ملاي خوش شانس
روزي پانصد دينار از پولهاي ملا را دزديدند. ملا به مسجد رفت و دست به دعا برد خواست که امات داده اند. تاجر طبق قولي که داده بود پانصد دينااشت که: خداوندا کاري کن که پولهاي من پيدا شود. يکي از تاجرهاي شهر هم که کشتي اش در حال غرق شدن بود آنجا بود. او هم از خدا مير به ملا داد. ملانصرالدين گفت: اگر هزار دينار به رمال مي دادم نمي توانست پيش بيني کند که پوالش سالم به دستش برسد و اگر دعايش مستجاب شود پانصد دينار به ملا بدهد. خبر دادند که اموال تاجر سالم هستند و کشتي اش را از غرق شدن نجول من از اين راه پر پيچ و خم بدستم برسد.
Untitled 2