کسی که بیشتر نگران بود
یک بار از لئو بوسکالیا نویسنده امریکائی و استاد دانشگاه کالیفرنیا دعوت کردند تا در مدرسه ای ، عضو هیئت داوران مسابقه ای با این موضوع باشد : (( کودکی که بیشتر نگرانِ دیگران است .))
برنده مسابقه ، پسرکی بود که همسایه اش - مردی که بیش از هشتاد سال داشت - همسرش را از دست داده بود. پسرک که پیرمرد را گریان در حیاط خانه اش دیده بود ، به طرفش رفت ، در آغوشش نشست و مدت درازی همان جا ماند .
وقتی به خانه برگشت ، مادرش از او پرسید که به آن پیرمرد بیچاره چه گفته است ؟
پسرک گفت : (( چیزی نگفتم . او زنش را از دست داده بود ، و این حتما خیلی درد آور است . فقط رفتم تا کمکش کنم گریه کند.))
Untitled 2