ميرزا محمد علي، متخلص به
صائب، از معر
وفترين شاعران عهد صف
ويه است. تاريخ ت
ولدش معل
وم نيست،
و محل ت
ولد ا
و را بعضي در تبريز
و بسياري در اصفهان دانستهاند؛ اما خاندان ا
و مسلماً تبريزي ب
ودهاند.
پدرش از بازرگانان اصفهان ب
ود
و خ
ود يا پدرش به دست
ور شاه عباس ا
ول صف
وي با جمعي از تجار
و مردم ثر
وتمند
و متشخص از تبريز ك
وچ كرد
و در محله عباس آباد اصفهان ساكن شد. عم
وي
صائب، شمس الدين تبريزي شيرين قلم، مشه
ور به شمس ثاني، از استادان خط ب
ود.
صائب در سال 1034 هـ . ق از اصفهان عازم هند
وستان شد
و بعد به هرات
و كابل رفت. حكمران كابل، خ
واجه احسن الله مشه
ور به ظفرخان، كه خ
ود شاعر
و اديب ب
ود، مقدم
صائب را گرامي داشت. ظفرخان پس از مدتي به خاطر جل
وس شاه جهان، عازم دكن شد
و صائب را نيز با خ
ود همراه ب
ود. شاه جهان،
صائب را م
ورد عنايت قرار داد
و به ا
و لقب مستعدخان داد
(برخي بر اين با
ورند كه اين لقب را در
ويشي به ا
و داده است).
در سال 1039 هـ.ق كه
صائب و ظفرخان در ركاب شاه جهان در برهانپ
ور ب
ودند، خبر رسيد كه پدر
صائب از ايران به اكبرآباد هند
وستان آمده است
و ميخ
واهد ا
و را با خ
ود به ايران ببرد.
صائب از ظفرخان
و پدر ا
و، خ
واجه اب
والحسن تربتي اجازه بازگشت خ
واست، اما حص
ول اين رخصت تا د
و سال ط
ول كشيد. در سال 1042 هـ.ق، كه حك
ومت كشمير به ظفرخان (به نيابت از پدرش)
واگذار شد،
صائب نيز به آن جا رفت،
و از آن جا هم به اتفاق پدر عازم ايران شد. پس از بازگشت به ايران، در اصفهان اقامت گزيد
و فقط گاهي به شهرهايي از قبيل قز
وين، اردبيل، تبريز
و يزد سفر كرد.
صائب در ايران شهرت فرا
وان يافت
و شاه عباس د
وم صف
وي ا
و را به لقب ملك الشعرايي مفتخر ساخت.
وفات
صائب در اصفهان اتفاق افتاد. سن ا
و به هنگام
وفات از 65 تا 71 گفتهاند. آرامگاه ا
و در اصفهان
و در محلي است كه در زمان حياتش معر
وف به تكيه ميرزا
صائب ب
ود. تعداد اشعار
صائب را از شصت هزار تا صد
و بيست هزار
و سيصد هزار بيت
و بالاتر نيز گفتهاند.
دي
وان ا
و مكرر در ايران
و هند
وستان چاپ شده است.
صائب خط را خ
وش مين
وشت
و به تركي نيز شعر ميسر
ود.
پس از قرن پنجم هجري، زبان شعر فارسي به همت شاعران عارفي نظير، سنايي، نظامي، م
ولانا، سعدي
و حافظ در سبكي
ويژه كه بعدها سبك عراقي ناميدندش، استحاله شد. پيش از ظه
ور اين بزرگان، شعر فارسي مبتني بر دريافتهاي حسي
و بد
وي از هستي ب
ود.
حماسه
و قصيده غالبترين ان
واع ادبي
و در مرحلهاي پس از اين د
و، غزل عرصه بيان احساسات
و ع
واطف شاعران م
وس
وم به سبك خراساني محس
وب ميشد.
سبك خراساني بر عناصري چ
ون فخامت زبان
و تصا
وير شفاف
و محس
وس همراه با حس عاطفي غليظ بنياد گرفته ب
ود.
جهان بيني اكثر شاعران اين د
وره (به استثناي يكي د
و تن) بيش از آن كه افلاكي
و حقيقي باشد، مجازي
و دني
وي ب
ود. شعر فارسي با گذر از سبك خراساني
و حض
ور
و ظه
ور خلاق شاعراني عارف در آن، زيبايي سرشار
و متعالي
و ظريفي عظيم
و غني
و وج
وهي چندگانه پيدا كرد
و انديشه عرفاني غالبترين صبغه در
وني آن شد.
هر كدام از بزرگان اين سبك همچ
ون قلههاي تسخير ناپذيري شدند كه با گذشت ساليان دراز، هن
وز سايه سنگينشان بر شعر
و ادب فارسي گسترده است.
در اين سبك، برخلاف جهان حسي
و ملم
وس سبك خراساني، شعر پاي در
وادي مفاهيم انتزاعي گذاشت. به گ
ونهاي كه شاعران بزرگ، متفكران بزرگي نيز ب
ودند.
در همين د
وران ب
ود كه غزل فارسي با دستكار بزرگاني چ
ون خافظ
و سعدي به ا
وج حقيقي خ
ويش نزديك شد.
پس از قرن هشتم هجري اغلب شاعران، جز حفظ سنت
و حركت در حد
و حد
ود
و حاشيه آثار گذشتگان گامي فراپيش ننهادند. از قرن نهم به بعد، گر
وهي از شاعران ـ در جستج
وي راهي تازه ـ ك
وشيدند تا شعر خ
ود را از تقليد
و تكرار رهايي بخشند.
ك
وششهاي اين گر
وه در بيان صميمانه
و صادقانه حس
و حال در
وني
و زباني سهل
و ساده
و د
ور از تكلف
و مناظره عاشق
و معش
وق خلاصه شد.
از شاعران اين گر
وه كه در تذكرهها با عن
وان شاعران «
وق
وعي»
و يا مكتب
وق
وع نام برده ميش
وند، كساني همچ
ون بابافغاني،
وحشي بافقي، اهلي
و هلالي از بقيه معر
وفند.
آثار شاعران مكتب
وق
وع اگر چه در كنار آثار ديگر سبكها اهميتي درخ
ور پيدا نكرد، اما همچ
ون پل ارتباطي بين سبك عراقي
و سبك هندي زمينهاي براي پيدايش «طرز ن
و» ب
ود. مر
ور اين د
و بيت از
وق
وعي تبريزي (از شاعران سبك
وق
وع) خالي از فايده نيست:
زينسان كه عشق در دلم امر
وز خانه ساخت
ميبايدم به درد دل جا
ودانه ساخت
چ
ون مرغ زخم خ
ورده بر
ون شد ز سينه دل
آن بال
و پر شكسته كجا آشيانه ساخت؟
از آغاز قرن دهم هجري تا ميانه قرن د
وازدهم هجري، شعر فارسي رنگ
و ب
ويي ديگر به خ
ود گرفت
و شاعران معيارهاي زيبا شناختي جديدي را مبناي آفرينش آثار خ
ود كردند
و به كسب تجربههايي تازه پرداختند كه بعدها اين «طرز ن
و» به سبك هندي معر
وف شد.
از مهمترين علل نامگذاري اين شي
وه به سبك هندي، مهاجرت بسياري از اين شاعران به سرزمين اسرار آميز هند ب
ود. محققان دلايل بسياري بر علت مهاجرت شاعران ايراني به هند، ذكر كردهاند؛ از جمله استاد گلچين معاني مهمترين اين ع
وامل را در «خر
وج شاه اسماعيل ا
ول، سختگيريهاي شاه تهماسب، فت
ور ارباب مناصب در زمان شاه اسماعيل د
وم، قتل عام شاهزادگان كه مر
وج
و مربي شاعران ب
ودند، فتنههاي پياپي ازبكان، ... دع
وت شاهان هند از ايشان، همراهي سفيران ايران، رنجش
و ناخرسندي... آزردگي از خ
ويشان يا همشهريان، در
ويشي
و قلندري، پي
وستن به آشنايان
و بستگان خ
ود كه در آن سامان مقام
و منصبي داشتهاند، سفارت، تجارت، سياحت. عياشي
و خ
وشگذراني، ناسازگاري ر
وزگار، پيدا كردن كار، راه يافتن به دربار هند
و ...» ميداند.
در هر ص
ورت، زبان فارسي كه سالها پيشتر از
ور
ود اين شاعران به هند در آن ديار گسترش يافته ب
ود، با حض
ور اين ط
وطيان شكرشكن، جاني د
وباره
و ر
ونقي بسزا گرفت. بسياري از حكام
و پادشاهان هند از علاقمندان شعر
و ادب پارسي به شمار ميرفتند. حمايت اين پادشاهان از شاعران فارسي زبان
و تأثير محيط
و فرهنگ ب
ومي هند، بر ذهن
و ذ
وق اغلب آنان تأثيراتي خاص به جاي گذاشت.
زادگاه «طرز ن
و» ايران ب
ود؛ اما اين شي
وه در هند رشد
و نم
و كرد
و شكل كمال يافته خ
ود را بازيافت.
شاعران بزرگي همچ
ون
صائب، كليم، طالب، عرفي
و ... از مهاجريني ب
ودند كه به ط
ور مستقيم
و از نزديك، محيط
و فرهنگ هندي را آزم
ودند
و تجربه كردند.
علا
وه بر اينان بزرگاني چ
ون بيدل دهل
وي، غني كشميري
و غالب دهل
وي، شاعراني هندي الاصل فارسي زباني ب
ودند كه در د
وره متأخر اين سبك ظه
ور كردند
و نگاهي سبگ شناسانه به آثارشان حكايت از چيرگي مفرط ذ
وق
و فرهنگ هندي بر آثارشان نسبت به شاعران گر
وه ا
ول دارد.
هر شاعر در افق خاصي از هستي قادر به كشف
و دريافت لحظات
و حالات شاعرانه زندگي است. سبك
و شي
وه هر شاعري در سر
ودن شعر نيز، شي
وهاي منحصر
و يگانه است؛ چرا كه آفاق درك
و دريافتهاي شه
ودي
و كشفي شاعران با يكديگر متفا
وت است.
از طرفي به دليل آن كه هم
واره گر
وهي از شاعران در يك د
وره معين تاريخي
و در يك جامعه زندگي ميكنند
و تحت تأثير ع
وامل مشترك همچ
ون ر
وح حاكم بر انديشههاي رايج در آن زمان
و مسائل اجتماعي
و... قرار ميگيرند، زبان شعر يك د
وره، صاحب
ويژگيها
و مؤلفههايي ميش
ود كه در آثار شاعران آن عهد مشترك است.
معم
ولاً اين
ويژگيها
و مؤلفههاي مشترك را در زيرمجم
وعه سبكهايي كه به سبكهاي د
ورهاي م
وس
وم است، بررسي ميكنند.
در
واقع، اطلاق نام
واحد سبك خراساني، سبك عراقي
و سبك هندي بر آثار شاعران در محد
ودههاي معين تاريخي فقط با ت
وجه به اشتراكاتي كه در زبان شعر جميع آنها
وج
ود دارد، ممكن
و ميسر ميش
ود.
البته، عناصر مشترك م
وج
ود بايد در بسامدي بالا در آثار يك گر
وه از شاعران تكرار ش
ود تا امكان نامگذاري
و طبقهبندي آنها
وج
ود داشته باشد. باري، آثار هر شاعر در عين آن كه قابل طبقهبندي در يك سبك د
ورهاي مشخص است، سبكي
ويژه
و منحصر
و فردي را نيز داراست. سبكي يگانه كه همچ
ون خط
وط انگشتانش، امضاي اثر ا
و به شمار مير
ود. چرا كه سبك
و زبان آيينه اح
وال آفاقي
و انفسي شاعرند... .
اينك، به برخي از مهمترين عناصر
و ويژگيهاي سبكي
و زباني شعر
صائب كه به ص
ورتي گسترده
و با بسامدي بالا در شعر
وي
و معاصرانش
وج
ود دارد، اشاراتي هر چند مختصر ميكنيم:
1 ـ گرايش كلي زبان شعر از شي
وه فخيم عراقي (زبان خ
واص) به سمت زباني صميمي
و مردمي است (زبان ع
وام) معيارهاي زيبايي شناختي به ط
ور كلي با د
وره پيشين متفا
وت است
و شاعران در نسبتي مت
وازن با پسند مردم شعر ميسرايند. فخامت
و است
واري زبان چندان جايگاه مهمي در شعر اين عصر ندارد. اصطلاحات
و تعبيرات عاميانه در بيپيرايهترين شكل زباني خ
ود، بيتكلف
و رها در شعر حض
ور مييابند.
ظه
ور شاعراني از بطن جامعه همچ
ون صاحبان حرفهها
و پيشهها
و رهايي شعر از سيطره دربارها به معنايي كه در د
ورههاي پيشين
وج
ود داشت
و همچنين د
وري از ر
وش اهل فضل
و مدرسه را ميت
وان از مهمترين محركها
و انگيزههاي ايجاد چنين حركتي در زبان شعر اين د
وره دانست:
بلبل رنگين ن
وايي بر سر كار آمده است
آب
و رنگ تازهاي بر ر
وي گلزار آمده است
وقت گلشن خ
وش كه گلريزان ابر رحمت است
چشم پل ر
وشن! كه آب امسال سرشار آمده است
گ
وش تا گ
وش زمين از گفتگ
وي ما پر است
تا خط بغداد اين جام از سب
وي ما پر است
2 ـ عنصر خيال در شعر
صائب و شاعران سبك هندي از مهمترين عناصر سبكي است
و حض
وري گسترده
و متن
وع در شعر اين شاعران دارد. ص
ورتهاي گ
وناگ
ون بياني تخيل، همچ
ون تشبيه، استعاره، كنايه
و تمثيل در بسامدي بالا در آثار
صائب و ... به چشم ميخ
ورد. حض
ور تخيل در شعر اين شاعران گاه عناصر ديگري همچ
ون عاطفه شاعرانه را تحت الشعاع خ
ود قرار ميدهد
و از فر
وغ آن ميكاهد.
تص
ويرسازيهاي درخشان، بهرهگيري مفرط از ن
وعي استعاره كه جاندار انگاري اشيا
و شخصيت بخشيدن به آنها مهمترين هدف آن به شمار مير
ود
و امر
وز تشخيص ناميده ميش
ود
و گش
ودن پنجرههاي خيال به سمت آفاق تازه
و شعر شاعران طرز ن
و را سرشار از چشم اندازهاي بديع
و رنگين
و لحظات خيال انگيز كرده است:
شب كه سر
و قامت ا
و شمع اين كاشانه ب
ود
تا سحرگه برگريزان پر پر
وانه ب
ود
مهر را س
وختگان ب
وته خاري گيرند
ماه را زندهدلان شمع مزاري گيرند
سحرگه چهره خ
ورشيد را به خ
ون شستند
گليم بخت من از آب نيلگ
ون شستند
خبر كب
وتر چاه ذقن به بابل برد
تمام بابليان دست از فس
ون شستند
شستم به خ
ون ز صفحه دل، مهر آسمان
زان دشنهها كه بر جگر آفتاب زد
3 ـ ايجاز: اشتياق به آ
وردن مضامين ن
و و معاني بيگانه
و پرداخت آن در يك بيت در لفافهاي از هنرهاي بياني (به
ويژه استعاره) منجر به ايجازي ف
وق العاده (
و گاه مخل) در اشعار ن
وپردازاني نظير
صائب، كليم، غني، بيدل
و... شده است.
4 ـ ارسال المثل
و تمثيل: ارسال المثل، آ
وردن ضرب المثلي در شعر به عن
وان شاهد مثال است. اين صنعت م
ورد ت
وجه
صائب و شاعران سبك هندي ب
ود. اما نكته جالب اين است كه بسياري از مصرعهاي برجسته اين گر
وه از شاعران
و به
ويژه
صائب به خاطر دلنشيني
و مقب
وليت خاصش در بين مردم در زمان شاعر
و پس از ا
و به ص
ورت ضرب المثلهاي رايج زبانزد اهل ك
وي
و برزن ميشد.
... اما تمثيل كه از
ويژگيهاي عمده اين سبك به شمار مير
ود، چنان است كه شاعر در يك مصرع، مطلب
و مضم
وني اخلاقي يا عرفاني كه معم
ولاً انتزاعي است، بيان ميكند
و در مصرع د
وم با ذكر مثالي از طبيعت، اشيا
و يا آ
وردن تص
ويري محس
وس، دليلي براي اثبات آن ميآ
ورد. در برخي از اين تمثيلها، گاه د
و مصراع به لحاظ نح
وي كاملاً مستقلند
و هيچ حرف ربط يا شرطي آن د
و را با يكديگر پي
وند نميدهد. تمثيلات شعر
صائب كليم
و بيدل از معر
وفترين تمثيلات شعر فارسي است:
من از بيقدري خار سر دي
وار دانستم
كه ناكس كس نميگردد از اين بالانشينيها
ظالم به ظلم خ
ويش گرفتار ميش
ود
از پيچ
و تاب نيست رهايي كمند را
ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم
م
وجيم كه آس
ودگي ما عدم ماست
جسم خاكي مانع عمر سبك رفتار نيست
پيش اين سيلاب كي دي
وار ميماند به جا
5 ـ تأكيد بر استقلال
واحد بيت در غزل: غزل سبك هندي مبتني بر
واحد بيت است. شاعران اين سبك به ابيات يك غزل، به لحاظ محت
وا
و مضم
ون چنان استقلالي ميبخشند كه غزل به ص
ورت مجم
وعهاي از مضامين متن
وع
و متفا
وت درميآمد. ابياتي كه فقط با ضربآهنگ قافيهها
و تكرار رديفها، از نظر م
وسيقيايي ص
ورت نظمي پريشان به خ
ود ميگرفت. اگر چه ساختار شعر فارسي از آغاز بر بنياد ساختار شرقي
وحدت در عين كثرت ب
ود، اما در سبك هندي اين ساختار به ص
ورتي افراطي به تفرد ابيات گرايش يافت
و وحدت در
وني به سرحد ص
ورت قالب
و پي
وند قافيه
و رديف تقليل پيدا كرد.
ريشههاي استقلال ابيات در غزل فارسي را به ص
ورت متشخص در غزل حافظ
و شي
وه مضم
ون پردازانه
وي ميت
وان بازجست. (مثل همه
ويژگيهاي ديگر شعرش در عين اعتدال
و ظرافت.)
ظه
ور مفرط اين پديده در سبك هندي را ميت
وان در اصرار شاعران اين سبك به آ
وردن مضامين ن
و و برجسته دانست؛ به گ
ونهاي كه هر مضم
ون در نهايت ايجاز در يك بيت گنجانده ميشد
و شاعر بناچار تمام ك
وشش خ
ود را صرف پر
وراندن مضم
ون م
ورد نظر خ
ويش در يك بيت ميكرد
و ابياتي با مضامين مختلف
و گاه متناقض اما با
وزن
و قافيه
و رديف مشترك در يك غزل ميسر
ود.
مصرع برجسته به گفته
صائب چ
ون تير شهاب، جگر س
وز
و در يادها ماندني ب
ود
و ديگر اين كه، شاعران طرز ن
و د
وستدار آن ب
ودند كه اشعارشان در لايههاي مختلف اجتماع نف
وذ كند
و زبانزد
و ضرب المثل كلام خاص
و عام باشد.
صائب فرم
وده است:
بر زبانها
وصف قد دلستان خ
واهد د
ويد
مصرع برجسته برگرد جهان خ
واهد د
ويد
6 ـ گستره
وسيع
واژگاني
و تركيبات
و ...
7 ـ بسامد بالاي رديفهاي اسمي در شعر
صائب، از ديگر مميزات شعر ا
و به سبك م
وس
وم به هندي است. رديفهاي اسمي از علل عمده ت
وسع خيال در شعر است؛ چرا كه شاعر ناچار ميش
ود در هر بيت به تص
ويرسازيي كه به ن
وعي با رديف ارتباط دارد، بپردازد؛ رديفهايي نظير: رقص، خط، شمع، حرف، گل، صبح، رنگ
و آفتاب مكرر م
ورد استفاده
صائب است
و يك رديف مشترك، مضامين گ
وناگ
ون
و تصا
وير متن
وعي را به همراه خ
ود يدك ميكشد:
از بس مكدرست در اين ر
وزگار صبح
از دل نميكشد نفس بيغبار صبح
رخسار ن
و خط ت
و خ
وش آمد به ديدهاش
از شب كشيده سرمه دنبالهدار صبح
گلدسته بهشت برين، ر
وي تازه است
برگ شك
وفهاي است از اين شاخسار صبح
تر ميكند به خ
ون شفق نان آفتاب
از راستي، چه ميكشد از ر
وزگار صبح
سنت تتبع
و تأمل در اشعار پيشينايان از آغاز طل
وع شعر دري، در بين شاعران فارسي زبان
وج
ود داشت. بسياري از شاعران علا
وه بر مطالعه آثار شعر فارس به تأمل در اشعار شاعران عرب زبان نيز همت ميگمارند.
صائب نيز از شاعراني ب
ود كه به مطالعه آثار
و د
وا
وين گذشتگان
و معاصرينش ارزش
و اهميتي ف
وق العاده ميداد.
درنگ در آثار شاعران بزرگ درگذشته، علا
وه بر دانش ادبي، آگاهي از ظرايف سبكهاي فردي شاعران را بر يكديگر ممكن ميساخت
و از طرفي، شعر فارسي در دايره سنتي خ
ويش در نحلهها
و سبكهاي مختلف، هر بار از ن
و حياتي د
وباره ميگرفت.
مطالعه آثار معاصرين گاه به ن
وعي داد
و ستد ادبي (
و يا گفتگ
و) منجر ميشد. ج
واب دادن به شعر يكديگر تفنني از اين دست ب
ود. شاعران ن
وپرداز سبك هندي، با
وج
ود ن
وآ
وريها
و هنجارشكنيهاي خاص سبكي خ
ود، ثمره سنت بالنده شعر فارسي ب
ودند كه هيچ گاه ن
وآ
وريهايشان به ط
ور مستقيم در تعارض با اشعار گذشتگان درنيامد.
ك
وشش اصلي شاعران اين سبك به ط
ور مستمر صرف گريز از طرز تلقيهاي قالبي
و تكراري از شعر
و نگاه ن
و به هستي شد... .
نظري گذرا به دي
وان
صائب نشان ميدهد كه اين شاعر بزرگ چه مقدار تتبع
و تأمل در آثار شاعران متقدم
و معاصر خ
ود داشته است:
فتاد تا به ره طرز م
ول
وي،
صائب سپند شعله فكرش شدهست ك
وكبها
اين ج
واب آن غزل
صائب، كه ميگ
ويد كليم
هر چه جانكاه است در اين راه، دلخ
واه من است
ز بلبلان خ
وش الحان اين چمن
صائب مريد زمزمه حافظ خ
وش الحان باش
صائب از درد سر هر د
و جهان باز رهي
سر اگر در ره عطار نشاب
ور كني
اين غزل را از حكيم غزن
وي بشن
و تمام
تا بداني نطق
صائب پيش نطقش الكن است
شعر
صائب حامل حكمتي
ويژه است. به عبارتي،
صائب به ديدهاي حكيمانه شاهد ا
وضاع جهان است. اما اين حكمت حاصل سير
و سل
وكي عرفاني به معناي خاص آن نيست
و همچنين اين حكمت نتيجه شاگردي انديشه
ورزان
و فيلس
وفان
و استادان مدرسه نيست؛ بلكه برخاسته از فطرت
و حدت ه
وش شاعر
و برآمده از ن
وعي غ
ور
و تأمل آزاد در پديدههاي گ
وناگ
ون هستي است.
صائب به تماشا
و تفريح جهان آمده است
و در اين تماشا، ديدنيهاي طبيعت را با برخي از مفاهيم
و مضامين م
وج
ود در زندگي انساني برابر مينهد
و مفاهيم ملم
وس
و ر
وزمره را كه هر انساني دائماً در گير
ودار با آنهاست، برجسته ميكند
و با نير
وي تخيل شگفت انگيزش، آنها را با تصا
ويري محس
وس
و در دسترس پي
وند ميدهد؛ پي
وندي كه محص
ول آن عبرت است
و مي
وهاش حكمت؛ حكمتي كه ريشه در ذ
وق هنرمندانه
و ه
وش نكته ربا دارد.
شعر
وي با عم
وم مخاطبان ارتباط برقرار ميكند
و اين ارتباط به قدري صميمي است كه مخاطب احساس ميكند به مضم
ون انديشه شاعر پيشتر ميانديشيده است؛ اما ت
وان بيان آن را در خ
ود نمييافته است.
صائب به اقتضاي سنت شعر فارسي غير از مضامين متن
وع
و بديع از مضامين
و مفاهيم عرفاني به گشادگي تمام بهره ميگيرد. اين مفاهيم در شعر
صائب بيشتر از ن
وع كسبي هستند
و نه كشفي
و انديشههاي عرفاني
صائب اغلب برخاسته از عرفاني نظري است. زبان راز محمل شه
ود
و كشف عارفان
و شاعران عارف است؛ آن چنان كه در شعر حافظ، م
ول
وي
و ... شاهد آنيم. حال آن كه
وجه مميز زبان شعر
صائب در بهرهگيريهاي مفرط ا
و از استعاره
و تمثيل است.