بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

آگهی

 اینجا هستید : بخش مطالب » شعرو ادبیات » حکایات » چند حکایت کوتاه از بهلول


فرستنده : yasna
دسته بندی : حکایات

تعداد بازدید  : 21497
امتیاز : 117

مشخصات
 

چند حکایت کوتاه از بهلول


بهلول وداروغه :
دو همسایه بانزاع کرده نزد داروغه آمدند .
داروغه سبب نزاع را ازآندو سوال کرد وهر کدام ازآنها ادعا می کرد که :
لا شه سگ مرده ای که در کو چه افتاده ، به خانه طرف نزدیک تراست وباید
 آن را از کوچه بردارد .
اتفا قا بهلول هم درآن محضربود.
داروغه ازبهلول سوال کرد :
دراین باب عقیده شما چیست؟  بهلول گفت :
کوچه مال عموم است وبه هیچکدام ازاین دو نفر مربوط نیست واین کار بعهده داروغه شهراست که باید دستور دهد تا لا شه سگ رااز میان کوچه فوری بردارند .
 
آمدن بهلول از قبرستان وسوال از او:
روزی بهلول ازقبرستان می آمد، از او پرسید ند:
ازکجا می آیی ؟ گفت :
ازپیش این قافله که دراین سرزمین نزول کرده اند . گفتند :
آیا از آنها سوالا تی هم کرده ای ؟ فرمود :
آری ، از آنها پرسیدم کی از اینجا حرکت و کوچ خواهید نمود ،جواب دادند که: ما انتظار شما را داریم تا هروقت همگی به ما ملحق شدید،حرکت کنیم .
 
بهلول وشاعر:
شاعری که درحضوربهلول به یاوه سرایی مشغول بود ، گفت:
می خواهم اشعارم رابه دروازه های شهرآویزان کنم .
بهلول در جواب گفت:
کسی چه می داند که این اشعار را شما سروده اید،مگر اینکه تو راهم با اشعارت به دروازه ها آویزان کنند تا مردم بدانند که این اشعار راشماگفته اید
 
بهلول ودعای باران:
بهلول روزی عده ای از مردم رادید که به بیابان می روند تا از خداوند طلب باران کنند، چونکه چند  سالی بودباران نیامذه بود.
مردم عده ای از اطفال مکتب را همراه خود می بردند.
بهلول پرسید که :
اطفال را کجا می برید؟
درجواب گفتند:
چون اطفال گنا هکارنیستند،دعای آنها حتما مستجاب خواهد شد .
بهلول گفت: اگر چنین است،پس نباید هیچ مکتبداری تا کنون زنده باشد.
 
گفتگوی بهلول با مرد عرب :
بهلول روزی با عربی همراه شد .
از عرب پرسید :اسم شما چیست ؟
عرب در جواب گفت :مطر .یعنی (باران ).
بهلول گفت : کنیه تو چیست ؟
عرب گفت :ابوالغیث . یعنی ( پدر باران ) .
بهلول پرسید : پدرت نامش چیست ؟
عرب گفت : فرات .بهلول پرسید : کنیه پدرت چیست ؟
عرب گفت : ابوالفیض . یعنی (پذر اب باران )
بهلول پرسید :نام مادرت چیست ؟
عرب جواب داد : سحاب . یعنی (ابر).
بهلول پرسید : کنیه او چیست ؟

عرب گفت : ام اابحر. یعنی ( مادر دریا )

 بهلول گفت : تو رو به خدا صبر کن تا کشتی پیدا کنم و سوار شوم ، وگر نه می ترسم در همراهی تو غرق شوم .


Untitled 2
آموزش شنیون حرفه ای سفر به اعماق جهان آموزش رفتارهای زناشویی کثیف ترین شغل های جهان آموزش آب كردن شكم در 90 روز
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  داستان کوتاه جالب 1
  داستان کوتاه ليلي، نام ديگر آزادي
  تا به حال به اینکه چشمتان چند مگاپیکسل است فکر کرده اید ؟
  داستان کوتاه استخر
  داستان کوتاه دو کوزه
  تکلم ذوالجناح با امام حسین (ع) در چند جا
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_داستان شلوار لی (14)
  دزد و بهلول
  چگونه با چند نکته ساده، تا آخر عمر کمر درد نگیریم؟
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_سقراط و موفقيت (9)
  داستان کوتاه سنگتراش
  داستان کوتاه ليلي، نام تمام دختران زمين است
  ارسال پیام برای چند نفر در یاهو مسنجر
  داستان کوتاه ده است
  داستان کوتاه اسب سرکش در سينه ليلي
  داستان کوتاه موجودی کوچک با عشقی بزرگ
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_الکساندر فلمینگ (11)
  داستان کوتاه و غمناک عشقی ماندگار
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(28)
  حال و روز چند پيشكسوت سينما و تئاتر خوب نیست
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_طاووس و لاک پشت(5)
  داستان کوتاه مردی که فقط می خواست بگوید سیب
  گذری کوتاه بر زندگانی پیامآور عاشورا، حضرت زینب کبری(س)
  داستان کوتاه ساحل و صدف
  ارسال چند سطر در یک پیام یاهو مسنجر !
  باز هم دانستنی های علمی کوتاه و جالب
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_چیزهای کوچک(22)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_دوست داشتن در مقابل استفاده كردن(20)
  داستان کوتاه راه‌زنان
  عشق ( داستان کوتاه )
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی _قورباغه سخنگو يا شاهزاده خانم زيبا(19)
  طول اتاقى شش متر و عرض آن پنج متر است . حساب كنيد من چند سال دارم .
  ورود چند نفره به مسنجر
  یک حکایت زیبا
  داستان بهلول و مرد مجرد
  داستان کوتاه - اصل قضیه را فراموش نکن
  اس اس اس ام اس ...همون پیام کوتاه باحال و .... یه نگاه بنداز تو رو جدت..!طنز
  از چند درصد ظرفیت مغزمان استفاده می کنیم؟
  داستان کوتاه راه بهشت
  داستان کوتاه طنز...
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(27)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(2)
  داستان کوتاه استجابت دعا
  داستان کوتاه ( شکلات تلخ.... )
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(7)
  تغییر لوگوی چند شرکت معروف در سال ۲۰۰۹
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_شما مردها همه مثل همید! (15)
  داستان کوتاه ایمان
  داستان کوتاه بزرگترین حکمت
  داستان کوتاه - هر کسی یه جوری فکر می کنه
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 155 نفر

محصولات روز







طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری