چشم به آسمان نمی دوخت...
الهی ! بنده ی سراپا تقصیر تو آمده ( گر به بندگی بپذیری، بپذیر... به آنچه که
رضا تری ) ... به جایی و مکانی و زمانی قدم برداشته که جز امید به بخشش
و رحمت تو، امیدش نیست، می داند که از تو جز رحمت و مغفرت انتظاری
نیست...
الهی ! بنده ی صد توبه شکسته ی تو آمد، گر امید به کوی دیگری داشت، رو
به سوی تو نمی کرد، درگاه تو مجدد نمی جست، چه پناهگاهی امن تر از
بارگاهت؟
الهی ! هر بار تو دستگیرش بودی، هر بار تو بخشودیش، هر بار تو لطف و
احسانش نمودی، هر بار به کرم خویش نوازشش کردی، هر بار .... که گر نبود
که دستی که نگهش دارد،به اولین لغزش، سقوط می کرد...
الهی ! بنده ی گنهکارت، نه به اجبار، نه به ارعاب... با پای خویش آمده، به
امید بخشش آمده، نا امید برنگردانش
... الهی ! بنده ی یکسره محتاج نگاه تو آمده، نگاهش کن،... به چشم
احسان نگاهش کن
الهی ! ... تو مرا الهی، من تو را...
*********************
خدایا ! من چمه؟ دلتنگیهام شدید شده! یه زلزله ی مداوم وجودم رو گرفته!!
قراره زیر و رو بشم؟ ... پذیرای هر گونه زیر و رو شدن هستم! ولی زلزله اش
آروم باشه .
خط خطی شده توسط: ملودی