از کرامات امام حسین علیه السلام
از كرامات امام حسين عليه السلام
هنگامى كه سلطان ملك ناصر، مصر را تصرف كرد و وارد قصر شد خادمى را به او نشان دادند كه در دولت قبلى صاحب جاه و مقام و كليددار قصر بوده است . گفتند: اين خادم ، گنجينه ها و دفينه هاى قصر را مى شناسد. او را گرفته و از او در مورد گنجهاى قصر پرسيدند. اما او جوابى نمى داد .
پادشاه دستور داد كه با شكنجه از او اقرار بگيرند. او را گرفتند و بر سرش سوسك هايى سياهى گذارده و با دستمال قرمزى بستند و اين از شديدترين نوع شكنجه ها بود. زيرا پس از ساعتى سر افراد سوراخ مى شد و آنها با وضع فجيعى جان مى سپردند . اما اين كار در آن خادم هيچ تأثيرى نداشت . برعكس مى ديدند كه سوسك ها مرده اند .
سلطان احضارش كرد و با اصرار دليل آن را پرسيد. خادم پاسخ داد : علتى جز اين فكر نمى كنم كه هنگامى كه سر مبارك امام حسين عليه السلام را از شام به مصر مى آوردند ، من هم شركت كردم و مدتى آن سر مبارك را بر بالاى سر خود را حمل كردم .
پادشاه كه تحت تأثير كرامات اين سر مبارك قرار گرفته بود، گفت : آرى سرى عظيم تر از اين چه خواهد بود. بنابراين آن خادم را بخشيد و آزاد كرد .
Untitled 2