بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

محصولات روز







 اینجا هستید : بخش مطالب » ضرب المثل » <<ق - ی >> » یک صبر کن و هزار افسوس مخور

Untitled 2
شامل روشهای علمی برای حل مشکلات زناشویی بین زوجهای جوان

روشهای عاشقانه زیستن

شامل روشهای علمی برای حل مشکلات زناشویی بین زوجهای جوان

اسراری ناگفته از دوران پهلوی ،اهداف پنهان برگزاری جشنهای 2500 ساله چه بوده ؟ بازخوانی مصور از تاریخ پر رمز و راز ایران زمین

از کورش تا پهلوی

اسراری ناگفته از دوران پهلوی ،اهداف پنهان برگزاری جشنهای 2500 ساله چه بوده ؟ بازخوانی مصور از تاریخ پر رمز و راز ایران زمین

آيا مي دانيد دليل جذابيت جهاني آقاي شرلوك هولمز چيست؟

روشهای تقویت حافظه

آيا مي دانيد دليل جذابيت جهاني آقاي شرلوك هولمز چيست؟

شامل روشهای علمی برای حل مشکلات زناشویی بین زوجهای جوان

نرم افزار تبدیل گفتار به نوشتار

پر طرفدارترين نرم افزار چند ماه اخير، تنها با خواندن متن برنامه آن را تايپ میکند

گردن بند

کلکسیون گردنبند و دستبند

مجموعه کاملی از انواع گردنبند های ورزشی ، مذهبی ، هنری به همراه دستبند های معروف و زیبا ، مجموعه ای متنوع با قیمت مناسب

روشهاي ويژه ي چگونگي افزايش واقعي قد از 5 تا 10 سانتيمتر در 10 هفته

آموزش افزایش قد

روشهاي ويژه ي چگونگي افزايش واقعي قد از 5 تا 10 سانتيمتر در 10 هفته

فرستنده : بهار آریامنش
دسته بندی : <<ق - ی >>

تعداد بازدید  : 568
امتیاز : 9

مشخصات
 

یک صبر کن و هزار افسوس مخور

آورده اند که در بلاد خراسان پادشاهی بود که سال ها خدا به او فرزندی عطا نکرده بود. به همین خاطر همیشه اندوهگین بود و مدام به درگاه حق تعالی دعا و زاری می کرد، تا اینکه بالاخره خدا به او فرزندی عطا کرد. پادشاه از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید و آنقدر از آمدن آن فرزند خرسند بود که چند دایه را مامور رسیدگی او کرده بود تا هم مراقب او باشند و هم تربیت او را بر عهده بگیرند.

اتفاقا این پادشاه راسوی تربیت شده ای داشت که در قصر شاهی زندگی می کرد و با بازی هایی که به او یاد داده بودند پادشاه را سرگرم می کرد و می خنداند. روزی از روزها زمانی که فرزند پادشاه در گهواره بود و دایه ها هم از خستگی خوابشان برده بود، ماری از پنجره اتاق وارد شد و به طرف گهواره کودک حرکت کرد. راسو که یکی از دشمنان سرسخت ِمار است به محض دیدن مار به طرف او حمله کرد و با او گلاویز شد و بالاخره مار را از پا درآورد و به گوشه ای انداخت. در اثر درگیری آن دو، یکی از دایه ها از خواب پرید و دید که راسو با دهان خون آلود از گهواره پایین آمد. بنای شیون و فریاد را گذاشت که راسو طفل را کشت. مادر بچه و بقیه دایه ها هم وحشت زده بنا کردند به داد و فریاد. پادشاه هم که اتاقش همان نزدیکی بود از صدای آنان هراسان به اتاق بچه آمد و باورش شد که راسو بچه را کشته است. این بود که آنی تامل نکرد. راسو را که همان دور و بر بازیگوشی می کرد با عصبانیت برداشت و چنان برزمین کوبید که مغزش متلاشی شد. بعد گریه کنان به طرف گهواره رفت و با تعجب و تردید، دید بچه صحیح و سالم است. همان لحظه یکی از دایه ها مار مرده را گوشه اطاق پیدا کرد و به همه نشان داد. همه دانستند که راسوی بیچاره جان بچه را نجات داده بود و پادشاه ِپشیمان تازه فهمید که چه موجود نجیبی را بی گناه مجازات کرده و «در عوض ِنیکی، بدی کرده است» بعد با خود گفت : «بی صبری کردم و خودم را در دریای ندامت انداختم» اگر اندکی تامل می کردم و شکیبا می بودم این عمل از من صادر نمی شد و اینگونه دچار افسوس و دریغ نمی گردیدم. اکنون دیگر این حادثه را با آب حسرت نمی توان تسکین داد و دیگر پشیمانی سودی ندارد.»


Untitled 2
سفر به اعماق جهان
برترين كارتونهاي 2011
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 587 نفر

محصولات روز






صفحه شخصی [?]
لیست مطالب من [?]
قالب وبلاگ [?]
تنظیمات وبلاگ [?]
مشاهده نظرات [?]
تغییر مشخصات
تغییر رمز ورود
لیست آشنایان  
افراد مسدود شده [?]
گفتگوی متفرقه
قوانین سایت  
اخبار تک برگ
 
طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری