نتیجه تحقیر دیگران
نتیجه تحقیر دیگران :
امير اسماعيل گليكى را پسر خوانده اى بود ؛ او در نوجوانى به مرض آبله مبتلا شد و لطافت بَشَره صورتش از ميان رفت . وى روزى در مقابل امير اسماعيل ايستاده بود و امير نظر به صورت او مى كرد و تعجب مى نمود كه چگونه آن زيبائى اوليّه ، به اين زشتى تبديل شد.
قاضى ابومنصور ، در آنجا حاضر بود . خواست خوش طبعى كند ، اين آيه را قرائت كرد: « لَقَد خَلَقْنَا الاْنْسانَ فى اَحْسَنِ تَقْويم ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلينَ ، ما انسان را در بهترين صورت آفريديم ، سپس او را به پائين ترين مرحله بازگردانديم . »
آن پسر فوراً در جواب قاضى كه او هم زشت رو بود ، اين آيه را خواند: « وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِىَ خَلْقَهُ ، براى ما مثالى زد و آفرينش خود را فراموش كرد . » قاضى از اين سخن ناراحت شده و با نگاه تندى بسوى پسر خيره شد. پسر باهوش كه عصبانيت او را از نگاهش دريافته بود ، گفت : در مثلها مى گويند ديگ به ديگ مى گويد چرا رنگت سياه است ؛ اى قاضى اين مَثَل براى مانند شماهاست .
قاضى با حالتى خشمگين گفت : به من جسارت مى كنى ؟! اين تقصير من بود كه بزرگان گفته اند با كودك و ديوانه شوخى كردن پشيمانى مى آورد . در آن حال پسرك جواب داد: و بزرگان اين را هم گفته اند:
کلوخ انداز را پاداش سنگست
جواب است ای برادر نه جنگست
آنچه گفتى ، جواب شنيدى كه در مَثَلها آمده است : هر چه عوض دارد گله ندارد.
حاضرين مجلس ، از حاضر جوابى و تيزهوشى پسرك تعجب كردند و امير او را پاداشى در خور تحسين ، عطا كرد و قاضى ، بخاطر تحقير يك كودك ، خجل و شرمنده شده و مورد سرزنشِ ديگران قرار گرفت .
Untitled 2