يک نفر بايد بيايد تا زمين زيبا شود
يک نفر بايد بيايد تا شقايق وا شود
يک نفر بايد صداقت را بياموزد به خاک
در نگاه مهربانش خاک دل دريا شود
يک نفر بايد پر پرواز باشد سار را
همزبان و همدم اين مرغک تنها شود
آن نفر آري تو هستي تکسوار آسمان
حرمت چشم تو بايد شام را فردا شود
من که در خود از فراق ياسمن ها گم شدم
شايد اين من در صداي سينه ات پيدا شود
=========
یار این خسته ی غمدیده ی بیمار شوی؟
سینه ی غم زده ام بهر تو سوزد همه شب
دل من آب شده کی تو پدیدار شوی؟
با کلافی بنشستم سر بازار رخت
کی تو ای یوسف من بر سر بازار شوی؟
همچو یعقوب شده دیده ام از درد فراق
کی به پیراهن خود نور شب تار شوی؟
هر که مشتاق تو شد گوشه ی چشم تو خرید
شود آیا که مرا هم تو خریدار شوی؟
ز غم غربت تو شام غریبان شده دل
چه شود گر تو مددکار دل زار شوی؟!
شعله ی خیمه ی آتش زده گوید که بیا
زائر بی کفنی بی سر و خونبار شوی؟
************
******************
بینوایم ، نوای من ، مهدی است
دردمندم ، دوای من ، مهدی است
من غریبم در این زمان ، ولی
مونس و آشنای من مهدی است
گر چه از داغ هجر می سوزم
راضیم ، چون شفای من مهدی است
گه به یادش ز خواب برخیزم
نیمه ی شب دعای من ، مهدی است
من نخواهم بهشت ، بی مهدی
جنت با صفای من ، مهدی است
در دم مرگ با ولایت او
آخرین حرف نای من ، مهدی است
چون قیامت ز خاک برخیزم
اندر آنجا ندای من ، مهدی است
* * * * * * *
آقا بیا بخاطر باران ظهور کن
مارا از این هوای سراسیمه دورکن
وقتی برای بدرقه عشق می روی
از کوچه های خسته ماهم عبور کن
حضورت را شنيدم عنقريب است
ولي قدري براي من عجيب است
زبس كه ديركردي در ظهورت
مرا قدري بعيد از اين قريب است
نمي گويم بيا! اما بدان كه
دل ايلي برايت بي شكيب است
تمام لحظه هايم بي حضورت
پر از" عَجّلِ" پر از "اَمَّن يجيب" است
بيا اي ناخداي باخدايان
بيا ديگر زمانه نانجيب است
نه اين تعيين تكليف است، اما
بيا دلهاي ما حسرت نصيب است
به هر حال اي تو غايب، اي تو حاضر
كه ياد تو شفا، نامت طبيب است
گمان دارم تو روزي خواهي آمد
كه كوچه، خانه، پر از بوي سيب است
...............................................................................
حضورت را شنيدم عنقريب است
ولي قدري براي من عجيب است
زبس كه ديركردي در ظهورت
مرا قدري بعيد از اين قريب است
نمي گويم بيا! اما بدان كه
دل ايلي برايت بي شكيب است
تمام لحظه هايم بي حضورت
پر از" عَجّلِ" پر از "اَمَّن يجيب" است
بيا اي ناخداي باخدايان
بيا ديگر زمانه نانجيب است
نه اين تعيين تكليف است، اما
بيا دلهاي ما حسرت نصيب است
به هر حال اي تو غايب، اي تو حاضر
كه ياد تو شفا، نامت طبيب است
گمان دارم تو روزي خواهي آمد
كه كوچه، خانه، پر از بوي سيب است
* * * * * * *
لطفا نظر خود را بدهید