بنام خدا
قسمت اول :
اول هر کلمه، به نام توست، پس به نام تو، و نام تو،
اول هر کار، پس همیشه تو، و همیشه تداوم توست،
پس باز هم تو، باز هم تو!
***
بزرگی می گوید اگر کاری را که واقعاً دوست داری انجام دهی موفق خواهی شد ، در غیر این صورت راهی برای موفقیت وجود ندارد . وقتی کارهایی را که برای شما انجامشان دردناک است به دیگران محول کنید ، می توانید روی کاری که عاشق آن هستید تمرکز کنید .
اجازه ندهید سرنوشت شما با پریدن از این شاخه به آن شاخه جهت بگیرد ، نبوغ اصلی خود را بشناسید و کارهای متفرقه را به دیگران واگذار کنید تا زمان بیشتری برای حرکت در مسیر درست داشته باشید .
رسالت شما باید در دلتان شور پدید آورد، از کاری که انجام می دهید لذت ببرید و در آن بدرخشید .
***
اگر بگویند به خودت نگاه کن ! چه می کنی ؟
حتماً آینه ای پیدا می کنی و به تصویر خودت در آن خیره می شوی ؟! چه می بینی ؟! لابد می گویی خودم را می بینم !
اکنون اگر بگویند چشمانت را ببند و خودت را در آیینه ذهنت ببین ، چه می بینی ؟! آیا این همان تصویری است که در آیینه واقعی دیدی ؟! اگر چنین است چگونه تصویری از خودت در آیینه درونت می بینی !؟
بعضی ها وقتی جلوی آیینه می ایستند به چشمان خود خیره می شوند . می گویند تنها سلول مغز که به بیرون بدن راه دارد سلول عصبی چشم است بنابراین می توان نتیجه گرفت که وقتی به چشمان کسی خیره می شویم در حقیقت نوعی تلاش می کنیم تا به درون مغز او نگاهی بیندازیم. حال وقتی در آیینه به چشمان خود خیره می شویم در حقیقت تلاش می کنیم تا به درون مغز خودمان نفوذ کنیم و خود واقعیمان را ببینیم. اما آیا آنچه در آیینه واقعی می بینیم همان چیزی است که شبانه روز در آیینه درون ذهنمان مشاهده می کنیم!
خیلی ها خود را زیبا و بی عیب می پندارند. آنها در آیینه درون ذهنشان از خود تصویری فوق العاده و بی نظیر می بینند. آنقدر خود شیفته اند که اصلاً باورشان نمی شود که تصویر واقعی بدن آنها یعنی همان چیزی که یقیه مردم می بینند و در آیینه انعکاسش را مشاهده می کنند همان تصوری باشد که از خود دارند.
برعکس برخی خود را زشت و پرعیب می بینند. آنها در آیینه درون ذهن خویش از خود تصویری فوق العاده و بدمنظر می بینند. آنقدر خود باخته اند که حتی اگر کسی در آیینه واقعی به یک نکته زیبا و جالب در چهره و اندامشان اشاره کند باورشان نمی شود و آن را غیر واقعی می دانند. اما در بین آنها هستند انسان هایی که تصویر خود را در درون ذهنشان با آنچه در آیینه واقعی مشاهده می کنند، یکسان می بینند. آنها همان را می بینند که واقعاً هستند و به آن باور دارند. چیزهایی را که بقیه ضعف و کاستی می شمارند، همان گونه که هست بدون هیچ گونه قضاوت وپیشداوری می بینند و به عنوان چیزی که هست و البته نه به عنوان نقص و کاستی و ضعف می پذیرند. چیزهایی را که بقیه زیبایی و جلوه می خوانند هم همان گونه که هست بدون هیچ غرور و پیشداوری نظاره می کنند و به عنوان چیزی که رد وجودشان واقعا هست و البته به عنوان امتیازی برای برتری و غرور می پذیرند و به راحتی از آن می گذرند. این دسته سوم از آدم ها، همان افرادی هستند که در جامعه به عنوان افراد موفق از آنها یاد می شود. آنها نه خود شیفته اند و نه خود باخته! بلکه فقط خودشان هستند. آدم های اطرافشان هنگام برخورد با آنها احساس ناراحتی و غریبی نمی کنند. نقابی بر چهره ندارند و اعتماد طرف مقابل خود را به سرعت جلب می کنند. خالیباف نیستند و در وجودشان نشانی از خودپرستی و خودخواهی و خودشیفتگی به چشم نمی خورد. همانی هستند که هستند و نکته جالب این است که خودشان را همان گونه که هستند پذیرفته اند. اگر میبینند تفاوتی در چهره شان وجود دارد آن را با انواع روش های آرایشی و جراحی به شکلی دیگر در نمی آورند. دلیلی و ضرورتی برای این تغییر قیافه احساس نمی کنند. تفاوت خود را پذیرفته اند و اتفاقاً همین تفاوت را به فال نیک گرفته و معتقدند که در مسیر زندگی حتما این تفاوت شانس بزرگی را به سمتشان خواهد فرستاد. در حقیقت فرق بین آدم موفق و انسان معمولی همین است که فرد موفق تفاوت های وجودی خود برای جهش به سکوهای موفقیت کمال استفاده را می برد. چرا که این تفاوت ها را به صورت واضح و شفاف می بیند و به کار آمدی و کارایی آنها ایمان دارد و دایم گوش به زنگ است تا در زمان و مکان مناسب از این تفاوت برای یک جهش بزرگ استفاده کند.
اکنون از شما می خواهم چشمانتان را ببندید و اسم خودتان را صدا بزنید. به تصویری که در آیینه درون ذهنتان از خودتان ظاهر می شود دقت کنید. حال چشمان خود را باز کنید و در آیینه ای واقعی به تصویر خود خیره شوید. اگر تغییری نمی بینید به شما تبریک می گوییم. بدون شک هر شغلی که دارید و هر کاری که مشغول هستید، بی هیچ تردیدی موفق و سربلند خواهید بود. این قانون آیینه هاست.
***
بعضیا... به سیب نگاه می کنن، و از زیبایی اش حیرت می کنن، در تماشا محو می شن و خالق سیب رو به یاد میارن، بعضیا... سیب رو بو می کنن، از عطرش مست می شن، در خودشون فرو می رن و بیخود می شن و در بیخودی به خالق وصل می شن. بعضیا، سیب رو گاز می زنن، از خوردنش لذت می برن و در این لذت، خدا رو لمس می کنن!
اما بعضیا... سیب رو نگاه می کنن، در تماشا به زیبایی خدا اعتراف می کنن، بعد به اذن خدا، سیب رو از شاخه می چینند، اونو بو می کنند و وقت مستی، از عطر سیب نام خدا رو، بر زبان می یارن، بعد سیب رو گاز می زنند، از خوردن لذت می برن و خدا رو شاکرن و سپارسگزاری می کنن و بعد دونه های سیب رو می کارند تا این احساس شگفتی رو با دیگران قسمت کنن! تا لذت دیدن، بوییدن، چشیدن، لمس کردن و وصل شدن رو، به بخش های دیگر وجود پیشکش کنند. لحظه شگفتی، تنها لحظه ایه که می تونی خدا رو احساس کنی! در اون لحظه تو میل داری شکوه این تجربه رو، با بخش های جدا مانده از روحت تقسیم کنی. این نقطه، نقطه وصله، جایی که تو با یک نگاه می تونی به همه موجودات، متصل بشی، که از جنس محبت و عشقه! در اون حالته که تو لذت دیدار با خالق رو می چشی و از نزدیک بودن خدا با خودت حیرت می کنی، شگفت زده شو! به خودم گفتم!
***
دو روز را در زندگی باید نادیده گرفت ؛ دیروز و فردا!
حتی اگر تمام شب را بیدار بمانید تا به خطاها یا فقط یک اشتباهی که در روز گذشته از شما سر زده فکر کنید خیلی بعید است که کاری از دستتان بر بیاد، به خصوص در آن لحظه های زیبا و دلنشین نیمه شب! همچنین، اگر موضوع آزادر دهنده ای که فکر شما را درگیر کرده مربوط به قرار ملاقات فردا و با مسایل فردا باشد، به نظر نمی رسد که تا قبل از آن موقع بتوانید کاری انجام دهید. همه مردم دنیا این عبارت های معروف را بلدند:
«هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، ما کاسه چه کنم دست گرفتیم.»
«هر وقت که برف بارید، باید پاروها را در آورد.»
«ای دل، عبث مخور غم دنیا را فکرت مکن نیامده فردا را»
ادامه دارد.....
