بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

محصولات روز







 اینجا هستید : بخش مطالب » سرگرمی » داستان کوتاه » یکی بود یکی نبود ...

Untitled 2
شامل روشهای علمی برای حل مشکلات زناشویی بین زوجهای جوان

روشهای عاشقانه زیستن

شامل روشهای علمی برای حل مشکلات زناشویی بین زوجهای جوان

اسراری ناگفته از دوران پهلوی ،اهداف پنهان برگزاری جشنهای 2500 ساله چه بوده ؟ بازخوانی مصور از تاریخ پر رمز و راز ایران زمین

از کورش تا پهلوی

اسراری ناگفته از دوران پهلوی ،اهداف پنهان برگزاری جشنهای 2500 ساله چه بوده ؟ بازخوانی مصور از تاریخ پر رمز و راز ایران زمین

آيا مي دانيد دليل جذابيت جهاني آقاي شرلوك هولمز چيست؟

روشهای تقویت حافظه

آيا مي دانيد دليل جذابيت جهاني آقاي شرلوك هولمز چيست؟

شامل روشهای علمی برای حل مشکلات زناشویی بین زوجهای جوان

نرم افزار تبدیل گفتار به نوشتار

پر طرفدارترين نرم افزار چند ماه اخير، تنها با خواندن متن برنامه آن را تايپ میکند

گردن بند

کلکسیون گردنبند و دستبند

مجموعه کاملی از انواع گردنبند های ورزشی ، مذهبی ، هنری به همراه دستبند های معروف و زیبا ، مجموعه ای متنوع با قیمت مناسب

روشهاي ويژه ي چگونگي افزايش واقعي قد از 5 تا 10 سانتيمتر در 10 هفته

آموزش افزایش قد

روشهاي ويژه ي چگونگي افزايش واقعي قد از 5 تا 10 سانتيمتر در 10 هفته

فرستنده : narges m
دسته بندی : داستان کوتاه

تعداد بازدید  : 300
امتیاز : 8

مشخصات
 

یکی بود یکی نبود ...

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود ...

 

روزی روزگاری گرگی بود لاغر و استخونی و به قول خودمون مردنی، آخه بیچاره تو جنگلی زندگی می کرد که پر از سگ های شکاری بود . سگهایی که خیلی خوب از اموال صاحباشون حفاظت میکردند، حتی خیلی خوب از اموالی که مال صاحباشون هم نبود حفاظت میکردند. اینجوری بود که هیچ غذایی گیر گرگ بیچاره و بدبخت نمی اومد، نه پرنده ای، نه چرنده ای، نه خزنده ای، نه رونده ای، نه ...

 

یه روز که گرگه توی جنگل نشسته بود و از فرط بیکاری به صدای قار و قور شکمش گوش میداد و احتمالا به این دور و زمونه ناسازگار (توی دلش البته) فحش و ناسزا میگفت، وسط جنگل یه سگ چاق و تپل مپل رو دید. یه لحظه پیش خودش فکر کرد: خوبه برم رمز موفقیتش رو بپرسم.

 

آروم آروم به طرف سگه حرکت کرد و سر حرف رو باهاش باز کرد ( و البته این نکته رو هم باید بگم که سگه و گرگه هر دوشون پسر بودند پس هیچ نکته منکراتی در اینجا وجود نداره.)

 

خلاصه گرگه یه جوری سر حرف رو با سگه باز کرد. احتمالا اولش یه کم در مورد وضع هوا صحبت کردند و بعد هم از مشکلات سیاسی و اقتصادی جامعه و خلاصه بحث رو به اونجایی رسوند که بتونه ازش بپرسه: تو چطوری اینقدر تپل شدی ولی من از لاغری پوست شکمم داره به کمرم میچسبه؟

 

سگه بادی به غب غب انداخت و گفت: خوب تو هم میتونی مثل من باشی، کاری نداره، بیا با من بریم مزرعه ما، خودم پارتیت میشم تا صاحبم استخدامت کنه، اونوقت سیل غذاست که برات سرازیر میشه.

 

گرگه هم تا اسم استخدام و اشتغال تمام وقت و حق خوراک و مسکن و عائله مندی و بیمه رو شنید آب از لک و لوچش راه افتاد و به دنبال سگه به راه افتاد. سگه از جلو و گرگه از عقب. همینطور که میرفتن یه دفعه چشم گرگه افتاد به پشت کله سگه، دید که یه کم از مو های گردن سگه ریخته.

 

گفت: دادا پس کلت چی شده، نکنه کچلی گرفته باشی ما هم وا بگیریم ( وا چقدر گرگه زود پسر خاله شد.) سگه گفت: درست صحبت کن، درست صحبت کن، مواظب درست صحبت کردنت باش، هیچی نشده به تو هم هیچ ربطی نداره. حالا از گرگه اصرار و از سگه انکار. آخرش سگه به حرف اومد و گفت این اثر قلاده است. گرگه گفت قلاده دیگه چه صیغه ایه ؟

 

گفت: روزها اون رو دور گردنمون میبندند ولی شبها بازش میکنن و ما می میتونیم هرجا خواستیم بریم.

گرگه گفت: یعنی شما آزاد نیستید که هر جایی که دوست دارین برین؟

سگه گفت: چرا ............ هان.......... یه جورایی نه.

 

گرگه هم از همونجا مسیرش رو 180 درجه تغییر داد و برگشت طرف جنگل و گفت اون شکم سیر و تپل ارزونی خودتون، من که نخواستم و بعد هم دمش رو گذاشت رو کولش و برگشت توی جنگل.

 

خوب حالا نتیجه های اخلاقی این قصه:

 

1-کسانی که آزاد زندگی کردند هرگز زیر بار ظلم و بند نمیرن.

 

2- گاهی به دست آوردن رفاه بیشتر اونقدر ارزش نداره که باعث بشه آزادیهات رو از دست بدی.

 

3- خیلی ها هستند که برای اینکه شکمشون رو پر کنن آزادیشون رو میفروشن.

 

4- آخه از کی تا حالا گرگ به خودش جرئت داده که بیاد راست راست با سگ حرف بزنه؟

 

5- اصلا سگه اون وقت روز توی جنگل چی کار میکرده؟

 

6- به نظر شما اگر گرگه حرفهای سگه رو گوش میداد و باهاش به مزرعه میرفت، صاحب سگه تا چشمش به گرگه می افتاد، تفنگ رو بر نمیداشت و دخل گرگه رو نمی آورد؟

 


Untitled 2
سفر به اعماق جهان
برترين كارتونهاي 2011
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  چرا باید مهربان بود ( ايليا )
  اگه دختر خوب بود !!
  اولین كسی كه بستنی خورد که بود و بستنی چگونه ساخته شد؟!
  سرزميني بود که همه ي مردمش دزد بودند.
  درختی که آدم و حوا (ع) از آن نهی شدند ، چه بود ؟
  این بود زندگی ... !!!
  روزى مردى با زن خود مشغول غذا خوردن بود و غذا مرغ بریان بود،
  لوگوهایی که قرار بود در گـــوگـــل قرار بگیرند اما سانسور شدند!!!!
  ابلیس از جن بود یا فرشته ؟
  چرا باید مراقب پسر ها بود ؟؟ + عکس + حتما ببینید
  اگر جواب آزمایش HIV مثبت بود چه باید کرد؟
  قسمتی از وصیت نامه ادوارد ادیش ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی
  آيا سال 2012 پايان دنيا خواهد بود ؟
  دوستی و روابط دختر و پسر در زندگی آینده آن ها تأثیرگذار خواهد بود ؟
  همسرم رفت، وقتی فهمید با یکی دیگر هم‌نفس شدم.
  دختری بود نابینا(طعم دیدن)....
  هیچ میدونی همیشه یکی مراقب ماست ؟
  اگر بنا بود در مقابل مجهولات به من حقوق بدهند خزانه دولت كافى نبود.
  عدد هفت، یکی از اصول تربیت
  امپراطوری روم تا چه زمانی برقرار بود ؟
  اندرین صندوق جز لعنت نبود
  اگر کریستوف کلمب ازدواج کرده بود ...
  كانون عاطفه و محبّت بود
  پيشگويی هایی که 100سال پیش اديسون کرده بود و حالا درست از آب در آمدند!
  تاریخچه بود آمدن هنر های رزمی
  بعدی اسب پیری بود که همان عقیده را داشت
  باهوش ترین فرد جهان که بود ؟! و ضریب هوشی ایرانیان چقدر است؟
  اگه تنهایی بخوان! ما همیشه یکی رو داریم که فراموشش کردیم!
  اثر اين دعا شگفت انگيز بود
  خدا بود و دیگر هیچ نبود…
  کسی که بیشتر نگران بود
  یکی بود یکی نبود ...
  یکی بود یکی نبود
  اون روزا یادش بخیر ؛ چه روزای قشنگی بود ...
  نامه ادوارد ادیش ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن 76 سالگی
  ظاهرا زن در پاسخ گفته بود کسی هست
  چرا یکی از پاهای ما بزرگتر از دیگری است ؟
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 424 نفر

محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری