پولهایم را در تابوتم قرار بده !!!!
پولهایم را در تابوتم قرار بده !!!!
مردي تمام عمر خود رو صرف پول درآوردن و پس انداز کردن نموده و فقط مقداري بسيار اندکي از در آمدش را صرف معاش خود ميکرد و در واقع همسر خود را نيز در اين مکنت وبدبختي با خود شريک نموده بود
تا اينکه روزي از روزها او به بستر مرگ افتاد و ديگر برايش مسلم گرديد که حتما رفتني است . بنابراين در لحظات آخر ، همسرش را نزد خود خواند از او خواست در آخر عمري قولي براي او بدهد و آن اين بود که تمامي پولهايش را داخل صندوقي گذاشته و درکنار جسد وي در تابوت قرارداده تا او بتواند در آن دنيا آنها را خرج کند . همسرش در حالي که با نگاهي شفقت انگيز به شوهر در حال نزع مينگريست ، قسم خورد که به قولش وفا کند در روز تشييع و درست وقتي که تمامي مقدمات فراهم شده و مامورين گورستان ميخواستند ميخهاي تابوت را بکوبند ، زن فريادي کشيد و گفت : " صبر کنيد يک سفارش او مانده که بايد به اجرا بگذارم . " سپس کيسه سياهي را از کيفش بيرون آورده و آنرا داخل صندوق کوچک درون تابوت قرار داد خواهر خانم که از شرح ماوقع خبردار بود با لحني سرزنش آميز به همسر متوفي گفت : " مگه عقل از سرت پريده ؟ اين چه کاري بود که کردي ؟ آخه شوهرت اون پولها رو چه جوري ميتونه تو اون دنيا خرج کنه ؟ "
زن پاسخ داد : " من فردي با ايمان هستم و قولي را که به همسرم دادم هيچوقت فراموش نکرده ام . اما براي راحتي او ، تمامي پولها رو به حساب خودم واريز کردم و براش يه چک صادر کردم که بعده نقد کردنش ، بتونه خرجشون کنه "
نگران نباش
Untitled 2