرسید : کنیه پدرت چیست ؟
عرب گفت : ابوالفیض . یعنی (پذر اب باران )
بهلول پرسید :نام مادرت چیست ؟
عرب جواب داد : سحاب . یعنی (ابر).
بهلول پرسید : کنیه او چیست ؟

عرب گفت : ام اابحر. یعنی ( مادر دریا )

 بهلول گفت : تو رو به خدا صبر کن تا کشتی پیدا کنم و سوار شوم ، وگر نه می ترسم در همراهی تو غرق شوم .


Untitled 2
آموزش شنیون حرفه ای سفر به اعماق جهان آموزش رفتارهای زناشویی کثیف ترین شغل های جهان آموزش آب كردن شكم در 90 روز
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  حکایت بهلول و اندرزی حکیمانه
  داستان کوتاه بزرگترین حکمت
  تکلم ذوالجناح با امام حسین (ع) در چند جا
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی-مغز الکترونیکی(32)
  دزد و بهلول
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_دوست داشتن در مقابل استفاده كردن(20)
  امکان استفاده چند کاربر از یک سایت یا برنامه همزمان در کروم
  داستان کوتاه ده است
  داستان کوتاه - آخرین گردش
  شناخت کوتاه از حضرت مهدی (عج)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(28)
  داستان کوتاه ليلي، رفتن است
  داستان کوتاه - من یک سنت پیدا کردم
  چند داستان چند خطی بسیار زیبا
  داستان کوتاه طنز انگلیسی با ترجمه ي فارسي(36)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_عقابها در طوفان(21)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(38)
  داستان کوتاه نوشته روی ديوار
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_سه اتاق در جهنم (13)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(34)
  داستان کوتاه قهرمان تو کيست؟
  داستان کوتاه استخر
  بالا رفتن از پله عمر را کوتاه می کند!/ طبقات بالایی را برای زندگی انتخاب نکنید
  اینم چند تا جمله قشنگ !!! ( ايليا)
  داستان کوتاه زنی در راهروی ورودی میهمان خانه
  داستان کوتاه مردی که فقط می خواست بگوید سیب
  داستان کوتاه وسوسه
  سخنانی کوتاه اما جاودانه
  داستان کوتاه نابینا و ماه
  یک بستنی ساده چند است؟
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(7)
  داستان کوتاه درخشش سپید و خنک معشوق
  داستان کوتاه تو رازي و ما راز
  داستان کوتاه و جالب رنگ عشق
  داستان کوتاه جالب 3
  داستان کوتاه ليلي، نام تمام دختران زمين است
  داستان کوتاه دانه ای که سپیدار بود
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(39)
  دانستنی های جدید ، مطالب کوتاه جالب
  پیام کوتاه ، وضعیت راههای کشور را اعلام می کند
  بر طرف نمودن چند راه نفوذ به کامپیوتر شما
  داستان کوتاه و غمناک عشقی ماندگار
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_داستان كوهستان(22)
  داستان کوتاه - هر کسی یه جوری فکر می کنه
  داستان کوتاه خانم شما خدا هستید؟
  داستان کوتاه ساحل و صدف
  داستان کوتاه و جالب
  داستان کوتاه طنز...
  داستان کوتاه فقر
  داستان کوتاه حکمت خدا
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 439 نفر

محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری