ای صمیمی ای دوست
ای صمیمی، ای
دوست
گاه و بیگاه لب پنجره ی
خاطره ام می آیی!
دیدنت " حتی از دور " آب بر
آتش دل می پاشد!
آن قدر تشنه ی دیدار توام...
که به یک جرعه نگاه تو قناعت
دارم!
دل من لک زده است
گرمی دست ترا محتاجم
و دل من به نگاهی از دور
میسازد!
ای قدیمی، ای خوب!
تو مرا یاد کنی یا نکنی...
من به یادت هستم!
من صمیمانه به یادت هستم!
Untitled 2