بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

محصولات روز







 اینجا هستید : بخش مطالب » شعرو ادبیات » داستان کوتاه » بطری روی کتابخانه...

Untitled 2
100 هزار کتاب

100 هزار جلد کتاب

داستان رمان شعر تاريخي آموزشي و مقالات تخصصي و عمومي

خودکار جادویی

خودکار جادویی

براي نوشتن پيام هاي محرمانه هر متني ميخواهيد بنويسيد... متن شما نامرئي مي شود

آموزش ایروبیک

آموزش ايروبيك (كارمن الكترا)

برترين وجديدترين آموزش ايروبيك با مشهورترين هنر پيشه هاليوود (كارمن الكترا)

عینک پلیس

عينك POLICE

پرفروش ترين عينك تمام دوران كمپاني POLICE

گردن بند

30 مستند جنجالي ايران

جنجالي ترين مستندهاي دیدنی تاريخ ایران را يكجا در این بسته خواهید داشت

سریال های قدیمی

سريال هاي قديمي

با اين محصول در كنار خانواده تا مدت ها سرگرم خواهيد شد !

فرستنده : ليلا زارع زاده
دسته بندی : داستان کوتاه

تعداد بازدید  : 414
امتیاز : 10

مشخصات
 

بطری روی کتابخانه...

بطری روی کتابخانه...

 

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسری شد. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از این که راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.

 در آن روزها، حتی یک سلام به یک دیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت. 

دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد. 

در 19 سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آن ها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد. 
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد. 
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود. 
دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آن که چیزی بنوشد، مست شد. 
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت:

فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست...

و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد. 

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید. 
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سال ها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و 20 درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آن که پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟ 
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد. 
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت. 
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت:

در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگه دارید؟ 
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد. 

مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید:

پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟ 
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید:

این را از کجا پیدا کردی؟

کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم. 
پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟ 
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟ 
کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود :

معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.

 


Untitled 2
كثيف ترين شغل ها در جهان
سفر به اعماق جهان
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  طالع بینی از روی حرف اول اسم شما
  عروس و داماد روی کیک (بامزه ترین کیکهای عروسی)
  فروش دو بطری که روح یک پیرمرد و دختر جوان داخلش بود!!
  نصب ویندوز 7 از روی فلش
  ترفند کتابخانه انگلیس!!
  چگونه روی اعصاب یه دختر خانم پیاده روی کنیم ؟
  سه عکس عجیب از 3 هنرپیشه زن هالیوود !تبلیغات جالب روی خیابان
  فواید و خطرات آب معدنی و بطری های آنها
  اگر چهره همه انسان‌های جهان را روی هم بریزیم، چه شکلی می شوند؟! + عکس
  بطری روی کتابخانه...
  شناخت شخصیت از روی حرکات دست
  چهار زانو بر روی زمین ننشینید
  روانشناسی افراد از روی رنگ چشم
  نکاتی برای سوزاندن کالری بیشتر در پیاده روی
  چرا حروف روی کیبورد به صورت الفبایی چیده نشده اند ؟
  فعال کردن Routing بر روی Windows XP
  نظر مراجع درباره عکس زنان بر روی مجلات
  گذاشتن پسورد بر روی پرونده های آفیس
  پیاده روی در بالاترین ارتفاع
  نگه داشتن taskbar روی بقیه ی پنجره ها
  راهنمای اورکلاک روی پلتفرم سندی‌بریج
  رایت بیش از 700 مگابایت بر روی یک cd
  اثرات ورزش نکردن روی شکل صورت!
  هنرنمایی روی کاغذ
  تأثیر سیب بر روی سفیدی دندان ها
  نوشتم یادگاری روی دیوار (شعر طنز 3)
  رمز گذاری بر روی فايل های ورد
  گفتم : که روی ماهت ، از من چرا نهان است ...
  تبلیغات هوشمندانه و خلاقانه روی پله برقی
  اگر روی لپ‌تاپ آب ریخت، چه کار کنیم؟
  گذاشتن پسورد بر روی ویندوز xp هنگام
  روش کپی کردن سی دی غیر قابل کپی بر روی هارد
  باورهای موفق ترین انسانهای روی زمین
  پته­ هاش روی آب افتاد
  دست نیافتنی‌ترین مکانهای روی زمین که نمی‌توانید به آنجا برید!! (+عکس)
  تاثیرمثبت سختگیری روی کودکان
  داستان کوتاه نوشته روی ديوار
  آب بطری بيش از آب لوله هورمون دارد!؟
  پیدا کردن مدل گوشی افراد از روی شماره تلفن همراه
  مخفی کردن و رمز گذاری روی پوشه ها
  ادای نذر با روشن کردن شمع روی بدن
  رستورانی بر روی درخت - جالب
  کلکسیونی زیبا و خلاقانه از حکاکی در روی پوست تخم مرغ
  نصب ویندوز ۷ روی دیسک مجازی
  داستان کوتاه نوشته روی ديوار
  قطرات شبنم روی گل ها
  شناسایی شخصیت افراد از روی پاهایشان
  نقاشی بر روی دست
  آموزش نصب رام روی i8000 Omnia II
  نحوه آزاد سازی سيمكارت‌های قفل شده بر روی PIN , PIN2
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 201 نفر

محصولات روز






طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری