دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 126 نفر

آگهی



 اینجا هستید : بخش مطالب » شعرو ادبیات » داستان کوتاه » غرور و فخر فروشی

فرستنده : SARGOL golmohamadi
دسته بندی : داستان کوتاه

تعداد بازدید  : 2044
امتیاز : 81

مشخصات
 

غرور و فخر فروشی


 
یکی بود یکی نبود


روزی روزگاری توی یه قافله دو تا الاغ کنار هم حرکت میکردند.
 یکیشون چند تا کیسه طلا حمل میکرد و اون یکی چندتا گونی جو .

اونیکه کیسه طلا رو دوشش داشت به خودش مغرور بود و به اون یکی فخر میفروخت .


و اون یکی آروم و بی صدا و سر به زیر راه میرفت .


از قضا دزدها به قافله ی اونها حمله کردند .


به گونی های جو نگاهی انداختند ولی چیزی ازشون بر نداشتند .


وقتی کیسه های طلا رو دیدند از پس و پیش به الاغ نگون بخت حمله کردند .


الاغ زبون بسته خونین و مالین و به سرقت رفته و لت و پار رو زمین افتاد .


و الاغ دیگه خنده کنان و سر حال از کنارش گذشت و رفت سر خونه و زندگیش ....


خوب حالا از این قصه چند تا نتیجه میشه گرفت :


1- غرور چیز خیلی بدیه و آدم مغرور دیر یا زود عاقبت غرورش رو می بینه .


2- پولدار بودن همیشه مایه شادی و رفاه نیست ، گاهی دردسر
های پولدار بودن از منافعش بیشتره .


3- از این که پولدار نیستید هیچوقت شرمنده و سر افکنده نباشید .


4- اصلا چه معنی داره که الاغه به خاطر پولی که برای یه مدت
 کوتاه پیشش امانت بوده برای دیگران کلاس بذاره؟


افتادگی آموز اگر طالب فیضی                    هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

طالع بینی خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت