هیاهوی عشق
وچه عاشقانه میپیچد صدای خنده های فردی اشنا در باد که با هر خنده اینگار روح مرا اتش می کشد
و چه سخت است بدانی که هرگاه او می خندد دلیل بر ان است که باز می خواهد تنهایت بگذارد و باری دیگر در هیاهوی احمقانه ی این روز سرد دوباره تنها شوی
نترس و اهسته تر ضجه بزن تا کسی مبادا بداند هنوز تو عاشقی و اهسته اشک بریز تا باد گوش به هیاهوی خبر چین دل تنگیت را به گوشش نرساند
غمگین مباش خاک سرد و نم دار جنگل بی محبت عشق را به چنگ نکش نگذار ابرویت در محضر درختان سر به افلاک این دل ریخته شود
برخیز تو هنوز عاشقی
او لیاقت ندارد پس تو افسوس نخور
چرا که دنیا فقط دو روز است
Untitled 2