بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

محصولات روز







 اینجا هستید : بخش مطالب » قهرمانان ایران » درباره شهدا » روایت کربلای شلمچه

Untitled 2
100 هزار کتاب

100 هزار جلد کتاب

داستان رمان شعر تاريخي آموزشي و مقالات تخصصي و عمومي

خودکار جادویی

خودکار جادویی

براي نوشتن پيام هاي محرمانه هر متني ميخواهيد بنويسيد... متن شما نامرئي مي شود

آموزش ایروبیک

آموزش ايروبيك (كارمن الكترا)

برترين وجديدترين آموزش ايروبيك با مشهورترين هنر پيشه هاليوود (كارمن الكترا)

عینک پلیس

عينك POLICE

پرفروش ترين عينك تمام دوران كمپاني POLICE

گردن بند

30 مستند جنجالي ايران

جنجالي ترين مستندهاي دیدنی تاريخ ایران را يكجا در این بسته خواهید داشت

سریال های قدیمی

سريال هاي قديمي

با اين محصول در كنار خانواده تا مدت ها سرگرم خواهيد شد !

فرستنده : عباسعلی ایزدی مقدم
دسته بندی : درباره شهدا

تعداد بازدید  : 294
امتیاز : 6

مشخصات
 

روایت کربلای شلمچه

روايت کربلاي شلمچه :

ياد آنهايي که قدر واقعي شهادت را دانستند و ديگر نيستند و همان شبها بالهاي نور خود را آماده حرکت به سوي او کردند. همان ها که زمين و آسمان با همه بزرگي قفسي براي آن پرنده هاي شيدا بود. همان ها که دلهاي صيقلي شان آن سوي دنيا را به خوبي نشان مي داد. همان ها که آغوش بارگاه بي نهايت رب الارباب به رويشان باز شد. آنهايي هم که مانده اند تا عمر دارند در غم آنها شبهاي پر نور ، ناله سر مي دهند.

ياد آن شبها بخير ، ياد آن شامگاه بخیر که بيابانهاي دو طرف جاده اهواز - خرمشهر و جاده شهيد صفوي نوراني شده بود . ياد آن شب ها بخير که ايام فاطميه بود و نوحه و سينه زني ، ياد خنده آنها که نوبت به خط رفتنشان بود و گريه آنها که بايد منتظر مي ماندند. ياد آن قامت بلنداني که ديگر نشاني از آنها نيست.  ياد تقي نوجوان 14 ساله دامغاني که راننده بولدوزر بود و با قد کوتاه و جثه کوچکترش براي ديدن جلو بايد از جا بلند و به جلو خم مي شد.

یاد جهادگر شهيد رمضان زاده که قصه عجيبي داشت . انفجاري مهيب فضا را نوراني کرد و بعد همه چيز آرام گرفت. خمپاره به گونه اي به او اصابت کرد که دو پايش جدا و چند متر آن طرف تر پرت شد. اثري از دست راستش نبود و سرش هم از بدن جدا شده بود و در کنار خاکريز برق مي زد. بدن قطعه قطعه او را راننده ديگري در بيل لودر گذاشت و با احترام تشييع کرد. گويي ورقهاي قرآن را از زمين برداشته است. بچه هاي گردان مهندسي دور لودر را گرفتند و اشک ريختند. جواني از راه رسيد و گفت: من با برادر رمضان زاده کار دارم. کسي جواب نداد تا اينکه کارش را گفت . ديروز ظهر برادرش در کنار نهر خين شهيد شد.

ياد همه کساني که شلمچه را به آسمان بردند و با همان بهانه هزار عالم را سپري کردند، ياد کانال زوجي ، کانال پرورش ماهي ، نهر دوعيجي ، نهرجاسم ، سه راه مرگ ، بوارين، ميدان امام رضا (ع) ، نوک خودنويسي کانال ماهي ... ياد آن هواي معطر که انگار تمام زمين و آسمان را ياس گرفته است، ياد آن آدمهايي که ديگر نيستند ولي هيچ چيز جز سادگي و دلدادگي نداشتند، ياد آنها که ديگر نايابند بخير ...

 آسمان يک روز دريای کبوتر بود و نيست

سهم ما خون و تفنگ و زخم و خنجر بود و نيست

هر دري را مي زدي دربان جنت مي گشود

راهي از ميدان مين تا کوي دلبر بود و نيست

نردبامي از دعا مي برد ما را تا خدا

ساحت سجاده هامان جملگي تر بود و نيست

 


Untitled 2
آموزش رفتارهاي زناشويي
آموزش شينيون حرفه اي
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 404 نفر

محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری