|
عنوان مطلب |
امتیاز |
|
برای عشق
فرستنده : narges m
برای عشق
برای عشق تمنا کن ولی خوار نشو
برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده
برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن
برای عشق جان خود را ...
|
|
14 |
|
همیشه فاصله ای هست
فرستنده : amin akherat
چه سخت است در دیار تنهایی با خاطره ها همسفر بودنچه دشوار است در دل گریستن و تکیه گاهی بس مطمئن را از دست دادنچه جان سختم که بی تو نفس می کشم و نبودنت را تحمل می کنمجای خالیت دلم را می ...
|
|
11 |
|
بانو ی عشق
فرستنده : narges m
آنگاه بانوي پر غرور عشق خود را ديدم
در آستانه پر نيلوفر،
كه به آسمان باراني مي انديشيد
و آنگاه بانوي پر غرور عشق خود را ديدم
در آستانه پر نيلوفر باران،
كه پيرهنش دستخوش بادي شوخ بود
و آنگاه بانوي پر غرور باران را
...
|
|
7 |
|
فریاد نزن ای عاشق...
فرستنده : narges m
فریاد نزن ای عاشق
من صدایت را درون قلب خود می شنوم
درد را در چهره ی عاشق تو با ذهن خود می نگرم
فریاد نزن ای عاشق، فریاد نزن
بی سبب نیست چنین فریادم
بی گناه در دام عشق افتادم
چه درست و چه غلط
زندگی هم خودم و هم تو رو بر باد ...
|
|
12 |
|
کجایی عشق ؟؟؟
فرستنده : setare moradi
خیلی تنهام ...
از تنهایی خسته شدم ...
منتظر یه عشقم ...
یه عشق حقیقی ...
کاش یه عشق واقعی میومد و من و همراش می کرد ...
کاش همه ی عشقها واقعی بودن ...
مثل کویری که منتظر بارونه ...
کاش ...
|
|
17 |
|
خراشهاي عشق
فرستنده : ...
چند سال پيش در يك روز گرم تابستان ّپسر كوچكي با عجله لباسهايش رادرآوردوخنده كنان داخل
درياچه شيرجه رفت .
مادرش ازپنجره نگاهش ميكردوازشادي كودكش لذت مي برد.مادرناگهان تمساحي راديد كه به سوي
پسرش شنامي ...
|
|
9 |
|
آشنای غریب
فرستنده : baran
سلام
من همان که گفتی کردم چشمهایم را بر هیچ و همه بستم سنت را با همه سرسختیش شکستم
روزنه های تردید را به روی رسوخ هر آنچه بوی توست بستم و در جوار پنجره ای که هنوز رو به اقبال بلند
ستاره های صادق آسمان باز میشود نشستم . من ...
|
|
9 |
|
میدانم
فرستنده : mohammad gh
میدانم حالا سالهاست که ديگر هيچ نامهای به مقصد نمیرسد حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری آن همه صبوری من ديدم از همان سرِ صبحِ آسوده هی بوی بال کبوتر و نایِ تازهی نعنای نورسيده میآيد پس بگو قرار بود که ...
|
|
10 |
|
آشنای غریب2
فرستنده : baran
من اینگونه ام تختری که با سبدی از جنس تجربه در جنگل زندگی گام می نهد و تمشک های شوق و
حسرت را با خارهای تیزشان می چیند تا مبادا کسانی که دوستشان دارد پس از او به هوای چیدن تمشک
گرفتار خارهای تیز تقدیر نشوند اما ...
|
|
12 |
|
تو مرا می فهمی
فرستنده : narges m
تو مرا می فهمی
من تورا می خواهم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی
از تو گفتن کار هر کس نیست ای زیبا غزل
از برای گفتنت باید که ...
|
|
8 |
|
به این میگن عشق
فرستنده : narges m
. . . به این می گن عشق كه واسش جون بدی !. . . به این می گن عشق كه برات بمیره !. . . به این می گن عشق كه صداش همیشه باهات باشه !. . . به این می گن عشق كه تو ظرف غذات رژه بره !. . . به این می گن عشق كه یه نفسی هر شب بیاد سراغت !. . . به این می گن ...
|
|
14 |
|
از خدا خواستم
فرستنده : ...
از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست. تو باید از آنها دست بکشی.
از خدا خواستم تا کودک معلولم را درمان کند،
خدا گفت: نه!
روح او بی نقص است و تن او موقت و فناپذیر.
از خدا خواستم تا شکیبایی ...
|
|
10 |
|
کاش
فرستنده : ...
کاش ندیده بودم تو را ، کاش آن روز که در وجود من طلوع کردی از تو روی برمیگرداندم تا در سایه وجود خود بمانم.
کاش نمی خندیدی و مرا به گریه مهمان میکردی ، قبل از آن دلخوشی تلخ که بر سر سفره اش نشستیم.
کاش تو ...
|
|
8 |
|
دیوانه
فرستنده : ...
سهراب گفتی چشمها را باید شست...........
شستم ولی؟؟؟؟؟؟؟
گفتی جور دیگر باید دید ...........
دیدم ولی؟؟؟؟؟؟؟
زیر باران باید رفت...........
رفتم ولی؟؟؟؟؟؟؟
او نه چشمهایش خیس وشسته ام را نه نگاه دیگرم ...
|
|
8 |
|
کفشهایت چه خوشبختند
فرستنده : niyosha m
کفشهایت چه خوشبختنددرپا به پای تومثل چشمهایمهستی و ُنمی بینم اتتو می چسبیمثل بوی پیپبرای دیگرانبه اجبار زندگی ستدوستت دارم هاحالا تو هی بگو" تویی زندگی م "از تو نه شعری می خواهم وُنه نگاهیگاهی فقطیک لبخند / یک لبخندبرایم ...
|
|
9 |
|
زمزمه
فرستنده : ramin tanha
رفتم پي آرامش به يه صحرا رسيدمصحرا طوفاني طوفاني بودبا خودم گفتم الانه که طوفان بخوابه و من به آرامش برسمطوفان همه ي وجودم و خاطره هام رو ازم ربود باخودم گفتم اشکالي نداره همين سختي هاست که مقدمه ي آرامش انسان هستآسمون ...
|
|
14 |
|
متن ادبی
فرستنده : سميه حدادي طالخ
من تو را برای افق
افق را برای نیایش
نیایش را برای خدا
و خدا را
برای آفریدن تو دوست دارم !
|
|
5 |
|
مردن در راه عشق...................
فرستنده : tk
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.زن: یواش تر برو, من می ترسم.مرد : نه, اینجوری خیلی بهتره.زن : خواهش میکنم, من خیلی می ترسم.مرد : خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری.زن : دوستت ...
|
|
26 |
|
پیوند مغز
فرستنده : ramin tanha
پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد. بالاخره دكتر وارد شد، با نگاهی خسته، ناراحت و جدی ...پزشک جراح در حالی كه قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه باید حامل خبر بدی براتون باشم، تنها امیدی كه در حال حاضر برای عزیزتون ...
|
|
10 |
|
ازدواج
فرستنده : ramin tanha
بعد از آن شب، من و مرجان چند بار با هم بیرون رفتیم. برای اینكه نشانش بدهم به خاطرش حاضرم چه كارها بكنم او را به رستورانی گرانقیمت بردم و حسابی ولخرجی كردم. به خودم میگفتم؛ برای او پول مهم نیست اما به هرحال در آسایش ...
|
|
6 |