|
عنوان مطلب |
امتیاز |
|
سروده نماد واهداف زندگی
فرستنده : محمد عبدالهی (مه
یکی باحالت افسرده گفتا بس دلم تنگ است
دگر هرسازوآوازی بگوش من بد آهنگ است
ازآنروزی که پا براینجهان بگذاشتم دیدم
که دنیا باضعیفان دشمن وُهمواره درجنگ است
هرآنکس پای سالم دارد او بگریزد ازآوار
ولیکن میشود نابود ...
|
|
18 |
|
ترا من چشم در راهم
فرستنده : بهار آریامنش
ترا من چشم در راهم شباهنکام
که میگیرند در شاخ «تلاجن*» سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام، در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛
در آن نوبت که بندد دست ...
|
|
13 |
|
تولدی دیگر
فرستنده : بهار آریامنش
همه هستی من آیه تاریکی است
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند ...
|
|
9 |
|
مرغ پریده
فرستنده : بهار آریامنش
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغــی ز قفـس پریده باشد
پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند
چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد
من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم
که میان جمله خوبان به ...
|
|
9 |
|
مصلحت
فرستنده : بهار آریامنش
ما نگوییم بد و میل به ناحـق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن اسـت که مطلق نکنیم
رقم مغلطه بر دفتـر دانـش نزنیم
سر حق بر ورق شـعبده ملحق نکنیم
شاه ...
|
|
11 |
|
شكوه
فرستنده : بهار آریامنش
شكوه ها را بنه، خيز و بنگر
كه چگونه زمستان سر آمد جنگل و كوه در رستخيز است عالم از تيره رويي در آمد چهره بگشاد و برق خنديد عاشقا خيز كه آمد بهاران چشمه كوچك از كوه جوشيد گل به صحرا در آمد چو آتش رود تيره چو طوفان خروشيد دشت ...
|
|
9 |
|
یادمان باشد
فرستنده : رضا عباسی
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ،
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم ،
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ،
گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ،
يادمان باشد سر سجاده عشق ،
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ،
يادمان باشد اگر ...
|
|
17 |
|
|
8 |
|
سهراب
فرستنده : sali
سهراب سپهری شاعر و نقاش ایرانی بود که در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان متولد شد. او از مهمترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبانهای بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. وی پس از ابتلا ...
|
|
7 |
|
تولدي ديگر - فروغ فرخزاد
فرستنده : sali
تولدی دیگر همه هستي من آيه تاريكيست كه ترا در خود تكرار كنان به سحرگاه شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد بردمن در اين آيه ترا آه كشيدم آه من در اين آيه ترا به درخت و آب و آتش پيوند زدم زندگی شاید یک خیابان درازست که هر روز زنی ...
|
|
10 |
|
عشق يعني ؟
فرستنده : sali
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دارآویختن
عشق یعنی اشک و حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن ...
|
|
9 |
|
جمعه - فروغ فرخزاد
فرستنده : sali
جمعه
جمعه ی ساکت
جمعه ی متروک
جمعه ی چون کوچه ها کهنه ٬ غم انگیز
جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار
جمعه ی خمیازه های موذی کشدار
جمعه ی بی انتظار
جمعه ی تسلیم
خانه ی خالی
خانه ی دلگیر
خانه ی در بسته بر هجوم جوانی ...
|
|
7 |
|
اگه تو نباشي ؟
فرستنده : sali
اگر تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک نمی کند
و ابرهای مهربان هم نمی توانند
غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند
اگرتونباشی
چه خواب باشم و چه بیدار
حتم دارم روزگار تکه کاغذیست افتاده ...
|
|
10 |
|
فروغ فرخزاد - بعدها
فرستنده : sali
بعدها
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزهاروز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروز ها ‚ ...
|
|
6 |
|
فروغ فرخزاد - آرزو
فرستنده : sali
آرزو
کاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد
بسراپای تو لب میسودم
کاش چون نای شبان می خواندم
به نوای دل دیوانهء تو
خفته بر هودج مواج نسیم
می گذشتم زدر خانهء تو
کاش چون پرتوی خورشید ...
|
|
9 |
|
رمز آسودگی در این تبر است
فرستنده : رضا عباسی
کلبه ای داشت جنگلی، پسرمتبری شب گذاشت زیر سرمگفت: ((اگر دشمنی به در بزندگردنش را همین تبر بزند!))تبر و تیغ بود و خواب نبودخواب تا تیغ آفتاب نبود!صبح گفتم: ((نه جای زیستن استتیشه ات ریشه سوز خواب من است!سر آسوده ات به بالین ...
|
|
11 |
|
|
12 |
|
به دنبال خدا نگرد...
فرستنده : ليلا زارع زاده
به دنبال خدا نگرد...
خدا در بیابان های خالی از انسان نیست،
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست،
خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست،
خدا آن جا نیست،
به دنبالش نگرد.
خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال ...
|
|
44 |
|
How I needed you
فرستنده : sali
How I needed youHow I grieve now you"re goneIn my dreams I see youI awake so aloneI know you didn"t want to leaveYour heart yearned to stayBut the strength I always loved in youFinally gave waySomehow I knew you would leave me this waySomehow I knew you could never.. never stayAnd in the early morning lightAfter a silent peaceful nightYou took my heart awayAnd I grieveIn my dreams I can ...
|
|
8 |
|
وصيت ( شعر )
فرستنده : sali
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو
من ميشناختم او را
نام تو راهميشه به لب داشت ...
|
|
7 |