|
عنوان مطلب |
امتیاز |
|
خوب یا بد - خیلی جالب
فرستنده : ZAHARA 111111
------------------------------------------------------------------
خوب یا بد!
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه ...
|
|
12 |
|
بخون بخون بخون بخون بخون - مهندس و برنامه نویس
فرستنده : ZAHARA 111111
يک برنامهنويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامهنويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که ميخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به ...
|
|
20 |
|
تیکه و اصطلاحات زبان انگلیسی (حتما بخونین جالبه)
فرستنده : مرتضي
فحش ، تیکه و اصطلاحات زبان انگلیسی
مشکل بسیار بزرگی که ایرانیان خارج نشین در گفتگو با مردم انگلیسی زبان داشتند، بیان اصطلاحاتِ رایج در زبان فارسی بوده که نمیشد به زبان انگلیسی ترجمه کرد،اما اکنون این مشکل هم ...
|
|
25 |
|
احمقها
فرستنده : mohamad ....
شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیدهاند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر ...
|
|
7 |
|
سیندرلای ایرانی
فرستنده : ZAHARA 111111
سيندرلاي ايراني ( طنز ) يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب ...
|
|
17 |
|
نامه ه اي به پدر
فرستنده : mohamad ....
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان ...
|
|
13 |
|
حكايت درخت و اخلاص وقدرت
فرستنده : mohamad ....
حکایت آن درخت و اخلاص و قدرت
در میان بنی اسرائیل عابدی بود.
وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند»
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند.
ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر ...
|
|
10 |
|
حكايت غضنفر....
فرستنده : mohamad ....
حکایت های غضنفر:
غضنفر ميخواسته بياد تهران، ميره ترمينال از يه راننده ميپرسه آقا بليط تهران چند؟رانندهه ميگه : اگه جلو بشيني 1000 تومن وسط 800 تومن رو بوفه 500 تومنبعد ميخواد يه كم يارو رو سر كار بذاره، ميگه : اگه دنبال اتوبوس ...
|
|
9 |
|
خواهش ميكنم بخونيد...التماس ميكنم...!!!!! بسيار خنده دار
فرستنده : mohamad ....
يه افسر به يكي از سربازاش مي گه امشب از اول اين كوچه تا اون چراغ قرمز كشيك بده و فردا صبج هم بيا پاسگاه.خلاصه فردا و پس فردا از سربازه خبري نيست روز سوم سربازه پريشون مياد پاسگاه.افسر ازش مي پرسه: چرا اينقدر دير اومدي؟سرباز ...
|
|
21 |
|
سوتی های کلامی!!! سوتی های خود را به ما بسپارید!!! (جالب)
فرستنده : مرتضي
سوال : کارت چیه ؟ جواب : تو کار صاردات وادرات هستم !
- سوال : اسم پدر حضرت یوسف چی بود ؟ جواب : کنعان !
- دسته عکسه جمعی=عکسه دست جمعی
- از دروازه بان گرفتنش معلومه چه توپیه ! (از توپ گرفتنش معلومه چه دروازه بانیه)
- فادگادر! ( ...
|
|
8 |
|
انتقام پسرك - خیلی جالب
فرستنده : فريبا آ
ک روز پسری دوازده ساله که لاک پشت مرد ه ای را که ماشین از رویش رفته بود را با نخ می کشید وارد یکی از خانه های "فساد" اطراف آمستردام شد و گفت: - من می خواهم با یکی از خانم ها .................. داشته باشم. پول هم دارم و تا به مقصودم نرسم ...
|
|
10 |
|
حال کنید چه راحت مچ اقایون گرفته می شه.
فرستنده : ZAHARA 111111
مردي با همسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزيزم ازمن خواسته شده که با رئيس و چند تااز دوستانش براي ماهيگيري به کانادا برويم"ما به مدت يک هفته آنجا خواهيم بود.اينفرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي که منتظرش بودم بگيرم بنابراين لطفا ...
|
|
15 |
|
زاغک و پنیر 2010
فرستنده : ZAHARA 111111
زاغکی قالب پنیری دیداز همان پاستوریزه های سفید!پس به دندان گرفت و پر، وا کرد روی شاخ چنار مأوا کرد اتفاقا ازآن محل روباه می گذشت و شد از پنیر آگاه گفت :اینجا شده فشن تی وی! چه ویوئی !چه پرسپکتیوی!محشری در تناسب اندامکشتۀ تیپ ...
|
|
11 |
|
لیلی و مجنون ایمیلی
فرستنده : ZAHARA 111111
گله میکرد ز مجنون لیلی
که شده رابطه مان ایمیلی
حیف از آن رابطه ی انسانی
که چنین شد که خودت میدانی
عشق وقتی بشود دات کامی
حاصلش نیست به جز ناکامی
نازنین خورده مگر گرگ تو را ؟
برده به ...
|
|
14 |
|
چرا میگن بچه ننه نمی گن بچه بابا؟؟؟؟!!!!!!!!
فرستنده : مرتضي
مامان - بعله ؟ - من می خوام به دنیا بیام ... - باشه . - مامان - بعله ؟ - من شیر می خوام - باشه - مامان - بعله ؟ - من جیش دارم - خب - مامان - بعله ؟ - من سوپ خرچنگ می خوام - چشم - مامان - بعله ؟ - من ازون لباس خلبانیا می خوام - باشه - مامان - ...
|
|
9 |
|
سرانجام قصه چت (قابل توجه چت باز ها)!!!!!!!!!!
فرستنده : مرتضي
شدم با چت اسير و مبتلايش***شبا پيغام مي دادم از برايشبه من مي گفت هيجده ساله هستم***تو اسمت را بگو، من هاله هستمبگفتم اسم من هم هست فرهاد***ز دست عاشقي صد داد و بيدادبگفت هاله ز موهاي کمندش***کمـــان ِابــروان ، قــد ...
|
|
13 |
|
چطوری می فهمی که الان در سال 2010 هستی؟؟؟!!!
فرستنده : مرتضي
1 یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که 3 نفر بیشتر نیستن 5 خط موبایل دارن 2 واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته 3 رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه 4 ...
|
|
8 |
|
طرز تهیه آدم باکلاس...(قابل توجه آدمای بی کلاس)
فرستنده : مرتضي
اگر شما ذاتا انسان با کلاسی هستید که هیچ! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید...شاید باورتان نشود، ولی شما میتوانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید. فقط کافیست ...
|
|
14 |
|
جک و لوبیای سحرامیز قرن 21
فرستنده : ZAHARA 111111
روزی روزگاری در دور دست ها ، در آن مکان که تلاجن شب و روز بیدار بودند ، جک و مادر بزرگ خویش در کلبه ای بس فقیرانه زندگی می کردند .ساده برایتان عرض نمایم ، جک و مادربزرگش از بدبخت ترین و بیچاره ترین مردمان روستای خویش بودند ...
|
|
12 |
|
داستان خنده دار
فرستنده : ZAHARA 111111
یک بنده خدایی ، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب ، دعایی را هم زمزمه میکرد . نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت: - خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى ؟ ناگاه ، ابرى سیاه ، آ سمان را پوشاند و رعد و ...
|
|
35 |