پست ترین مخلوق ، بهترین دارو
پست ترين مخلوق ، بهترين دارو :
روزى مردى سوسك سياه كوچك بدبويى را (كه به زبان عربى خنفساء گويند) ديد . از روى اعتراض گفت : خداوند براى چه اين حشره را آفريده است ؟ آيا شكل زيبا يا بوى خوشى دارد؟!
آن مرد، پس از مدتى بيمار شد و زخمى در بدن او پديد آمد. نزد هر دكترى رفت و هر گونه مداوايى كرد، خوب نشد، ديگر مأيوس گرديد و از درمان آن دست كشيد. روزى صداى طبيب دوره گردى را شنيد، به حاضران گفت : برويد اين طبيب را بياوريد تا در مورد زخم بدن من نظر بدهد. حاضران رفتند و آن طبيب را به بالين مريض آوردند، او وقتى كه زخم را ديد ، گفت : برويد يك خنفساء (سوسك كوچك و سياه بدبو) بياوريد. حاضران از سخن او خنديدند.
در همين لحظه ، بيمار به ياد سخنش افتاد كه روزى گفته بود: خدا براى چه اين سوسك را آفريده است ؟
به حاضران گفت ، سخن دکتر را گوش دهيد برويد و سوسك را بياوريد كه اين دكتر ماهرى است ، آنها رفتند و سوسك را آوردند، دكتر آن سوسك را سوزاند و خاكستر آن را روى زخم بيمار گذاشت و به اذن خدا ، زخم او كم كم خوب و از بيمارى نجـــات يافت ، بعد به حاضران گفت : خداوند خواست به من بفهماند كه پست ترين مخلوقات او بهترين داروها مى باشد !
Untitled 2