بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

آگهی

 اینجا هستید : بخش مطالب » سرگرمی » مطالب جالب » داستان هاي جالب


فرستنده : حميد موحد
دسته بندی : مطالب جالب

تعداد بازدید  : 4567
امتیاز : 72

مشخصات
 

داستان هاي جالب


موسي مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهير آلماني، انساني زشت و عجيب الخلقه بود. قدّي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت داشت. موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد كه دختري بسيار دوست داشتني به نام فرومتژه داشت. موسي در كمال نااميدي، عاشق آن دختر شد، ولي فرمتژه از ظاهر و هيكل از شكل افتاده او منزجر بود. زماني كه قرار شد موسي به شهر خود بازگردد، آخرين شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرين فرصت براي گفتگو با او استفاده كند. دختر حقيقتاً از زيبايي به فرشته ها شباهت داشت، ولي ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسي از اندوه به درد آمد. موسي پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساري پرسيد:
- آيا مي دانيد كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته مي شود؟
دختر در حالي كه هنوز به كف اتاق نگاه مي كرد گفت:
- بله، شما چه عقيده اي داريد؟
- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسري مقرر مي كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامي كه من به دنيا آمدم، عروس آينده ام را به من نشان دادند، ولي خداوند به من گفت:
- «همسر تو گوژپشت خواهد بود.»
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فرياد برآوردم و گفتم:
«اوه خداوندا! گوژپشت بودن براي يك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چي زيبايي است به او عطا كن.»
فرومتژه سرش را بلند كرد و خيره به او نگريست و از تصور چنين واقعه اي بر خود لرزيد.
او سالهاي سال همسر فداكار موسي مندلسون بود .


 

دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. يكي به ديگري سيلي زد. دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفي روي شن نوشت: « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد».
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه اي رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روي سنگ نوشت:« امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد .»
دوستي كه او را سيلي زده و نجات داده بود پرسيد:« چرا وقتي سيلي ات زدم ،بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي به تو خوبي مي كند بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي آن را پاك نكند.»

 

نياز
لوئيز رفدفن ، زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند كار كند و شش بچهشان بي غذا ماندهاند.
جان لانگ هاوس، صاحب مغازه، با بياعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند.
زن نيازمند در حالي كه اصرار ميكرد گفت: «آقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را ميآورم .»
جان گفت نسيه نميدهد. مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت : «ببين اين خانم چه ميخواهد خريد اين خانم با من .»
خواربار فروش گفت: لازم نيست خودم ميدهم ليست خريدت كو ؟
لوئيز گفت : اينجاست.
- « ليستات را بگذار روي ترازو به اندازه ي وزنش هر چه خواستي ببر . » !!
لوئيز با خجالت يك لحظه مكث كرد، از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند كفه ي ترازو پايين رفت.
خواربارفروش باورش نميشد.
مشتري از سر رضايت خنديد.
مغازهدار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ي ديگر ترازو كرد كفه ي ترازو برابر نشد، آن قدر چيز گذاشت تا كفهها برابر شدند.
در اين وقت ، خواربار فروش با تعجب و دلخوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است.
كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود :
« اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري، خودت آن را برآورده كن »
فقر

روزي يك مرد ثروتمند، پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آنجا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند. آنها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند.
در راه بازگشت و در پايان سفر، مرد از پسرش پرسيد: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»
پسر پاسخ داد: «عالي بود پدر!»
پدر پرسيد: «آيا به زندگي آنها توجه كردي؟»
پسر پاسخ داد: «فكر مي كنم!»
پدر پرسيد: «چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟»
پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت: «فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آنها چهار تا. ما در حياطمان فانوسهاي تزئيني داريم و آنها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ آنها بي انتهاست!»
در پايان حرفهاي پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه كرد: «متشكرم پدر كه به من نشان دادي ما واقعا چقدر فقير هستيم!»

 


Untitled 2
آموزش شنیون حرفه ای سفر به اعماق جهان آموزش رفتارهای زناشویی کثیف ترین شغل های جهان آموزش آب كردن شكم در 90 روز
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  خواندنی و جالب : عجب خوش شانسی!
  چگونه خاطره هاي بد را از ياد ببريم
  مدل هاي زيباي گردنبند !!!
  روش‌های جالب آرایش در عهد باستان!!
  سه عکس عجیب از 3 هنرپیشه زن هالیوود !تبلیغات جالب روی خیابان
  رفع جوش ولك هاي صورت
  طراحی جالب یک ایرانی از لامبورگینی رونتون
  ديدني ترين مجسمه هاي برفي جهان
  دانستنی های جالب و جدید
  عکس های جالب روز
  ماجراي جالب اختراع چيپس
  تفاوتهای جالب روانشناختی زنان و مردان
  نشانه هاي آمادگي مردان براي ازدواج
  فلفل؛ ادويه اي با رنگ هاي زيبا
  عكس هاي جالب ورزشي
  عکسهای جالب و بامزه از عروس و داماد
  دانستنی های جالب 2
  فیل ها از مورچه ها وحشت دارند ( جالب و خواندنی)
  زيباترين جاده هاي دنيا
  گزارشی جالب از گرانترین ساعت‌های جهان که هرگز توانایی خرید آنها را نخواهیم داشت! + عکس
  نظم و ترتيب (عكس هاي جالب)
  داستان هاي كوتاه وجالب
  عكس هاي جالب و با مزه
  تصاویر جالب و دیدنی - سری 1
  10 نقطه عجیب و جالب دنیا !
  در آرايشگاه هاي زنانه چه مي گذرد؟
  آدم هاي بزرگ
  سنگ قبرهايي با نوشته هاي بامزه در مكزيك !
  10 حقیقت جالب در مورد مصر باستان!!
  اس ام اس هاي رد و بدل شده در روز جهانی لات و لوت ها (به افتخار هرچی لاته)
  مرغ و خروس هاي فشن
  توصيه هاي کلي در مورد غذا خوردن
  مستر بين در نقش هاي مختلف
  دست شويي هاي مدرن و باحال
  عكس هاي آبادان قديم
  ::متولدين ماه هاي مختلف در عشق::.
  15 نکته ی جالب در مورد اینترنت
  عجیب ترین فرم هاي حيات
  امضا شناسی (خیلی جالب و خواندنی)
  یک ترفند بسیار جالب - مخفی کردن فایل ها دورن عکس !!!
  طالع بيني ماه هاي سال
  عكس هاي هنري از بچه هاي كارگر
  داستان کوتاه جالب 2
  ترفندی جالب پیرامون اشعه مادون قرمز یا Infrared
  حقه هاي مجاز براي تندرستي بدن
  نشانه هاي عشق ماندگار
  حقایقی شگفت انگیز و جالب در مورد خواب دیدن
  سبك هاي مختلف و جالب تبليغاتي در صنعت "كفش"
  نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد (داستان)
  طلاق هاي جنجالي تاريخ سينماي ايران
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 635 نفر

محصولات روز







طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری