ای آنکه اسم تو شفا و ذکر تو دواست
بارالها!
مرا با رنج آدمیان آشنا کن.مرا گره گشای کار مردمان قرار ده.به دست من، لبخندی بر لبان یتیمی بنشان و با کمک من، سروری بر قلب بینوایی بیفشان!
ای رحیم مهربان!
گناهانم را می دانی و پرده می پوشی، دردهایم را می دانی و درمان می کنی، بیچارگی مرا آگاهی و رحم می کنی و افتادگی مرا می بینی و دست می گیری؛ اما من چه برایت بیاورم؟ من که جز شرمندگی و خجلت و سرافکندگی ـ که برایت دارم ـ چیز دیگری ندارم!
معشوق من،
ای آنکه اسم تو شفا و ذکر تو دواست! آن زمان که به نامت گوش می سپارم و تو را یاد می کنم، از همه وحشت های زندگی فراترم.
دیگر حتی از فرشته مرگ نیز ترسی ندارم. تو تجسم خرد هستی با تاج هایی از گل های عشق، تنها کافی است بویی از تو بر مشامم برسد و نسیمی از تو بر قلبم بوزد؛ مرا برای همیشه سرمست کرده و از همه غم ها رها خواهد ساخت.
خدایا!
جسمم را نیز که سایه ای از روح من است، متبرک گردان و به برکت نام و یاد تو، آن را مقدس و نورانی قرار ده!
ای قادر متعال!
می خواهم خاموش شوم و راه حیرت در پیش گیرم؛ حیرت از احسان عامت که همگان را شامل است، حیرت از میِ جود و کرمت که حتی «بدون گفت» و درخواست، همگان را می چشانی.
Untitled 2