بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

آگهی

دانلود نمونه سوالات پیام نور

 اینجا هستید : بخش مطالب » سرگرمی » مطالب جالب » داستان هاي جالب


فرستنده : حميد موحد
دسته بندی : مطالب جالب

تعداد بازدید  : 4988
امتیاز : 92

مشخصات
 

داستان هاي جالب


موسي مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهير آلماني، انساني زشت و عجيب الخلقه بود. قدّي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت داشت. موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد كه دختري بسيار دوست داشتني به نام فرومتژه داشت. موسي در كمال نااميدي، عاشق آن دختر شد، ولي فرمتژه از ظاهر و هيكل از شكل افتاده او منزجر بود. زماني كه قرار شد موسي به شهر خود بازگردد، آخرين شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرين فرصت براي گفتگو با او استفاده كند. دختر حقيقتاً از زيبايي به فرشته ها شباهت داشت، ولي ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسي از اندوه به درد آمد. موسي پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساري پرسيد:
- آيا مي دانيد كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته مي شود؟
دختر در حالي كه هنوز به كف اتاق نگاه مي كرد گفت:
- بله، شما چه عقيده اي داريد؟
- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسري مقرر مي كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامي كه من به دنيا آمدم، عروس آينده ام را به من نشان دادند، ولي خداوند به من گفت:
- «همسر تو گوژپشت خواهد بود.»
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فرياد برآوردم و گفتم:
«اوه خداوندا! گوژپشت بودن براي يك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چي زيبايي است به او عطا كن.»
فرومتژه سرش را بلند كرد و خيره به او نگريست و از تصور چنين واقعه اي بر خود لرزيد.
او سالهاي سال همسر فداكار موسي مندلسون بود .


 

دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. يكي به ديگري سيلي زد. دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفي روي شن نوشت: « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد».
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه اي رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روي سنگ نوشت:« امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد .»
دوستي كه او را سيلي زده و نجات داده بود پرسيد:« چرا وقتي سيلي ات زدم ،بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي به تو خوبي مي كند بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي آن را پاك نكند.»

 

نياز
لوئيز رفدفن ، زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند كار كند و شش بچهشان بي غذا ماندهاند.
جان لانگ هاوس، صاحب مغازه، با بياعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند.
زن نيازمند در حالي كه اصرار ميكرد گفت: «آقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را ميآورم .»
جان گفت نسيه نميدهد. مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت : «ببين اين خانم چه ميخواهد خريد اين خانم با من .»
خواربار فروش گفت: لازم نيست خودم ميدهم ليست خريدت كو ؟
لوئيز گفت : اينجاست.
- « ليستات را بگذار روي ترازو به اندازه ي وزنش هر چه خواستي ببر . » !!
لوئيز با خجالت يك لحظه مكث كرد، از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند كفه ي ترازو پايين رفت.
خواربارفروش باورش نميشد.
مشتري از سر رضايت خنديد.
مغازهدار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ي ديگر ترازو كرد كفه ي ترازو برابر نشد، آن قدر چيز گذاشت تا كفهها برابر شدند.
در اين وقت ، خواربار فروش با تعجب و دلخوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است.
كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود :
« اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري، خودت آن را برآورده كن »
فقر

روزي يك مرد ثروتمند، پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آنجا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند. آنها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند.
در راه بازگشت و در پايان سفر، مرد از پسرش پرسيد: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»
پسر پاسخ داد: «عالي بود پدر!»
پدر پرسيد: «آيا به زندگي آنها توجه كردي؟»
پسر پاسخ داد: «فكر مي كنم!»
پدر پرسيد: «چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟»
پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت: «فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آنها چهار تا. ما در حياطمان فانوسهاي تزئيني داريم و آنها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ آنها بي انتهاست!»
در پايان حرفهاي پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه كرد: «متشكرم پدر كه به من نشان دادي ما واقعا چقدر فقير هستيم!»

 


Untitled 2
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  حکایت جالب قبض روح حضرت ادریس (ع)
  مدل هاي ساعت swatch زنانه
  کوتاه و جالب از رستورانی با منوی رومیزی لمسی
  حوادث جالب و آشکار از زندگی آلبرت انیشتین !
  داستان جالب قانون ومیوه
  سرگذشت جالب رنگ پوست!؟
  عكس هاي شيراز قديم
  10‌ معجزه جالب عشق!
  معجزه هاي رياضي و عددي در قرآن
  مرغ و خروس هاي فشن
  اس ام اس هاي خنده دار
  آخرين رکوردهای جالب در گينس!
  اسرار جالب سلسله «توت آنخ آمون»
  دانستني هاي جالب رنگ ها
  تصاویری جالب از شکافته شدن دریا به دستور موسی (ع) و به صلیب کشیدن عیسی (ع)
  ماجراي جالب اختراع چيپس
  نقاش به این میگن - ابتکار بسیار جالب + عکس
  ذهنیت خلاق ایرانی؛ ضرب المثل هاي بروز شده ي ايراني!
  هشت خرافه جالب در برزیل و فرانسه!
  یک عکس العمل بسیار جالب - حتما ببینید ...
  10 حقیقت جالب درباره مغز
  نشانه هاي ظهور منجي
  پنج نکته بسیار جالب درباره خواب که احتمالا نمی‌دانستید!!
  راهکار جالب برای تشخیص جنسیت کودک
  علت خود كشي معلم هاي رياضي (طنز)
  آیا دوستی هاي خياباني به ازدواج منجر می شود؟
  نکاتی جالب و مفید درباره ی یوگا
  خانواده هاي شاد -خانواده هاي نا شاد
  خواهران و برادران شخصيت هاي معروف + عکس
  عكس هاي هنري
  چگونه خاطره هاي بد را از ياد ببريم
  نکاتی بسیار جالب در مورد برج میلاد!
  یک نتیجه گیری جالب - کمی بیندیشید
  ۱۰ ایده ی جالب و عجیب که صاحبانش را میلیونر کرد
  پاسخ جالب انيشتين به خواستگارش!
  تصاوير جالب و ابتكاري از كيسه هاي خواب
  موجودي عجيب در ستون هاي تخت جمشيد
  سخنان جالب و زیبای بزرگان جهان درباره کوروش کبیر!
  خوراكي هاي جهت شفافيت پوست
  تصاویری از یک مکان مخفی با امکانات ویژه و جالب !
  13 حقیقت جالب که درمورد خودتان نمیدانستید!!
  7 ابزار USB جالب و سرگرم‏کننده
  ديدني ترين مجسمه هاي برفي جهان
  نكاتي در مورد ويروس هاي كامپيوتر
  تصاويري جالب از تبليغات - بسیار زیبا...عكس
  عكس هاي خنده دار از حيوانات !!!
  حلقه هاي عجيب و غريب نامزدي +عکس
  یک داستان جالب و آموزنده
  تفاوت های جالب چپ دست ها وراست دستها
  فوت و فن هاي زن داري و شوهرداري
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 64 نفر

آگهی



طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری