بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

آگهی

دانلود نمونه سوالات پیام نور

 اینجا هستید : بخش مطالب » سرگرمی » مطالب جالب » داستان هاي جالب


فرستنده : حميد موحد
دسته بندی : مطالب جالب

تعداد بازدید  : 5004
امتیاز : 92

مشخصات
 

داستان هاي جالب


موسي مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهير آلماني، انساني زشت و عجيب الخلقه بود. قدّي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت داشت. موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد كه دختري بسيار دوست داشتني به نام فرومتژه داشت. موسي در كمال نااميدي، عاشق آن دختر شد، ولي فرمتژه از ظاهر و هيكل از شكل افتاده او منزجر بود. زماني كه قرار شد موسي به شهر خود بازگردد، آخرين شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرين فرصت براي گفتگو با او استفاده كند. دختر حقيقتاً از زيبايي به فرشته ها شباهت داشت، ولي ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسي از اندوه به درد آمد. موسي پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساري پرسيد:
- آيا مي دانيد كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته مي شود؟
دختر در حالي كه هنوز به كف اتاق نگاه مي كرد گفت:
- بله، شما چه عقيده اي داريد؟
- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسري مقرر مي كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامي كه من به دنيا آمدم، عروس آينده ام را به من نشان دادند، ولي خداوند به من گفت:
- «همسر تو گوژپشت خواهد بود.»
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فرياد برآوردم و گفتم:
«اوه خداوندا! گوژپشت بودن براي يك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چي زيبايي است به او عطا كن.»
فرومتژه سرش را بلند كرد و خيره به او نگريست و از تصور چنين واقعه اي بر خود لرزيد.
او سالهاي سال همسر فداكار موسي مندلسون بود .


 

دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. يكي به ديگري سيلي زد. دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفي روي شن نوشت: « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد».
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه اي رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روي سنگ نوشت:« امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد .»
دوستي كه او را سيلي زده و نجات داده بود پرسيد:« چرا وقتي سيلي ات زدم ،بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي به تو خوبي مي كند بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي آن را پاك نكند.»

 

نياز
لوئيز رفدفن ، زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند كار كند و شش بچهشان بي غذا ماندهاند.
جان لانگ هاوس، صاحب مغازه، با بياعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند.
زن نيازمند در حالي كه اصرار ميكرد گفت: «آقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را ميآورم .»
جان گفت نسيه نميدهد. مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت : «ببين اين خانم چه ميخواهد خريد اين خانم با من .»
خواربار فروش گفت: لازم نيست خودم ميدهم ليست خريدت كو ؟
لوئيز گفت : اينجاست.
- « ليستات را بگذار روي ترازو به اندازه ي وزنش هر چه خواستي ببر . » !!
لوئيز با خجالت يك لحظه مكث كرد، از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند كفه ي ترازو پايين رفت.
خواربارفروش باورش نميشد.
مشتري از سر رضايت خنديد.
مغازهدار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ي ديگر ترازو كرد كفه ي ترازو برابر نشد، آن قدر چيز گذاشت تا كفهها برابر شدند.
در اين وقت ، خواربار فروش با تعجب و دلخوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است.
كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود :
« اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري، خودت آن را برآورده كن »
فقر

روزي يك مرد ثروتمند، پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آنجا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند. آنها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند.
در راه بازگشت و در پايان سفر، مرد از پسرش پرسيد: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»
پسر پاسخ داد: «عالي بود پدر!»
پدر پرسيد: «آيا به زندگي آنها توجه كردي؟»
پسر پاسخ داد: «فكر مي كنم!»
پدر پرسيد: «چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟»
پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت: «فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آنها چهار تا. ما در حياطمان فانوسهاي تزئيني داريم و آنها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ آنها بي انتهاست!»
در پايان حرفهاي پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه كرد: «متشكرم پدر كه به من نشان دادي ما واقعا چقدر فقير هستيم!»

 


Untitled 2
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  13 حقیقت جالب که درمورد خودتان نمیدانستید!! قسمت دوم
  عكس هاي آبادان قديم
  راه حل جالب برای یک مشکل به دو روش آمریکائی و روسی
  شعر جالب و خواندنی درباره خوشگل روس !
  طلاق هاي جنجالي تاريخ سينماي ايران
  نمايش فايل هاي سوپر هايدن(فایلهای سیستمی)
  پروژه بسيار جالب يک دانشجو!!
  دايره هاي گوشت پرشده با تخم مرغ
  عکس های جالب و با مزه
  سوال هاي لوس و بي مزه
  Mp3 player های جالب !
  زنگ هاي خطرعليه فراگيري ايدز در ايران
  توصيه هاي کلي در مورد غذا خوردن
  مطالبي جالب در مورد جن
  دانستنی های جالب و جدید
  10 حقیقت جالب در مورد میکی موس!!
  تبديل CD هاي صوتي به MP3 توسط Media Player
  رنگ هاي مناسب براي پوست هاي مختلف
  دانستنی های جالب امروز
  گفتگوی جالب امام صادق (ع) با جابربن حیان
  تصاویر جالب و دیدنی - سری 6
  10 حقیقت جالب در مورد مصر باستان!!
  علت خود كشي معلم هاي رياضي (طنز)
  سخنان جالب افراد مشهور درباره مردان!!
  لکه هاي پوستي ناشي از نور خورشيد
  فواید جالب ازدواج کردن !!!!!!
  مدل هاي زيباي لباس در خيابان
  عكس هاي جالب روز
  دانستنی های جالب 2
  .........ده حقیقت جالب در مورد sms......
  عکس های جالب روز
  عجيب ترين رژيم هاي غذايي در دنيا!
  یک ترفند بسیار جالب - مخفی کردن فایل ها دورن عکس !!!
  عكس هاي هنري از بچه هاي كارگر
  اس ام اس هاي خنده دار
  هنرنمايي هاي خلاقانه و ديدني
  جمله هاي كوتاه زيبا
  نکاتی جالب که درمورد پفک نمکی نمی‌دانستید!!
  نکاتی بسیار جالب در مورد برج میلاد!
  4 ابزار USB جالب و سرگرم کننده
  نوشابه هاي انرژي زا مفيد يا مضر؟
  10‌ معجزه جالب عشق!
  عکس های جالب از قلب
  جديدترين روش ها براي حفاظت از رمز هاي عبور !
  اسطوره هاي كشور هاي مختلف دنيا
  تحقیقات جالب یک غیرمسلمان درمورد تاثیرات
  سنگ هاي شفابخش براي خانم ها
  ترن هوایی هاي برتر و ديدني جهان + عکس
  مدل هاي زيباي گردنبند !!!
  ایستگاه اتوبوس جالب !
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 164 نفر

آگهی



طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری