دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 149 نفر

آگهی



 اینجا هستید : بخش مطالب » شعرو ادبیات » متون ادبی عاشقانه » مناظره ليلي و مجنون

فرستنده : شارلوت
دسته بندی : متون ادبی عاشقانه

تعداد بازدید  : 3619
امتیاز : 81

مشخصات
 

مناظره ليلي و مجنون


مناظره ليلي و مجنون - Bitrin.com

ليلي گفت: موهايم مشكي ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج،

 دلت توي حلقه هاي موي من است.

 نمي خواهي دلت را آزاد كني؟

 نمي خواهي موج گيسوي ليلي را ببيني؟

 مجنون دست كشيد به شاخه هاي آشفته بيد و گفت: نه نمي خواهم،

گيسوي مواج ليلي را نمي خواهم.

 دلم را هم.

 ليلي گفت: چشمهايم جام شيشه اي عسل است، شيرين،

 نمي خواهي عكست را توي جام عسل ببيني؟

 شيريني ليلي را؟

 

مجنون چشمهايش را بست و گفت: هزار سال است عكسم ته جام شوكران است، تلخ.

 تلخي مجنون را تاب مي آوري؟

 

ليلي گفت: لبخندم خرماي رسيده نخلستان است.

 خرما طعم تنهايي ات را عوض مي كند.

 نمي خواهي خرما بچيني؟

 
مجنون خاري در دهانش گذاشت و گفت: من خار را دوستتر دارم.

 
ليلي گفت: دستهايم پل است. پلي كه مرا به تو مي رساند. بيا و از اين پل بگذر.


مجنون گفت: اما من از اين پل گذشته ام. آنكه مي پرد ديگر به پل نيازي ندارد.

 
ليلي گفت: قلبم اسب سركش عربي ست.

 بي سوار و بي افسار.

عنانش را خدا بريده، اين اسب را با خودت مي بري؟

مجنون هيچ نگفت.

ليلي كه نگاه كرد، مجنون ديگر نبود؛ تنها شيهه اسبي بود و رد پايي بر شن.

ليلي دست بر سينه اش گذاشت، صداي تاختن مي آمد.


امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

طالع بینی خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت