بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

آگهی

 اینجا هستید : بخش مطالب » شعرو ادبیات » داستان کوتاه انگلیسی » داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_چیزهای کوچک(22)


فرستنده : yasna
دسته بندی : داستان کوتاه انگلیسی

تعداد بازدید  : 8507
امتیاز : 61

مشخصات
 

داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_چیزهای کوچک(22)


The ” L I T T L E ” things

 

After Sept. 11th ,  one company invited the remaining members of other companies who had been decimated by the attack on the TwinTowers to share ! their available office space.

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.

At a morning meeting, the head of security told stories of why these people were alive… and all the stories were just:

در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:

As you might know, the head of the company survived that day because his son started kindergarten.

مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت .

Another fellow was alive because it was his turn to bring donuts.

همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد.

One woman was late because her alarm clock didn”t go off in time.

یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!

One of them missed his bus…

یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.

One spilled food on her clothes and had to taketime to change.

یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.

One’’s car wouldn”t start..

اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.

One went back to answ er the telephone .

یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.

One had a child that dawdled and didn”t get ready as soon as he should have.

یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود .

One couldn”t get a taxi…

یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود .

T he one that struck me was the man who put on a new pair of shoes that morning, took the various means to get to work but before he ! got there, he developed a blister on his foot. He stopped at a drugstore to buy a Band-Aid. That is why he is alive today.

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!

Now when I am stuck in traffic , miss an elevator, turn back to answer a ringing telephone … all the little things that annoy me. I think to myself,

this is exactly where God wants me to be at this very moment..

به همین خاطر هر وقت;

در ترافیک گیر می افتم

آسانسوری را از دست می دهم

مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم

و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد

با خودم فکر می کنم

که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم..

Next time your morning seems to be going wrong , the children are slow getting dressed, you can”t seem to find the car keys, you hit every traffic light, don”t get mad or frustrated; God is at work watching over you!

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است

بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند

نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید

با چراغ قرمز روبرو می شوید

عصبانی یا افسرده نشوید

بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست


Untitled 2
آموزش شنیون حرفه ای سفر به اعماق جهان آموزش رفتارهای زناشویی کثیف ترین شغل های جهان آموزش آب كردن شكم در 90 روز
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  داستان کوتاه ليلي، رفتن است
  داستان کوتاه و آموزنده (فاصله نیکی و بدی)
  داستان کوتاه درخشش سپید و خنک معشوق
  جملات انگلیسی زیبا همراه با معنی فارسی
  مجموعه داستان های کوتاه و خنده دار
  داستان کوتاه جوجه عقاب اثر گابریل گارسیا مارکز
  متن آهنگ زيباي هتل كاليفرنيا با ترجمه ي فارسي(4)
  داستان کوتاه درست شب قبل از اعدامش!
  گوگل ریدر، ترجمه می‌کند
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_الکساندر فلمینگ (11)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_طاووس و لاک پشت(5)
  داستان کوتاه مردی که فقط می خواست بگوید سیب
  اسم خودتون رو به انگلیسی در کادر بنویسید و ...
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_عقابها در طوفان(21)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_عشق و زمان(20)
  داستانهای کوتاه و پند اموز
  داستان خنده دار انگلیسی با ترجمه ي فارسي(35)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_امتحان دوست داشتن(24)
  داستان کوتاه اعتماد
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_چیزهای کوچک(22)
  داستان کوتاه فقر
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_سه اتاق در جهنم (13)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(40)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_داستان شلوار لی (14)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_گفتگو با خدا(16)
  وصیت نامه کوتاه و بسیارزیبا
  داستان کوتاه و غمناک عشقی ماندگار
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(38)
  داستان کوتاه تصميم مهم
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(28)
  داستان کوتاه عقاب
  شناخت کوتاه از حضرت مهدی (عج)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی _قورباغه سخنگو يا شاهزاده خانم زيبا(19)
  داستان کوتاه بهشت و جهنم
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_داستان كوهستان(22)
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_نسخه(6)
  داستان کوتاه نوشته روی ديوار
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_پسر بازيگوش (1)
  داستان کوتاه مهلت خدا برای زندگی
  داستان کوتاه فرار به چه قیمت ؟!
  داستان کوتاه قهرمان تو کيست؟
  عشق ( داستان کوتاه )
  داستان کوتاه و جالب
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی(27)
  داستان کوتاه ليلي، پروانه خدا
  داستان کوتاه ده است
  داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی_خوشحالم که شما در "خط تیره" من هستید(25)
  ضرب المثل + ترجمه انگلیسی
  داستان کوتاه نشان لياقت عشق
  داستان کوتاه سنگتراش
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 615 نفر

محصولات روز







طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری