|
عنوان مطلب |
امتیاز |
گروه |
|
نابینا حقیقی
فرستنده : سلام ....
نابینا : مگر شرط نکردیم از گیلاسهای این سبد یکی یکی بخوریم ؟ بینا : آرینابینا : پس تو با چه عُذری سه تا سه تا می خوری ؟ بینا : تو حقیقتا" نابینایی ؟!نابینا : کور مادرزاد بینا : چگونه دریافتی من سه تا ...
|
|
9 |
داستان کوتاه
|
|
جناب قاضي، فرض کنيد شما خر من هستيد
فرستنده : سلام ....
الاغ مردی دهاتی روزي به چراگاه حاکم رفت.
حاکم از مرد نزد قاضي شکايت کرد و به قاضی سپرد. قاضي
مرد را احضار کرد و گفت : ای مرد ماجرا را توضيح بده.
مرد هم گفت : جناب قاضي، فرض کنيد شما خر من هستيد.
...
|
|
9 |
داستان کوتاه
|
|
دوستت دارم
فرستنده : hamed nowbaghi
وقتی که ۱۹ ساله بودی، اون، شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.تو هم، ازش تشکر کردی،:با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بیرون خوابگاه، به خاطر اینکه نمی خواستی جلوی دوستات خودتو دست و ...
|
|
10 |
حکایات
|
|
سخنان ناپلئون بناپارت
فرستنده :
ناپلئون بناپارت : کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد. ناپلئون بناپارت : یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی ...
|
|
8 |
سخن بزرگان
|
|
: ای جوان ، سخنی با تو دارم . . . ! ::.
فرستنده : عبدالله اسدي
پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهارساله اش زندگی کند.دستان پیرمرد میلرزید،چشمانش تار شده بودو گام هایش مردد و لرزان بود. اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع میشدند،اما دستان لرزان ...
|
|
15 |
داستان کوتاه
|
|
پروانه
فرستنده : yasna
دو تا پيرمرد با هم قدم می زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومی در حال قدم زدن بودن.
پيرمرد اول: «من و زنم ديروز به يه رستوران رفتيم که هم خيلي شيک و تر تميز و با کلاس بود، هم کيفيت غذاش خيلي خوب بود و هم ...
|
|
7 |
داستان کوتاه
|
|
ای جان پدر چرا در خواب نمی روی؟
فرستنده : سلام ....
درویشی کودکی داشت که از غایت محبّت، شبْ پهلوی خودش خوابانیدی. شبی دید که آن کودک در بستر می نالد و سر بر بالین می مالد.
گفت: ای جان پدر چرا در خواب نمی روی؟
گفت: ای پدر! فردا روزِ پنج شنبه است و مرا متعلّما (درس های) یک ...
|
|
3 |
داستان کوتاه
|
|
بزرگترین بلا، ناامیدی است.
فرستنده : سلام ....
امام علی (ع) می فرماید:
بزرگترین بلا، ناامیدی است.
ناامیدی، صاحب خود را می کشد.
هر ناامیدی، ناکام است.
حتی درباره بدترین فرد این امت، از رحمت خدا ناامید مشو؛ زیرا خداوند متعالی فرموده است: «از رحمت خدا نومید نشود، ...
|
|
1 |
سخن بزرگان
|
|
فرق داره!
فرستنده : مرتضی -
سلام با سلام فرق داره !
این مطلبم با مطالب قبلیم فرق داره !
میخواستم بگم تو این دنیا همه چیز با هم فرق داره !
کشور با کشور فرق داره !شهر با شهر فرق داره ! آدماش هم با یکدیگه فرق داره ! چندتا نمونه میگم که متوجه بشید که چرا فرق ...
|
|
3 |
داستان کوتاه
|
|
آیا كلبه شماهم در حال سوختن است؟
فرستنده : بهاره آریا
آیا كلبه شماهم در حال سوختن است؟
تنها بازمانده يك كشتی شكسته، توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد. با بيقراری به درگاه خداوند دعا كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم دوخت تا شايد نشانی از كمك بيابد ...
|
|
0 |
داستان کوتاه
|
|
آرامش سنگ یا آرامش برگ ؟
فرستنده : شيما د.م
مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: "عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به ...
|
|
1 |
داستان کوتاه
|