بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

آگهی

دانلود نمونه سوالات پیام نور

 اینجا هستید : بخش مطالب » شعرو ادبیات » داستان کوتاه انگلیسی » داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_چیزهای کوچک(22)


فرستنده : yasna
دسته بندی : داستان کوتاه انگلیسی

تعداد بازدید  : 9428
امتیاز : 90

مشخصات
 

داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_چیزهای کوچک(22)


The ” L I T T L E ” things

 

After Sept. 11th ,  one company invited the remaining members of other companies who had been decimated by the attack on the TwinTowers to share ! their available office space.

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.

At a morning meeting, the head of security told stories of why these people were alive… and all the stories were just:

در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:

As you might know, the head of the company survived that day because his son started kindergarten.

مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت .

Another fellow was alive because it was his turn to bring donuts.

همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد.

One woman was late because her alarm clock didn”t go off in time.

یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!

One of them missed his bus…

یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.

One spilled food on her clothes and had to taketime to change.

یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.

One’’s car wouldn”t start..

اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.

One went back to answ er the telephone .

یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.

One had a child that dawdled and didn”t get ready as soon as he should have.

یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود .

One couldn”t get a taxi…

یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود .

T he one that struck me was the man who put on a new pair of shoes that morning, took the various means to get to work but before he ! got there, he developed a blister on his foot. He stopped at a drugstore to buy a Band-Aid. That is why he is alive today.

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!

Now when I am stuck in traffic , miss an elevator, turn back to answer a ringing telephone … all the little things that annoy me. I think to myself,

this is exactly where God wants me to be at this very moment..

به همین خاطر هر وقت;

در ترافیک گیر می افتم

آسانسوری را از دست می دهم

مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم

و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد

با خودم فکر می کنم

که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم..

Next time your morning seems to be going wrong , the children are slow getting dressed, you can”t seem to find the car keys, you hit every traffic light, don”t get mad or frustrated; God is at work watching over you!

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است

بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند

نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید

با چراغ قرمز روبرو می شوید

عصبانی یا افسرده نشوید

بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست


Untitled 2
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  عاشقانه‌ترین رمان انگلیسی مشخص شد + منتخب عبارات عاشقانه
  داستان کوتاه خانم نظافتچي
  داستان کوتاه ساحل و صدف
  شعر كوتاه انگليسي با ترجمه ي فارسي(41)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(39)
  طولانی ترین جمله انگلیسی که تنها با یک لغت ساخته شده !
  داستان کوتاه و آموزنده (فاصله نیکی و بدی)
  شناخت کوتاه از حضرت مهدی (عج)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(34)
  داستان کوتاه اسب سرکش در سينه ليلي
  شعری از یک کودک آفریقائی نامزد جایزه ادبی2005 (با ترجمه ي فارسي)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_طاووس و لاک پشت(5)
  داستان کوتاه خولی و خر نامرد
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(28)
  داستان کوتاه جالب 1
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(2)
  ضرب المثل + ترجمه انگلیسی
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(30)
  داستان کوتاه راه بهشت
  داستان کوتاه بهشت و جهنم
  داستان کوتاه بزرگترین حکمت
  داستان کوتاه نوشته روی ديوار
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_داستان كوهستان(22)
  داستان کوتاه و جالب رنگ عشق
  گوگل ریدر، ترجمه می‌کند
  داستان کوتاه يادگـــــاري
  داستان کوتاه دانه ای که سپیدار بود
  اس اس اس ام اس ...همون پیام کوتاه باحال و .... یه نگاه بنداز تو رو جدت..!طنز
  بالا رفتن از پله عمر را کوتاه می کند!/ طبقات بالایی را برای زندگی انتخاب نکنید
  داستان کوتاه سنگتراش
  داستان کوتاه فرار به چه قیمت ؟!
  پیام کوتاه ، وضعیت راههای کشور را اعلام می کند
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_الکساندر فلمینگ (11)
  جملات انگلیسی زیبا همراه با معنی فارسی
  اسم خودتون رو به انگلیسی در کادر بنویسید و ...
  جملات زيباي انگليسي با ترجمه فارسي
  داستان کوتاه ایمان
  متن آهنگ زيباي هتل كاليفرنيا با ترجمه ي فارسي(4)
  داستان خنده دار انگلیسی با ترجمه ي فارسي(35)
  داستان کوتاه درخشش سپید و خنک معشوق
  باز هم دانستنی های علمی کوتاه و جالب
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_داستان شلوار لی (14)
  داستان کوتاه ليلي، نام ديگر آزادي
  شوخی با لغات انگلیسی
  داستان کوتاه قدرت عجیب یک کودک
  جملات انگلیسی با معنی
  داستان کوتاه تزريق خون
  يك قطعه انگلیسی
  داستان کوتاه خنده دار و خواندنی : از فرصت ها استفاده کنید!
  داستان کوتاه عروسک
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 237 نفر

آگهی



طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری