گفتم فراموشم نکن ، گفتا تو در يادي مگر ؟
گفتم خرابت ميشوم ، گفتا تو آبادي مگر . . . ؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به دل گقتم سکوت کن تا بميرم / نميخواهم تار و پودم را ببينم
به عشق گفتم به دست غم اسيرم / بيا با من وداع کن تا بميرم . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پرچم کمک داور روزگار ، مدتهاست به نشانه در آفسايد بودن
شادي هاي هايم بالاست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تورا گم ميکنم هر روز و پيدا ميکنم هر شب / بدين سان خواب ها را با تو زيبا ميکنم هر شب
تبي اين کاه را چون کوه سنگين ميکند آن گاه / چه آتش ها که در اين کوه بر پا ميکنم هر شب . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگي تکرار جان فرسودن است / رنج ما تاوان عاشق بودن است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خواهم غم دل گويم جايي نميابم / اگر جايي شود پيدا ، تو را تنها نميابم
اگر جايي شود پيدا ، تو هم پيدا شوي تنها / ز شادي دست و پايم گم کنم ، خود را نمي يابم . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگي گفت که آخر چه بود حاصل من / عشق فرمود تا چه گويد اين دل من
عقل ناليد کجا حل شود اين مشکل من / مرگ خنديد در اين خانه ويرانه من . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتي پايان داستان دستان مهربان تو نباشد
بگذار قصه گو هر طور که ميخواهد داستان را ادامه دهد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دلم آواز اين قلب پاک است / ز رسوايي هميشه در فرار است
بيا اي هستي اي شمع شب افروز / ببين چشمان بيدارم ، چه خواب است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دستش هميشه پر بود ، دستم هميشه خالي / اي برگ ها بروييد بر شاخه ذغالي . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خونه داريم سقف نداره ، چراغ داريم نفت نداره !
صابون داريم کف نداره ، رفيق داريم حرف نداره !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من و تو زنده عشقيم ، مگه نه ؟ / هر دومون از يه سرشتيم ، مگه نه
اسير يه سرنوشتيم مگه نه / قصه عشق رو نوشتيم مگه نه ؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قسم خورده بوديم که با هم بمانيم / و هرگز حديث جدايي را نخوانيم
قسم خورده بوديم که در اين زمانه / شب و روز قدر صداقت را بدانيم
قسم هاي ما ساده و بي ريا بود / دل پاکمان از دو رنگي ها جدا بود
بيا در روزگار غريب جدايي / به عهد و پيمان ديرين بمانيم . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عاشقي جرم قشنگي است ، در انکارش مکوش
واگر جرم نمودي ، در پي عشقت بکوش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اندر دل من بدين عياني که تويي / وز ديده من بدين نهاني که تويي
وصاف تو را وصف نداند کردن / تو خود به صفات خود چناني که تويي . . .