دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 180 نفر

آگهی



 اینجا هستید : بخش مطالب » مذهبی » حکایات » - اگر مرا يافتيد ...

فرستنده : سلام ....
دسته بندی : حکایات

تعداد بازدید  : 1603
امتیاز : 87

مشخصات
 

- اگر مرا يافتيد ...


- اگر مرا يافتيد ...

بالاخره، سقراط به مرگ، محكوم شد . اكنون او بايد خود را براى مرگ

آماده كند. كسانى گرد او جمع شدند و از او خواستند كه از عقايد خود دست بردارد تا حكم دادگاه درباره او اجرا نشود.

سقراط، گفت: هرگز به حقيقت، پشت نمى‏كنم . من آنچه را كه فهميده‏ام، گفته‏ام و از آن، دست بر نخواهم داشت .

گفتند: فقط براى نجات خود، سخنى باب ميل آنان بگو . پس از آن كه آزاد

شدى، باز به عقايد و باورهاى خود بازگرد . سقراط گفت: هرگز چنين

نخواهم كرد . من مرگ را پذيرايم، ولى دروغ را تن نمى‏دهم.
شاگردانش، گريه مى‏كردند و ضجه مى‏زدند . يكى از آن ميان گفت:اى

استاد!اكنون كه دل به مرگ داده‏اى و خود را براى سفر آخرت آماده مى‏كنى، ما را بگوى كه پس از مرگت، تو را در كجا و چگونه، به خاك

بسپاريم . سقراط تبسم كرد و گفت: ((پس از مرگ، اگر مرا يافتيد، هر كار كه خواستيد، بكنيد.))

شاگردان دانستند كه استاد، در آخرين لحظات عمر خويش نيز، به آنان

درس معرفت مى‏دهد و دريافتند كه پس از مرگ انسان، آنچه باقى مى‏ماند، خود او نيست؛ بلكه مقدارى گوشت و استخوان است كه اگر به

سرعت، آن را در جايى دفن نكنند، فاسد خواهد شد.

سقراط به آنان آموخت كه آدمى، پس از مرگ، به جايى مى‏رود كه

 

زندگان، او را نمى‏يابند و آنچه از او ميان مردم، باقى مى‏ماند، جسمى است كه ديگر، ارتباطى و نسبتى با انسان ندارد. از اين رو به شاگردانش

 

گفت: اگر مرا يافتيد، هر كار كه خواستيد، بكنيد . يعنى شما مرا نخواهيد

يافت تا در اين انديشه باشيد كه كجا و چگونه دفن كنيد


امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

طالع بینی خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت