بیترین - Bitrin
مطالب جالب - مطالب علمی - ترفند کامپیوتر - ترفند موبایل - مطالب مذهبی - مطالب اجتماعی - آموزش آشپزی - طالع بینی - شعر و ادبیات - تصاویر و عکس های جالب - مطالب طنز - داستان کوتاه

آگهی

دانلود نمونه سوالات پیام نور

 اینجا هستید : بخش مطالب » شعرو ادبیات » شعر » یه شعر قشنگ و خوندنی...


فرستنده : مرتضي
دسته بندی : شعر

تعداد بازدید  : 37361
امتیاز : 115

مشخصات
 

یه شعر قشنگ و خوندنی...


پيش از اينها

پيش از اينها فكر مي كردم خدا

خانه اي دارد ميان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس و خشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج و بلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه، برق كوچكي از تاج او

هر ستاره،پولكي از تاج او

اطلس پيراهن او، آسمان

نقشِ روي دامن او، كهكشان

رعد و برق شب، طنين خنده اش

سيل و طوفان، نعره ي توفنده اش

دكمه ي پيراهن او ، آفتاب

برق تيغ و خنجر او ، ماهتاب

هيچ كس از جاي او آگاه نيست

هيچ كس را در حضورش راه نيست

پيش از اينها خاطرم دلگير بود

از خـــــدا ، در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان ، دور از زمين

بود ، اما در ميان ما  نبود

مهربان و ساده و زيبا نبود

در دل او دوستي جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت

هر چه مي پرسيدم ، از خود ، از خدا

از زمين ، از آسمان ، از ابرها

زود مي گفتند:اين كار خداست

پرس و جو از كار او كاري خطاست

هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است

آب اگر خوردي، عذابش آتش است

تا ببندي چشم كورت مي كند

تا شدي نزديك ، دورت مي كند

كج گشودي دست ، سنگت مي كند

كج نهادي پاي ، لنگت مي كند

تا خطا كردي ، عذابت مي كند

در ميان آتش ، آبت مي كند...

با همين قصه ، دلم مشغول بود

خواب هايم ، خواب ديو و غول بود

خوب مي ديدم كه غرق آتشم

در دهان شعله هاي سر كشم

در دهان اژدهايي خشمگين

بر سرم بارانِ گُرزِ آتشين

محو مي شد نعره هايم ، بي صدا

در طنين خنده ي خشمِ خدا...

نيّت من ، در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي كردم ، همه از ترس بود

مثل از بر كردن يك درس بود

مثل تمرين حساب و هندسه

مثل تنبيه مدير مدرســــــه

تلخ ،  مثل خنده اي بي حوصله

 سخت، مثل حلِّ صدها مسئله

مثل تكليف رياضي سخت بود

مثل صرفِ فعل ماضي سخت بود

تا كه يك شب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد يك سفر

در ميان راه ، در يك روستا

خانه اي ديدم ، خوب و آشنا

زود پرسيدم : پدر ، اينجا كجاست؟

گفت: اينجا خانه ي خوب خداست!

گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند

گوشه اي خلوت، نمازي ساده خواند

با وضويي ، دست و رويي تازه كرد

 با دل خود، گفت و گويي تازه كرد

گفتمش: پس آن خداي خشمگين

خانه اش اين جاست؟ اين جا ، در زمين؟

 گفت : آري، خانه ي او بي رياست

فرش هايش از گليم و بورياست

مهربان و ساده و بي كينه است

مثل نوري در دل آيينه است

عادت او نيست خشم و دشمني

نام او نور و نشانش روشني

خشم، نامي از نشاني هاي اوست

حالتي از مهرباني هاي اوست

قهر او از آشتي، شيرين تر است

 مثل قهرِ مهربانِ مادر است

دوستي را دوست، معني مي دهد

قهر ما با دوست، معني مي دهد

هيچ كس با دشمن خود، قهر نيست

قهريِ او هم نشان دوستي است...

تازه فهميدم خدايم، اين خداست

اين خداي مهربان و آشناست

دوستي ، از من به من نزديك تر

از رگ گردن به من نزديك تر

آن خداي پيش از اين را باد برد

نام او را هم دلم از ياد برد

آ ن خدا  مثل خيال و خواب بود

چون حبابي، نقش روي آب بود

مي توانم بعد از اين، با اين خدا

دوست باشم، دوست، پاك و بي ريا

مي توان با اين خدا پرواز كرد

سفره ي دل را برايش باز كرد

مي توان درباره گل حرف زد

صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران راز گفت

با دو قطره ، صد هزاران راز گفت

مي توان با او صميمي حرف زد

مثل ياران قديمي حرف زد

مي توان تصنيفي از پرواز خواند

با الفباي سكوت آواز خواند

مي توان مثل علف ها حرف زد

با زباني بي الفبا حرف زد

مي توان درباره هر چيز گفت

مي توان شعري خيال انگيز گفت

مثل اين شعر روان و آشنا:

«پيش از اين ها فكر مي كردم خدا...»


Untitled 2
امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

مطالب مرتبط
  شیطان در شعر شاعران
  دستهایم برایت شعر می نویسند...
  تا هميشه سر حرفي كه زدي ميماني ؟( شعر )
  امشب دلم گرفته ( شعر )
  نمی خواهم ( شعر )
  احساس هاي قشنگ خود را آشکار کنيد
  خدا حافظ گل لادن ( شعر )
  سودا زده ی عشق ( شعر )
  4 شعر از لئونارد کوهن، شاعر و و خواننده بزرگ کانادایی
  دارم میرم ( شعر )
  حرفاي قشنگ قشنگ
  یک شعر زیبا از سهراب سپهری
  خیلی سخته ( شعر )
  داستان قشنگ شیطان ونمازگذار
  باز کن پنجره را ( شعر )
  شیطان در شعر شاعران
  یه شعر از جامي
  عاشقم بر خط زیبا عاشقم بر شعر ناب
  دلم گرفته آسمون ( شعر )
  گر نمی دیدم تو را ( شعر )
  خداحافظ ای شعر شب های روشن
  سخته ( شعر )
  به خدا خسته شدم ( شعر )
  حسنی نگو - شعر طنز
  یه شعر قشنگ و خوندنی...
  وصيت ( شعر )
  پیر در شعر حافظ
  اس ام اس هاي قشنگ !!
  دو تا شعر اول رو اکثرا خوندن اما شعر سوم رو نه
  سه قطعه شعر زیبا ...
  چند شعر كوتاه
  اندیشه و فلسفه عرفان در شعر مولانا
  سخت است درد خود را از ديگران شنيدن ( شعر )
  سه تا داستان كوتاه ولي قشنگ داريم بخونيد خوشتون مياد
  زاغکی قالب پنیری دید - شعر طنز
  خيال نكن ( شعر )
  بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست
  اهل دانشگاهم - شعر طنز
  داستان قشنگ شيطان ونمازگزار
  اینم چند تا جمله قشنگ !!! ( ايليا)
 
دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 166 نفر

آگهی



طالع بینی | فروشگاه خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت   کلمه رمز
نام کاربری