بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

آگهی

دانلود نمونه سوالات پیام نور

 اینجا هستید : بخش مطالب » شعرو ادبیات » داستان کوتاه » داستان کوتاه عشق واقعی


فرستنده : mehdi kohkan
دسته بندی : داستان کوتاه

تعداد بازدید  : 15493
امتیاز : 107

مشخصات
 

داستان کوتاه عشق واقعی


چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .

رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش .
دوست داشت لباشو گاز بگیرم .
من دلم نمیومد .
اون لبامو گاز می گرفت .
چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده …
وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم ٫
نخودی می خندید  .
شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .
من هم موهاشو نوازش میکردم .
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ٫
لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫
جاش که قرمز می شد می گفت :
هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن .
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .
تا یک هفته جاش می موند .
معاشقه من و اون همیشه طولانی بود .
تموم زندگیمون معاشقه بود .
همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ٫
میومد و روی پام میشست .
دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ٫
می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟
می گفتم : نه
می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو …
بعد می خندید . می خندید ….
منم اشک تو چشام جمع می شد .
اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره .
مثل مجسمه مرمر ونوس .
تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد .
مثل بچه ها .
قایم می شد ٫ جیغ می زد ٫ می پرید ٫ می خندید …
وقتی می گرفتمش گازم می گرفت .
بعد یهو آروم می شد .
به چشام نگاه می کرد .
اصلا حالی به حالیم می کرد .
دیوونه دیوونه …
بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .
نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .
می خواستم فقط نگاش کنم .
هیچ چیزبرام مهم نبود .
فقط اون …
من می دونستم (( بهار )) سرطان داره .
خودش نمی دونست .
نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .
تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .
بهار پژمرد .
هیچکس حال منو نمی فهمید .
دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .
یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫
دستموگرفت ٫
آروم برد روی قلبش ٫
گفت : می دونی قلبم چی می گه؟
بعد چشاشو بست.
تنش سرد بود .
دستمو روی سینه اش فشار دادم .
هیچ تپشی نبود .
داد زدم : خدا …
بهارمرده بود .
من هیچی نفهمیدم .
ولو شدم رو زمین .
هیچی نفهمیدم .
هیچکس نمی فهمه من چی میگم .
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ٫
هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ٫

هنوزم دیوونه ام.


Untitled 2
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  عشق واقعی شما کیست ؟ همسرتان یا کودک تازه وارد ؟
  موانع عشق من و تو ...
  ده نکته برای پیدا کردن عشق در زندگی
  تمام دروغهای مادرم . ماجرایی واقعی و دردناک
  بی ریا ترین بیان عشق به همسر در مقابل ببر وحشی
  عشق زنان عاقلانه‌تر است
  داستان کوتاه قهرمان تو کيست؟
  داستان کوتاه دانه ای که سپیدار بود
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی-مغز الکترونیکی(32)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(8)
  داستان واقعی و زیبای دستان دعا كننده! (+عکس)
  نشانه هاي عشق ماندگار
  سودا زده ی عشق ( شعر )
  اندازه عشق در زندگيت چقدر است!
  داستان کوتاه جالب و آموزنده
  داستان عشق حقیقی ( The Real Love story )
  داستان کوتاه زنی در راهروی ورودی میهمان خانه
  معنی عشق و ازدواج
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_پسر بازيگوش (1)
  داستان کوتاه - هر کسی یه جوری فکر می کنه
  دوست داشتن از عشق برتر است
  شناخت کوتاه از حضرت مهدی (عج)
  خدا را دوست دارم ، با تمام عشق خدائیم.
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_عقابها در طوفان(21)
  خراش عشق مادر
  101 راهکار برای ابراز عشق بدون رابطه جنسی
  کذب محض عشق - طنز عشقي zippo
  داستان کوتاه وسوسه
  قصه عشق به روایت تصویر.....
  داستان کوتاه يادگـــــاري
  یک داستان واقعی
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(34)
  داستان کوتاه قدرت عجیب یک کودک
  وقتی که عشق مادری معجزه می‌کند: نوزاد مرده‌ای که پس از نوازشهای مادر زنده شد!!
  سرانجام عشق به ایران
  باز هم دانستنی های علمی کوتاه و جالب
  داستان کوتاه - من یک سنت پیدا کردم
  داستان کوتاه در ميان خلق نشستن
  بیوگرافی کوتاه بهترین بازیگران زن جهان
  تست عشق و دوستی
  داستان کوتاه جالب 3
  وکالت و عشق به لگو
  خیانت در عشق
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_نسخه(6)
  داستان کوتاه اسب سرکش در سينه ليلي
  بهای عشق از داکتر ش. پرتو
  معنای عشق ؟
  داستان کوتاه ليلي، نام ديگر آزادي
  این یک ماجرای واقعی است
  کجایی عشق ؟؟؟
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 212 نفر

آگهی



طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری