بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

محصولات روز







 اینجا هستید : بخش مطالب » شعرو ادبیات » داستان کوتاه » سرگذشت پسرکی که امام رضا عصایش را برد!

Untitled 2
100 هزار کتاب

100 هزار جلد کتاب

داستان رمان شعر تاريخي آموزشي و مقالات تخصصي و عمومي

خودکار جادویی

خودکار جادویی

براي نوشتن پيام هاي محرمانه هر متني ميخواهيد بنويسيد... متن شما نامرئي مي شود

آموزش ایروبیک

آموزش ايروبيك (كارمن الكترا)

برترين وجديدترين آموزش ايروبيك با مشهورترين هنر پيشه هاليوود (كارمن الكترا)

عینک پلیس

عينك POLICE

پرفروش ترين عينك تمام دوران كمپاني POLICE

گردن بند

30 مستند جنجالي ايران

جنجالي ترين مستندهاي دیدنی تاريخ ایران را يكجا در این بسته خواهید داشت

سریال های قدیمی

سريال هاي قديمي

با اين محصول در كنار خانواده تا مدت ها سرگرم خواهيد شد !

فرستنده : melodi
دسته بندی : داستان کوتاه

تعداد بازدید  : 1446
امتیاز : 9

مشخصات
 

سرگذشت پسرکی که امام رضا عصایش را برد!

دستی مهربان سه مرتبه پایش را لمس کرد نگاه کرد. مرد بالای سرش ایستاده بود.
- برخیز کربلایی رضا! پایت را شفا دادیم.
جوان اعتنا نکرد. مرد رفت اما دوباره برگشت.
- برخیز پایت را شفا دادیم.
کاروان سرای شاه عباسی بیرون روستای ایوانکی اولین منزلگاه کاروان‌هایی بود که از تهران عازم خراسان می‌شدند.

در چوبی و بزرگ کاروان سرا که باز شد شتر‌ها بیرون آمدند. کاروان آماده حرکت بود. زوار، زن و مرد، پیر و جوان برشتر‌ها سوار شده بودند. خورشید آرام آرام از دل کویر بیرون آمد. کاروان دور شد. صدای زنگ شتران در حاشیه‌ی کویر طنین انداخت. پیر مرد کاروان‌سرادار به سمت یکی از حجره‌ها رفت. وارد شد. مسافر جوان در بستر دراز کشیده بود. تب و لرز داشت. صورتش سرخ شده بود. هذیان می‌گفت. پیرمرد پارچه‌ای مرطوب را روی پیشانی او گذاشت. در این هنگام همسر پیرمرد وارد شد کنار جوان نشست. به شوهرش نگاه کرد و گفت:
- حالش چطوره؟
- می‌بینی که چه حال و روزی داره؟
- باید براش حکیم بیاریم.
- از کجا؟ گرمسار یا ورامین؟ حکیم کجا بوده تو این بیابون!

تب و لرز جوان قطع شده بود. از پیرمرد پرسید:
- کاروان هنوز نرفته؟
- چند روز پیش حرکت کرد! حالت خیلی بد بود. نزدیک بود بمیری. ان‌شاءالله بهتر که شدی با یکی از کاروان‌ها می‌فرستمت مشهد. راستی اسمت چیه؟ اهل کجایی؟
- رضا! اصلیتم تبریزیه. ساکن کربلا هستم. ..
- خوش به حالت کربلایی رضا! مجاور امامی. من که آرزوی سفر عتبات به دلم مونده. می‌ترسم بمیرم و موفق به زیارت آقام نشم.
جوان از جایش نیم‌خیز شد. پیرمرد به او کمک کرد. خواست حرکت کند. اما نتوانست. دستی به پای چپش کشید.
- چه شده؟ چرا راه نمی‌ری؟
- پای چپم!
- چی شده؟
- بی حس شده. انگار فلج شدم.

چند هفته گذشت. هنوز کاروانی نیامده بود. پای جوان بی‌حس بود. در اندیشه فرو رفت. باید کاری می‌کرد. فکری به ذهنش رسید. پیرمرد را صدا زد:
- چیه کربلایی رضا کاری داشتی؟
- یه زحمتی برایت داشتم.
- بفرما.
- وسایل نجاری داری؟ چند تکه چوب، اره، میخ و چکش!
پیرمرد رفت و ساعتی بعد برگشت. جوان دست به کار شد. کارش که تمام شد لبخندی از سر رضایت زد. پیرمرد عصاهای چوبی را گرفت و با دقت براندازشان کرد:
- کربلایی رضا منتظر کاروان نمی‌مونی؟
- نه، باید برم تا حالاشم خیلی دیر شده باید برم مشهد زیارت کنم و برگردم کربلا خانواده‌ام نگران می‌شن.

پیرمرد کیسه‌ای را به جوان داد و گفت:
- بگیر یک مقدار ماست و چند قرص نون برات گذاشتم.
جوان پیشانی او را بوسید و به راه افتاد. به سختی قدم بر می‌داشت. پیرمرد و زنش صبر کردند تا جوان از چشم آنها ناپدید شد.
- با این حال و روز به مشهد می‌رسه؟
- نمی‌دونم. اگه خدا بخواد می‌رسه ولی سفرش چقدر طول بکشه خدا می دونه.

جاده بی‌انتها می‌نمود. روزها و هفته‌ها گذشت. گاه سواری یا کاروان کوچکی از راه می‌رسید. مقداری از مسیر او را سوار می‌کردند و باز بیابان بود و عصاهای چوبی و خورشید که همچنان می‌تابید. شب‌ها به مسجدی یا خرابه‌ای پناه می‌برد. از سرما به خود می لرزید. خستگی، تشنگی و گرسنگی امانش را بریده بود. حرکت کُند و یکنواختش با پاهایی تاول زده ادامه داشت.
آن روز خسته و نا امید خودش را به بالای تپه‌ای رساند. با دیدن منظره‌ی پیش رو نفس عمیق کشید و لبخند زد:
- السلام علیک یا علی بن موسی الرضا.
از فراز تپّه سلام گنبد طلایی رضوی در دور دست پیدا بود.

نیمه شب وارد شهر شد. کوچه‌ها خلوت بود. خودش را به خیابان بالاسر رساند. گوشه‌ی پیاده رو دراز کشید. کفش‌های پاره‌اش را زیر سرش گذاشت. از شدت خستگی خوابش برد. چشم که باز کرد هوا روشن شده بود. مردم به سمت حرم در حال حرکت بودند به زحمت بلند شد. خسته و خاک آلود بود. در نیمه راه متوقف شد. باید به حمام می‌رفت. ساعتی بعد وارد حرم شد. از صحن عتیق گذشت. مقابل کفش‌داری عصا از دستش رها شد و با صورت روی زمین افتاد. اشک از چشمانش جاری شد.
به زحمت نیم خیز شد و عصاها و کفش‌ را به کفشداری داد. خودش ر روی زمین کشید. خدام به او کمک کردند کنار ضریح نشست. حرم هنوز شلوغ نشده بود. چشمانش را بست. لحظاتی بعد به خوابی عمیق فرو رفت.

دستی مهربان سه مرتبه پایش را لمس کرد نگاه کرد. مرد بالای سرش ایستاده بود. ..
- برخیز کربلایی رضا! پایت را شفا دادیم.
جوان اعتنا نکرد. مرد رفت اما دوباره برگشت.
- برخیز پایت را شفا دادیم.
- چرا مرا اذیت می‌کنی؟ پی‌کار خود برو مرا به حال خود بگذار.
مرد رفت اما برای بار سوم بازگشت.
- کربلایی رضا پایت را شفا دادیم بلند شو!
- تو را به حق خدا و پیغمبر، به حق موسی بن جعفر بگو کیستی؟
- من علی بن موسی الرضا هستم.
جوان دستش را دراز کرد تا دامان امام را بگیرد. از خواب پرید. زبانش بند آمده بود. نفسش به شماره افتاد. شرع کرد به فرستادن صلوات. پای چپش را حرکت داد. زانویش به راحتی خم و راست می‌شد. دیگر پایش بی‌حس نبود. بر ضریح بوسه زد و آهسته دور شد. حرم شلوغ شده بود. اگر مردم می‌فهمیدند شفا گرفته لباسش را تکه تکه می‌کردند. از میان جمعیت گذشت. جلوی کفشداری رسید. کفش‌هایش را گرفت و حرکت کرد. در این هنگام صدایی شنید. برگشت. کفشدار بود.
- آقا عصایت را نبردی!


Untitled 2
آموزش رفتارهاي زناشويي
آموزش شينيون حرفه اي
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  دعا ي پيوستن به ياران امام زمان
  موعظه‎ای از امام باقر علیه السلام
  شفا گرفتن از تربت امام حسين عليه السلام
  پخش موزیک سریال امام علی (ع) به وسیله سیم کارتهای ایرانسل!
  مزد دادن امام زمان (عج) براى خواندن زيارت عاشورا
  هارون الرشيد از امام كاظم عليه السلام پندى كوتاه خواست
  ارتباط امام زمان (ارواحنا فداه) با آقای هالو
  فواید دعا برای فرج آقا امام زمان (عج)
  دلشکستگی قلب نازنین آقا امام زمان (عج) از شیعیان خود !!!
  فاطمه زهرا سلام الله عليها در کلام امام خميني (ره)
  سلام امام زمان (عج) بر تربت امام حسين عليه السلام
  تکلم ذوالجناح با امام حسین (ع) در چند جا
  تسبيح با تربت امام حسين عليه السلام
  زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (ع)
  تعزيه بنا كردن در خانه فاطمه (س) براى امام حسين (ع)
  دعایی از امام موسی کاظم (ع)
  دانش پزشكى امام صادق علیه السلام و طبیب هندی
  زيارت امام حسين (عليه السلام)
  کرامات امام حسین (ع)
  معرفی 14 معصوم - معصوم پنجم : امام سوم
  سنگ شدن آب در زير پاى امام على عليه السلام
  پاسخ نامه از سوی حضرت رضا (ع)
  باران به دعای امام حسین (ع)
  احوالات دو برادر كه زوّار امام رضا عليه السلام بودند
  غيبت امام زمان در بيان على عليه السلام
  سفارش مؤكّد امام زمان (عج) به خواندن زيارت عاشورا
  احترام امام زمان (عج) به تربت امام حسین علیه السلام
  حدود فدک از زبان امام موسی کاظم (ع)
  حکایت عا شق شدن رضا شاه در بهشت
  زندگی امام زمان‌ علیه‌السلام در غیبت
  مكالمه بين امام رضا عليه السلام و شيران درنده مأمون ملعون
  عاقبت دردناک بى احترامى به تربت امام حسين عليه السلام
  SMS به مناسبت میلاد حضرت معصومه(س) و تولد امام رضا(ع)
  ذكر با تربت امام حسين عليه السلام
  آثار تربت امام حسين عليه السلام
  یک سؤال ریاضی از امام علی (ع)
  لطف هشتمین امام نور به زائرش ( تولد اصفهان ، مرگ سبزوار ، دفن مشهد مقدس)
  گناهان چهارگانه و عصمت امام (ع)
  معرفی 14 معصوم - معصوم ششم : امام چهارم
  وکیل امام زمان کیست؟
  علل قیام امام حسین (ع)
  صادق آل محمد ، امام جعفر صادق (ع)
  بازديد امام رضا عليه السلام از آية اللّه مصطفی بهشتى
  رجعت امام زمان (عج) بعد از رحلت و شروع قیامت
  سلام رسول خدا و پاسخ امام باقر علیهماالسلام
  احترام رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمينى (ره) به شعائر حسينى
  حساب و کتاب قبر از نظر امام خمینی (ره)
  محمد رضا گلزار _ Mohammad reza golzar + عکس
  اذن ندادن امام رضا (ع) به چند نفر كه ادّعا مى كردند ما شيعه على هستيم
  یاران امام حسین (ع) هنگام بازگشت آن حضرت به دنیا و مدت حکومت حضرت
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 151 نفر

محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری