دسته بندی مطالب


افراد آنلابن
کاربران آنلاین 150 نفر

آگهی



 اینجا هستید : بخش مطالب » شعرو ادبیات » داستان کوتاه » زیلو از کنفسیوس پرسید:

فرستنده : مژده
دسته بندی : داستان کوتاه

تعداد بازدید  : 1193
امتیاز : 60

مشخصات
 

زیلو از کنفسیوس پرسید:


-اگرشاه ون از تو بخواهدکه برکشور حکومت کنی اولین اقدام تو چیست؟ 

-نام همه همکارانم را حفظ می کنم.

-چه احمقانه این بزرگترین نگرانی صدراعظم است؟

کنفسیوس پاسخ داد؟ادم هیچ وقت نمی تواند ازکسی که نمی شناسد کمک بگیرد.اگرادم طبیعت را نشناسدخدا را نمی شناسد.به همین شکل اگرنداندچه کسی کنارش است .دوستی نخواهدداشت.بدون دوست نمی توان هیچ برنامه ای را پیاده کنم.بدون برنامه نمی توانم هیچ کس را اداره کنم بدون مدیریت کشور درتاریکی فرو میرودوهیچ کدام از رقصندگان نمی فهمند بایددرقدم های بعدی کدام پاراتکان بدهندبناراین یک اقدام ظاهرا بیهوده(دانستن نام کسانی که قرار است کنارم باشند)می تواند تفاوت عظیمی ایجاد کند.مشکل روزگارما این است که همه می خواهندهمه چیزرا یکباره وبه تنهای حل کنندوهیچ کس فکر نمی کندکه برای انجام چنین کاری به ادمهای زیادی نیازدارد


امتیاز دهید نظرات    
شما هم مطالب جالب و خواندنی خود را با نام خود ارسال کنید

طالع بینی خانه | قوانین
 
بازیابی کلمه عبور | عضویت