**«شد که شد»**
سهم ما مستضعفان در به در کم شد که شد/ پشتمان هر روز بیش از پیش هی خم شد که شد
/ جای چای زعفرانی توی قوریهایمان/ عصرها زهر هلاهل بهرمان دم شد که شد
/ حلقهها و قفل و بند مشکلات زندگی/ دُور دست و پایمان هی سفت و محکم شد که شد
/ زیر باران از نبودِ سقف قیراندودمان/ زیرانداز و حصیر و فرشمان نم شد که شد
/ قسمت بعضی ندارم شد از اول تا به حال/ قسمت یک عدهای هم فعل دارم شد که شد
بسکه جیغیدیم از دست نداری، صوتمان/ تارهایش زخمی و یک مدتی بم شد که شد
Untitled 2