بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

محصولات روز







 اینجا هستید : بخش مطالب » سرگرمی » مطالب جالب » خدا بود و دیگر هیچ نبود…

Untitled 2
100 هزار کتاب

100 هزار جلد کتاب

داستان رمان شعر تاريخي آموزشي و مقالات تخصصي و عمومي

خودکار جادویی

خودکار جادویی

براي نوشتن پيام هاي محرمانه هر متني ميخواهيد بنويسيد... متن شما نامرئي مي شود

آموزش ایروبیک

آموزش ايروبيك (كارمن الكترا)

برترين وجديدترين آموزش ايروبيك با مشهورترين هنر پيشه هاليوود (كارمن الكترا)

عینک پلیس

عينك POLICE

پرفروش ترين عينك تمام دوران كمپاني POLICE

گردن بند

30 مستند جنجالي ايران

جنجالي ترين مستندهاي دیدنی تاريخ ایران را يكجا در این بسته خواهید داشت

سریال های قدیمی

سريال هاي قديمي

با اين محصول در كنار خانواده تا مدت ها سرگرم خواهيد شد !

فرستنده : mehdi kohkan
دسته بندی : مطالب جالب

تعداد بازدید  : 641
امتیاز : 7

مشخصات
 

خدا بود و دیگر هیچ نبود…

خدا بود و دیگر هیچ نبود…
خلقت هنوز قبای هستی بر عالم نیاراسته بود، ظلمت بود، جهل بود، عدم بود، سرد و وحشتناک.
خدا خالق بود، خالقی که هنوزخلاقیتش مخفی بود.
خدا رحمان و رحیم بود، ولی هنوز ابر رحمتش نباریده بود.
خدا زیبا بود، ولی هنوز زیبایی اش تجلی پیدا نکرده بود.
در عدم چگونه جمال و جلال و زیبایی اش را بنمایاند؟
عدم بود، ظلمت بود، سکوت و جمود و وحشت بود.

اراده خدا تجلی کرد، کوه ها، دریاها، آسمان ها و کهکشان ها را آفرید. چه انفجارها، چه طوفان ها، چه سیلاب ها، چه غوغاها که اساس خلقت شده بود و زندگی با شور و هیجان زائد الوصفش به هر سو می تاخت. درخت ها، حیوان ها، پرندگان به حرکت در آمدند. حیوانات به جنب و جوش و پرندگان به آواز در آمدند و وجود نغمه شادی آغاز کرد و فرشتگان سرود پرستش سر دادند.

آن گاه خدا انسان را از (حماءمسون) گل تیره رنگ آفرید و او را بر صورت خویش ساخت و روح خود را در او دمید و این خلقت عجیب را در میان غوغای وجود رها ساخت.
انسان، غریب و نا آشنا، از این همه رنگ ها، شکل ها، حرکت ها و غوغاها وحشت کرد و از هر گوشه به گوشه ای دیگر می گریخت و پناهگاهی می جست که در آن با یکی از مخلوقات همرنگ شود و در سایه جمع استقرار یابد و از ترس تنهایی و شرم بیگانگی و غیر عادی بودن به در آید.

به سراغ فرشتگان رفت و تقاضای دوستی و مصاحبت کرد، همه با سردی از او گذشتند و او را تنها گذاشتند و در جواب الحاح پر شورش سکوت کردند. انسان وحشت زده و دل شکسته با خود نومیدانه گفت: “مرا ببین، یک لجن خاکی می خواهد انیس فرشتگان آسمانی شود!”

پرنده ای یافت در پرواز، که بال های بلندش را باز می کرد و به آرامی در آسمان ها سیر می نمود، خوشش آمد و از اینکه این پرنده توانسته خود را از قید این زمین خاکی ازاد کند، شیفته شد. اظهار محبت کرد و تقاضای دوستی نمود و گفت: “آیا استحقاق دارم که هم پرواز تو باشم؟” اما پرنده جوابی نداد و به آرامی از او گذشت و او را در تردید و ناراحتی گذاشت.

به حیوانات نزدیک شد، هر یک بلا جواب از او گذشتند و اعتنایی نکردند، خود را به ابر عرضه کرد و خوش داشت همراه تکه های ابر بر فراز آسمان ها پرواز کند، اما ابر نیز جوابی نداد و به ارامی گذشت. به دریا نزدیک شد و طلب دوستی کرد. اما در یا با سکوت خود طلب او را بلا جواب گذاشت. او دست به دامان موج شد و گفت: ” آیا استحقاق دارم که همراه تو بر سینه دریا بلغزم، از شادی بجوشم، ازغضب بخروشم، و برچهره تخته سنگ های مغرور سیلی بزنم و بعد تا ابدیت خدا پیش بروم  و در نهایت محو گردم؟”
اما موج بی اعتنا از او گذشت و جوابی به او نداد. انسان دل شکسته  و ناراحت روی از دریا گردانید و به سوی کوه رفت و از جبروت عظمتش شیفته شد و تقاضای دوستی کرد. کوه،جبروت کبرایی اش را نشکست و غرور و جلالش  اجازه نداد که به او نگاه کند.

انسان دل شکسته و نا امید سر به آسمان بلند کرد، از وسعت بی پایانش خوشحال شد و با الحاح طلب دوستی کرد. اما سکوت اسرار آمیز آسمان به او فهماند که تو لجن خاکی استحقاق هم نشینی مرا نداری.

به ستارگان رجوع کرد. ولی هر یک بی اعتنا گذشتند و جوابی ندادند. انسان به صحراهای دور رفت و خواست به تنهایی زندگی کند و با تنهایی کویر هماهنگ نماید  و از تنهایی مطلق به در آید، ولی کویر نیز با سکوت سرد و سوزان خود انسان آشفته و مضطرب را سرگردان باقی گذاشت.

انسان خسته، روح مرده، پژمرده، دل شکسته، وحشت زده و مایوس، تنها، سر به گریبان تفکر فرو بود  و احساس کرد استحقاق دوستی با هیچ مخلوقی را ندارد، او از لجن است، لجن متعفن، از پست ترین مواد، و هیچ کس او را به دوستی نمی پذیرد. آن گاه صبرش به پایان رسید؛ ضجه زد اشک فرو ریخت، و از ته دل فریاد بر آورد:

“کیست که این لجن متعفن را بپذیرد ؟ من استحقاق دوستی کسی را ندارم ،من پستم، من ناچیزم، کیست که دست مرا بگیرد؟ کیست که ناله های مرا جواب دهد؟ کیست که مرا از تنهایی به در آرد؟”

ناگهان طوفان به پا شد، زمین به لرزه در آمد آسمان غریدن گرفت، برق همچون تازیانه های اتشین بر گرده آسمان کوفته می شد. گویی که انفجاری در قلب آسمان  به وقوع پیوسته است ،صدایی در زمین و آسمان طنین انداز شد که از هر گوشه و از دل هر ذره و از زبان هر مخلوقی بلند گردید: “ای انسان، تو محبوب منی ،دنیا را به خاطر تو خلق کردم، و تو را بر صورت خود آفریدم و از روح خود در تو دمیدم، و اگر کسی به ندای تو لبیک نمی گوید، به خاطر انست که هم طراز تو نیستند و جرات برابری و هم نشینی با تو را ندارند. حتی جبرائیل، بزرگترین فرشتگان، قادر  نیست که هم طراز تو گردد، زیرا بالش می سوزد و از طیران به معراج باز می گردد.

ای انسان، تنها تویی که زیبایی را درک می کنی، جمال و جلال و کمال، تو را مجذوب می کند؛
تنها تویی که خدا را با عشق نه با جبر پرستش می کنی؛
تنها تویی  که در تنهایی نماینده خدا شده ای. ای انسان، تنها تویی که قدرت و خلاقیت خدا را درک می کنی.
تنها تویی که غرور می ورزی و عصیان می کنی و لجوجانه می جنگی و شکسته می شوی و رام می گردی و جلال و  جبروت خدا را  با بلندی طبع درک می کنی.
تنها تویی که فاصله بین لجن و خدا را می پیمایی و ثابت کنی که افضل مخلوقاتی.
تنها تویی که با کمک بال های روح به معراج می روی.
تنها تویی که زیبایی غروب تو را مست می کند  و از شوق می سوزی و اشک می ریزی؛
ای انسان! تو مرا دوست می داری و من نیز تو را دوست دارم. تو از منی و به سمت من باز می گردی…

از دست نوشته های شهید چمران


Untitled 2
آموزش شنیون حرفه ای سفر به اعماق جهان آموزش رفتارهای زناشویی کثیف ترین شغل های جهان کنگفو پاندا 2
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  کسی که بیشتر نگران بود
  من از خدا خواستم ...
  كس كه نسبت به ديگرى رحم نداشته باشد خدا هم به او رحم نخواهد كرد
  دختری بود نابینا(طعم دیدن)....
  ابلیس از جن بود یا فرشته ؟
  پیامی از جانب خدا
  عدالت و لطف خدا
  اولین كسی كه بستنی خورد که بود و بستنی چگونه ساخته شد؟!
  یکی بود یکی نبود ...
  به دنبال خدا نگرد...
  عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز
  خصوصیات اقایون که خدا وکیلی خودشونم قبول دارن
  15 درس زندگی که در هیچ مدرسه ای یاد نمی دهند!
  بیایید خدا را شکر کنیم
  پيشگويی هایی که 100سال پیش اديسون کرده بود و حالا درست از آب در آمدند!
  به دیدارم بیا هر شب ، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا
  داستان دختری که خدا از او عکس می‌گرفت!
  یک طراحی خلاقانه دیگر برای فلش مموری یواس بی
  روی دیگر خدا
  اثر اين دعا شگفت انگيز بود
  بنده خدا كجا مى روى ؟
  آيا آخر وقت كه سر خدا خلوته ، براي نماز خوندن بهتره ؟
  درختی که آدم و حوا (ع) از آن نهی شدند ، چه بود ؟
  با خواندن این مطلب دیگر از حالت «ویبره» تلفن همراه استفاده نمی‌کنید!!
  خدا را دوست دارم ، با تمام عشق خدائیم.
  نام های دیگر سوره های قرآن
  به خدا خسته شدم ( شعر )
  : خدا حافظ افکار منفی
  10 سوالي كه خدا از تو نمي‌پرسد!!
  اگه دختر خوب بود !!
  واگذار شدگان به خدا چه کسانی هستند ؟
  تلفنی به خدا (داستان واقعی)
  بعدی اسب پیری بود که همان عقیده را داشت
  فرار به سوی خدا . حکایتی از حاج محمد اسماعیل دولابی
  روزى مردى با زن خود مشغول غذا خوردن بود و غذا مرغ بریان بود،
  جملاتی دیگر ...
  اگر بنا بود در مقابل مجهولات به من حقوق بدهند خزانه دولت كافى نبود.
  اي خدا از دست عربها
  پاک کردن ID خودتان از Add List افراد دیگر در یاهو مسنجر
  من از خدا خواستم ...
  یکی بود یکی نبود
  ده چیزی که امروز به خاطر آنها ناراحتید ولی ده سال دیگر به یادشان هم نخواهید آورد!
  نامه ای به خدا
  نزدیکتر به خدا از دکتر علی شریعتی
  به خدا مي شكنم
  تصاویر جالب از مترو در دیگر کشورهای جهان
  گنجشک با خدا قهر بود
  داستانک : خدا چه شکلی است؟
  عجب صبری خدا دارد!
  مردی که هیچ گاه، سر خم نکرد
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 110 نفر

محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری