این هم برای کسایی که مثل من عاشق کوروش کبیر تنها فرمانروای ایران هستند
پس از فتح هگمتانه (اکباتان)، کورش به پادشاهی ماد می رسد ولی از آنجا که مردم خاطره بدی از حکومت پادشاهان مادی داشتند، کورش تصمیم می گیرد تا پادشاهی خود را از ریشه پدری و بنام جد بزرگ خود (هخامنش) انتخاب کند و به این ترنیب سلسله پادشاهی هخامنشی بنا نهاده می شود.
برخی شروع سلسله هخامشیان را از هخامنش (جد بزرگ کورش کبیر)می دانند ولی از آنجا که در آن زمان، هخامنشیان حاکم و به تعبیری دست نشانده پادشاه ماد در سرزمین پارس بوده ، او را نمی توان پادشاه نامید.بنابراین سلسله پادشاهی هخامنشیان از کورش کبیر شروع می شود.طبق روایات یک کتیبه بابلی ، کورش پس از فتح اکباتان، جواهرات تختگاه ماد را با خود به سرزمین پارس برده است.
فتح بابل(539 قبل از میلاد)
در زمان پادشاهی هوخشتره (120 سال قبل از کورش)، بخت النصر (پادشاه بابل)به فلسطین حمله کرد و پس از ویران کردن معبد حضرت سلیمان(ع)، هزاران یهودی را اسیر کرد و بعنوان برده با خود به بابل آورد.
پادشاهان بعد از بخت النصر بیشتر به خوشگذرانی در کاخ های افسانه ای بابل مشغول بودند.نارضایتی عامه مردم بابل از بی توجهی پادشاه به وضع زندگی آنها، نارضایتی کاهنان بابل از بی احترامی پادشاه جدید به خدای بابل(مردوک) و همچنین ناآرامی یهودیانی که در بابل اسیر بودند باعث شده بود تا حکومت بابل بسیار ضعیف و شکننده شود.کورش از این موقعیت استفاده کرد و برای نجات مردم، بسوی بابل لشگرکشی کرد.مردم که آوازه جوانمردی و بزرگواری کورش را شنیده بودند، همینکه سپاه ایران به بابل نزدیک شد، دروازه های شهر را به روی ایرانیان باز کردند وبابل به هیچ مقاومتی به دست کورش تسخیر شد(برخی از مورخین معتقدند سپاهیان کورش با برگرداندن مسیر رود فرات واز طریق آبراه زیر برج ها وارد شهر شده اند )
با دستوراتی که کورش به سپاهیان داده بود هیچکس زخمی، کشته واسیر نشد واموال کسی به غارت نرفت.کار مهم دیگری که کورش بهنگام فتح بابل انجام داد این بود که خود را پادشاه فاتح نخواند بلکه خود را پادشاه جدید و برگزیده مردوک(خدای بابل)معرفی کرد.کورش سپس 40000یهودی در بند را آزاد کرد وبه آنها اجازه داد تا به اورشلیم برگردند ومعبد حضرت سلیمان را از نو بسازند.پس از فتح بابل، کورش فرمان داد تا کارهایی را که انجام داده روی یک استوانه گلی بنویسند.
این سند ناریخی بسیار با ارزش (به طول 23وعرض11 سانتی متر)در سال 1879توسط باستان شناسان انگلیسی در حفاری از ویرانه های بابل کشف شد و هم اکنون بعنوان گرانبها ترین اثر تاریخ باستان در موزه انگلیس(بریتانیا)نگهداری می شود.
ترجمه این سند تاریخی در ذیل آمده است:
1/ ....
2/ .... همه جهان
3/ .... مردي ناشايست فرمانرواي كشورش شده بود
4/ .... او آيين گذشتگان را از بين برد و كارهاي نادرست به جاي آن گذاشت
5/ معبدي شبيه نياشگاه ازگيلا (Esagila) براي شهر اور (Ur) و شهرهاي ديگر ساخت
6/ او كار ناشايست قرباني كردن را كه پيش از آن انجام نمي شد رايج كرد .... هر روز كارهاي ناپسند او چون خشونت و بد رفتاري تكرار مي شد.
7/ او اعمال .... روزانه را سخت كرد و با قوانين بد به دخالت در زندگي مردم پرداخت و مردم را ناراضي و ناشاد كرد.او پرستنده خداي بزرگ مردوك (Marduk) نبود.
8/ او زندگي را بر مردم سخت كرد و آنها را آزار مي داد. كارهاي نارواي او .... همگان را به سمت نابودي سوق مي داد.
9/ داد خواهي مردم باعث ناراحتي انليل (Enlil = مردوك) خداي بزرگ شد .... و ايزدان از آن سرزمين رفتند.
10/ مردم از خداي برزگ درخواست كردند كه به حال مردم كه روز به روز وضعشان خراب تر مي شد توجه كند. اراده مردوك خداي بزرگ بر آن شد كه ايزدان به بابل برگردند.
11/ مردوك به حال مردم سرزمين سومر(Sumer) و اكد (Akad) كه در حال از بين رفتن بودند نظر لطف و عنايت كرد.
12/ مردوك به همه كشورها در جستجوي فرمانروايي دادگر كه او را ياري دهد نظر كرد و نام كوروش پادشاه انشان(Anshan) را خوانده و او را به نام پادشاه جهان ياد كرد.
13/ او سراسر كشور گوتي(Guti) و ماد(Mad) را به كوروش داد و او در همه جا به دادگري پرداخت.
14/ كوروش با راستي و دادگري كشور را اداره مي كرد. مردوك خداي بزرگ از كردار و انديشه نيك اين پشتيبان مردم شاد و خرسند بود.
15/ بنا بر اين كوروش را به حركت به سوي بابل بانگيخت و دوشادوش او همچون ياوري گام برداشت.
16/ لشگر بزرگ او همچون آب رودخانه اي بزرگ و مسلح به انواع جنگ افزراها در كنار او بودند.
17/ مردوك اراده كرد تا كوروش بدون جنگ و خون ريزي به شهر بابل وارد شود و بابل از هر بلايي در امان باشد و نبونيد(Nabunid) شاه را به كوروش سپرد.
18/ مردم بابل و تمام سرزمين سومر و اكد و همه فرمانروايان مناطق به فرمان كوروش در آمدند و از پادشاهي او خوشحال شدند و با روي باز و شاد به او تبريك گفتند.
19/ مردم به اميري كه آنها را از چنگال مرگ و ناراحتي نجات داد شادباش گفتند و به زندگي اميدوار شدند، همه ايزدان به ستايش و گرامي داشت نام او را پرداختند.
20/ من كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهار گوشه جهان پسر كمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه كوروش، شاه بزرگ، شاه انشان، نبيره چيش پيش(Chish-pish) شاه بزرگ شاه انشان هستم.
21/ من از خانداني هستم كه هميشه شاه بوده اند و فرمانروايي آنها را بل(Bel) و نبو(Nabu) گرامي داشته و با خرسندي قلبي پادشاهي او را خواسته اند.
22/ آن هنگام كه بدون پيكار به بابل در آمدم، مردم با خوشحالي به پيشوازم آمدند، در كاخ پادشاهان بابل بر تخت شاهي نشستم.
23/ به اراده مردوك دل هاي پاك مردم بابل خواهان من شدند .... چون من او را گرامي داشتم.
24/ سپاه بزرگ من بدون آنكه به مردم بابل رنج و صدمه اي وارد شود، وارد بابل شد.
25/ من از ديدن وضع بابل و جايگاه هاي مقدسش ناراحت شدم .... من براي برقراري صلح كوشيدم. نبونيد با مردم درمانده بابل چون بردگان رفتار مي كرد كاري كه اصلا سزاوار نبود.
26/ من برده داري را برانداختم و به بدبختي هاي آنان پايان دادم. به فرمان من همه مردم در پرستش خداي خود آزاد شدند و كسي آنها را نيازرد و هيچكس به حق مردم دست درازي نكرد. مردوك از رفتار من خشنود شد.
27/ مردوك به من كه ستايشگر او هستم و به كمبوجيه پسرم و به سپاهيان من بركت داد. ما همه در صلح و دوستي و به شادي او را ستوديم. به فرمان اوست كه همه پادشاهان بر تخت پادشاهي نشسته اند.
28/ همه پادشاهان جهان، از درياي بالا تا درياي پايين(منظور از درياي مديترانه تا خليج فارس است شايدهم از درياي سياه تا خليج فارس باشد) و تمام سرزمين هاي دوردست و همه پادشاهان آموري(Amuri) حتي چادرنشينان به من خراج دادند و در بابل به من شادباش گفتند. همه از .... تا آشور و شوش.
29/ من شهرهاي آگاده (Agadeh) ،اشنونا(Eshnnuna)، زمبان(Zamban)،متورنو(Metumu)،دير(Deer) سرزمين گوتي ها و همچنين شهرهاي آن سوي دجله را كه ويران شده بود از نو ساختم.
30/ فرمان دادم تمام نياشگاه هايي را كه بسته بودند دوباره باز كنند و احترام ايزدان را به جاي آورند. تمام مردماني را كه آواره شده بودند به جاي خود بازگداندم و خانه هاي ويران آنها را دوباره ساختهم.
31/ و نيز پيكر ايزدان سومر و اكد را كه نبونيد بر خلاف نظر مردوك به بابل آورده بود با خرسندي و براي رضايت مردوك به نياشگاه هاي مردم باز گردانم.
32/ اميدوارم كه همه دل ها شاد شوند، اميدوارم كه همه ايزدان كه جايگاه هاي آنها را احترام كردم هر روز در پيشگاه خداي بزرگ زندگاني دراز را برايم آرزو كنند و آرزوي بركت براي من داشته باشند و مراتب احترام كوروش شاه و پسرش كمبوجيه را به مردوك اعلام كنند.
33/ بدون شك مردم بابل با اين اقدامات شاه را گرامي داشتند.من براي همه جامعه اي پر از آرامش آماده كردم و دوستي و مهر را به تمام مردم هديه دادم.
....
37/....
38/.... باروي بزرگ شهر بابل را استوار ساختم...
39/.... ديوار آجري خندق شهر را كه پادشاهان گذشته كه مردم را برده كرده بودند نساخته بودند.... تمام كردم.
40/ دروازه هاي بزرگ با درهايي از چوب سدر و روكش مفرغ براي آنها گذاشتم....
41/....
42/....
43/.... براي هميشه
این کتیبه کورش یادآور آن کتاب "اسدراس" Esdras یا عزرا Ezra می باشد. داستان آن روحانی بزرگ یهودی که در قرن پنجم پیش از میلاد می زیسته و صدها تن از مردم را از بابل به اورشلیم بازگردانید و ملت و مذهب یهودیان را احیا کرد، تداعی می نماید.نام او فراوان نوشته شده است، آنان نیز از تعمیر و بازسازی یک معبد یاد می کنند.در همین رابطه کورش چنین می گوید:
خدای آسمان همه کشورهای زمین را در اختیار من گذاشته و خود او به من امر داده است که خانه ای برایش در اورشلیم یهودیه بنا کنم.
این عمل حاکی از رحم و بخشایش به یهودیان اسیر بود و چزو سایر اقداماتی بود که در سرتاسر مملکت اجرا شده بود.منظور این است که برای کورش مهم نبود خدا یهوه باشد یا قفقاز، هدف این بود که با کمک کردن به هر آئین خاصی، بین خود و بین آئین آشتی برقرار کند و گذشت و اغماض این سلطان هخامنشی که شامل جال همگان شده بود موجب گردید که معابد در دوران او از حیات تازه ای برخوردار گردند.
جهانیان کتیبه کورش کبیر را نخستین اعلامیه حقوق بشر دنیا و با ارزش ترین سند تاریخی بجا مانده از عهد باستان می دانند.با فتح بابل، تمام ممالک تحت سیطره کشور بابل از رود دجله تا دریای مدیترانه از جمله کشور فینیقیه (لبنان و فلسطین امروزی) به قلمرو ایران اضافه شد.
کورش پس از یک سال سر و سامان دادن به اوضاع کشور بابل، کمبوجیه ، پسر بزرگش را بعنوان حاکم بابل منصوب کرد و خود به ایران بازگشت.
ادامه دارد...
Untitled 2